0

aaa 304 views

خبر

چگونگی شکل گرفتن حوزه علميه سامرا-ميرزاي شيرازي

فوریه 6, 2016 در 8:24 ق.ظ توسط

IMG_1032

چگونگی شکل گرفتن حوزه علميه سامرا-ميرزاي شيرازي

ماجرای عجیب سفر  به سامرا /حکمتی درجورنشدن "کارها"برنامه ها

آیة الله  حاج میرزای محمد حسن شیرازی ،تولد1230- سال 1287 هجری به زیارت خانه خدا مشرف شد و در این سفر قصد اقامت در مدینه منوره را داشت که میسر نشد و به نجف اشرف بازگشت سپس قصد نمود تا در مشهد  اقامت نماید ولی ممکن نشد بالاخره در شعبان 1290 هجری به شهر مقدس سامرا مهاجرت نمود

با هجرت میرزای شیرازی به سامرا حوزه علمیه این شهر پس از گذشت سالهای متمادی مرکز اسلام و بزرگ دانشگاه علوم اسلامی شیعه امامیه گردید.

مكتب سامرا چیست؟
میرزای شیرازی مدرسه علمیه‌ای به نام مدرسه میرزا تاسیس کرد که دویست طلبه در آن ساکن بودند. همچنین کاروانسراهایی برای زائران و مسافران، یک حسینیه و دو حمام برای مردان و زنان بنا کرد. به دستور او بر روی دجله پلی نصب، و بازار بزرگ و خانه‌های بسیاری ساخته شد. در نتیجه فعالیت‌های عمرانی میرزای شیرازی، سامرا که تا آن زمان روستای کوچکی با خانه‌های گِلی بود، به شهری آباد تبدیل شد.

سید محمدحسن حسینی شیرازی  مشهور به «میرزای شیرازی» و میرزای مجدد، مرجع تقلید شیعه ایرانی (مرجعیت عام شیعیان در سال ۱۲۴۳) و صاحب حکم تحریم تنباکو بود.

فوت میرزاری شیرازی

سید محمدحسن حسینی شیرازی مرجع عام شیعه در سن ۸۲ سالگی(متوفي 1312) در سامرا در اثر مسمومیت درگذشت. قبر او در یکی از حجرات صحن حرم علی بن ابی‌طالب در شهر نجف قرار دارد.

درروایتی آمده که میرزا در اواخر عمر به مرض سل مبتلا شد و سرانجام در شب چهارشنبه ۲۴ شعبان ۱۳۱۲ در هشتاد و دو سالگی در شهر سامرا درگذشت. جنازه او با حضور علما و انبوه مردم سوگوار از سامرا به نجف اشرف برده شد و در جنب باب طوسی دفن گردید.

علت مرگ میرزای شیرازی ازنگاه دیگر

مرحوم ميرزا، مدتي بود كه دچار «برنشيد» بوده است. ولي مي‌گويند: ايشان را مسموم كرده‌اند.

من از خواهر مرحوم آقا ميرزا عبدالهادي كه هنگام فوت مرحوم ميرزا، 9 ساله بوده است، پرسيدم: آيا ميرزا، به مرگ طبيعي از دنيا رفت، يا او را كشتند؟

گفت: «در آن وقت، در سامراء شايع بودكه ميرزا را مسموم كرده‌اند.»

حدود بيست سال پيش، در مجلّه «رنگين كمان» نوشته شده بود:

«طبيبي از خارج به سامراء مي‌آيد و مدتها در آنجا مي‌ماند و در بين مردم، شهرت و مكانتي پيدا مي‌كند. تا اين كه به ميرزا دسترسي پيدا مي‌كند و براي معالجه مريضي «برانشيد» وي، دوايي را به آن مرحوم مي‌دهد. پس از چند روز، بدن ميرزا سياه مي‌شود و دار فاني را وداع مي‌كند. آن طبيب هم از آن پس، مفقود مي شود!»

علامه محقق شیخ آقا بزرگ تهرانی طلاب وروحانیون، مکتب میرزای شیرازی را که به تحصیل و تحقیق مشغول بودند بالغ بر سیصد و هفتاد(370) نفر نام برده است.

                                                          ***

در زمان معتصم شهر سامرا به عنوان پايتخت دوم عباسيان بنياد گرديد. وي به همراه لشكرش به اين شهر كه در شرق بغداد بود و تا آنجا سه منزل فاصله داشت و مي شد از شهر جديد پايتخت قديم را زيرنظر داشت، انتقال يافت.

DSC_1824
دوره اول
دوره اول حوزه علميه سامرا با ورود امام هادي و امام حسن عسكري ـ عليهما السلام ـ  به اين شهر آغاز مي شود، كه امام به صورت حضوري و مكاتبه اي به نشر معارف الهي مي پرداخت و تعيين وكلا و نمايندگان از طرف ايشان در شهرهاي مختلف ايران و عراق و حجاز، در حكم گسيل دانشمندان به حوزه هاي جديد شيعي بود.

زيارت جامعه ازامام عسکری است
امام علي النقي ـ عليه السلام ـ با توجه به ماجراي مرموز صوفيه در عصر خويش كه مردم را از حضور سياسي و عبادت واقعي دور مي دارند، با نشر فرهنگ دعا و زيارت و با عرفان ناب شيعي به ستم ستيزي و دشمن شناسي مي پردازد و لزوم دوستي اهل بيت عصمت ـ عليهم السلام ـ را يادآور مي شود. لذا وقتي «موسي بن عبدالله نخعي»‌به حضورش رسيده، درخواست زيارتي جامع مي نمايد به ايجاد پيوند ميان مردم و اهل بيت ـ عليهم السلام ـ قيام مي كند و مقام والاي آنان را در رهبري امت يادآور مي شود. كساني كه دين درست نزد آنهاست. امام هادي ـ عليه السلام ـ صفات ائمه شيعه ـ عليهم السلام ـ را در ضمن زيارت جامعه به او مي آموزد و صفات ائمه را در آنجا مي شمارد که در مفاتيح موجود است.حوزه سامرا پس از امامت امام هادی ـ عليهم السلام ـ به زعامت امام عسکری ـ عليهم السلام ـ در زمان خاص و سخت اداره مي شود تا به دوره غيبت صغری مي رسد امام عسکری ـ عليهم السلام ـ نيز شاگردان زيادی در اين حوزه تربيت مي کند.
با توجه به محدوديتي كه امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ در دوران امامت خويش داشته از هر فرصتي براي نشر معارف الهي استفاده نموده و 263 تن از معاصران آن حضرت روايات ايشان را نقل كرده اند. و اينك رواياتي در اصول اعتقاد، فقه و تفسير ما وجود دارد كه از ايشان نقل گرديده است.
امام يازدهم ـ عليه السلام ـ در پي رسيدگي به امور شيعيان در دورترين نقاط كشور پهناور اسلامي، وكلا و نمايندگاني را به شهرهاي مختلف گسيل مي داشتند كه برخي از آنان عبارت بودند از:
1. ابراهيم بن عبدة النيشابوري – نيشابور
2. ايوب بن نوح – (پدرش در كوفه قاضي بود)
3. ايوب بن الباب – نيشابور
4. احمد بن اسحاق الرازي                     
5. احمد بن اسحاق الاشعري – قم
6. جعفر بن سهيل
7. حفص بن عمرو العمري
8. عثمان بن سعيد العمري – يمن، مصر
9. علي بن جعفر الهمداني – بغداد، مكه
10. القاسم بن العلاء الهمداني – آذربايجان
11. محمد بن احمد بن جعفر القمي
12. محمد صالح بن محمد الهمداني – بغداد
13. محمد بن عثمان بن سعيد العمري                   
14. عروه بن يحيي البغدادي – بغداد
پس از شهادت امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ ، حضرت مهدي (عج) به امامت رسيد كه دوران امامت ايشان به دو عصر غيبت صغري و كبري منجر گرديد ،

در عصر غيبت صغري نواب خاص  در بغداد سكني گزيدند و حوزه سامرا از رونق افتاد.

نواب خاص،خودشان نمایندگانی داشتند

علاوه بر نواب اربعه كه در عصر غيبت از طرف حضرت ولي عصر (عج) نماينده ايشان بودند، برخي ديگر از رجال علم و دانشمندان شيعي به مقام نمايندگي نواب اين دوره رسيده اند كه شيخ صدوق به ذكر نام آنها پرداخته است:
1. حاجز بن يزيد و شاء – بغداد
2. بلالي – بغداد
3. عطار – بغداد
4. عاصمي – كوفه
5. محمد بن ابراهيم مهزيار -اهواز
6. احمد بن اسحاق – قم
7. محمد بن صالح – همدان
8. بستامي – ري
9. ابوعلي اسدي –  ري
10. قاسم بن علا – آذربايجان!
11. محمد بن شاذان – نيشابور
دوره دوم
هرچند شهر سامرا خالي از رجال علم نبوده و همواره مورد توجه شيعه بوده است ليكن به سبب توجه خاص عباسيان به اين شهر نوّاب امام زمان ـ از حوزه علميه سامرا به بغداد رفته، براي برخي از شهرهاي مهم شيعي نيز نمايندگاني انتخاب كردند. بدين ترتيب حوزه سامرا پس از غيبت صغري به دلیل توجه عباسيان و ايجاد عصر خفقان به ركود علمي رسيد.
دوره سوم-مکتب میرزا
اين دوره با ورود حضرت آيت الله العظمي ميرزا سيد محمد حسن شيرازي ـ قدس سره ـ به شهر سامرا آغاز مي گردد.
وي به سال 1230 هجري در شيراز متولد شد و دروس مقدماتي را در نزد دايي اش سيد حسين معروف به «مجد الاشراف» و «ميرزا ابراهيم» خواند. سپس در حوزه علميه اصفهان از محضر «شيخ محمد تقي» صاحب حاشيه بر معالم الاصول و «مير سيد حسين بيدآبادي» بهره برد. آن گاه به عتبات عاليات رفت. وي در نجف در حوزه درس «صاحب جواهر» و «شيخ انصاري» شركت جست و مدتي در حوزه علميه كربلا از محضر «سيد ابراهيم» (مؤلف كتاب ضوابط) بهره برد پس از درگذشت شيخ اعظم انصاري، به مرجعيت و رهبري شيعيان انتخاب گرديد.
با هجرت ميرزاي شيرازي به سامرا، حوزه علميه اين شهر پس از گذشت سالهاي متمادي مركز اسلام و بزرگ دانشگاه علوم اسلامي شيعه اماميه گرديد.علامه محقق شيخ آقا بزرگ تهراني دانش پژوهان مكتب ميرزاي شيرازي را كه به تحصيل و تحقيق مشغول بودند بالغ بر سيصد و هفتاد نفر نام برده كه برخي از آنان عبارتند از:
1. سيد محمد ابراهيم حسني بهبهاني
2. سيد ابراهيم دامغاني خراساني نجفي
3. آقا سيد ابراهيم بن مير محمدعلي دوري خراساني كاظمي
4. شيخ ابراهيم نوري
5. آخوند مولي محمد ابراهيم نوري ايلكايي
6. آقا ميرزا ابراهيم بن ميرزا اسماعيل سلماسي كاظمي
7. سيد ابراهيم بن سيد حسين بهبهاني حائري
8. سيد ابراهيم بن سيد علي اصغر تهراني حسيني
9. ميرزا ابراهيم بن مولي محمد علي بن احمد محلاتي شيرازي
10. سيد ابوالحسن شوشتري بن سيد حسين
11. سيد ابوالحسن تنكابني
12. حاج مولي ابوالحسن سلطان آبادي
13. حاج سيد ابوالحسن طالقاني
14. حاج مولي ابوالحسن مرندي نجفي
15. ميرزا ابوالحسن مدرس يزدي
16. حاج ميرزاعبدالله بن حاج ميرزا ابوالقاسم موسوي زنجاني
17. حاج ميرزا ابوالفضل تهراني
18. حاج ميرزا ابوالقاسم رضوي نيشابوري همداني
19. حاج سيد احمد كربلايي نجفي
20. حاج ميرزا اسحاق همداني
21. حاج سيد اسدالله اصفهاني
22. شيخ اسدالله شوشتري
23. شيخ اسدالله زنجاني
24. سيد اسدالله قزويني
25. سيد اسماعيل بجنوردي
26. حاج ميرزا اسماعيل شيرازي حسيني
27. سيد اسماعيل صدر
28. آخوند مولي اكبر نهاوندي
29. آقا ميرزا محمد باقر اصطهباناتي
30. سيد محمد تقي اصفهاني
31. سيد محمد تقي تربتي
32. ميرزا محمد تقي شيرازي حائري
33. حاج ميرزا جواد تبريزي
34. شيخ جواد بن مولي محرم علي طارمي زنجاني
35. شيخ محمد جواد بن شيخ مشكور
36. حاج سيد حبيب الله بن حاج سيد محمد موسوي خويي

DSC_1825 IMG_1032

سامرا-حرم عسکریین علیهم السلام – روبروی باب المهدی-دیواری که بین ۲ساختمان می بینید"کتیبه نویسی شده"دیوارحوزه علمیه سامرابوده ،دیوارسمت چپ مسجداست که محل درس وبحث طلاب بوده  ساختمان ۲طبقه سمت راست نیز ساختمان حوزه علمیه بوده-فاصله حوزه تاباب المهدی حدود۵۰متر/عکس دربهمن۹۴گرفته ام/مدبربت وبلاگ-پیراسته فر

شیو ه تدريس درسامرا
آيت الله العظمي شيرازي (متوفي 1312) نخستين مجتهدي است كه شيوه اجتهادي شيخ انصاري را ترويج كرد و در حوزه علميه سامرا اسلوبي خاص در تدريس را پيش گرفت كه به «شيوه سامرا» معروف شد. وي مسأله اي را در حوزه درس خويش مطرح مي نمود و طلاب و فضلا ابعاد مختلف آن را مورد بررسي قرار مي دادند و زماني كه به مشكلي بر مي خوردند، ميرزا با بياني شيوا به حل اشكال اقدام مي ورزيد. لذا درس وي خاص كساني بود كه در فقه و اصول مدارج عالي را طي كرده، به تحقيق و بررسي مشغول بودند.
از ويژگي هاي تدريس ميرزاي شيرازي بارور كردن استعدادها و شخصيت دادن به طلاب و فضلاي حاضر در درس بود و هر كس سخني داشت سخنش شنيده مي شد و در نهايت استاد به بيان نظر خود مي پرداخت.
 
فتوای تحریم تنباکودرسامرااز رويدادهاي مهم تاريخي جهان اسلام كه از حوزه علميه سامرا رهبري و هدايت شد، نهضت اسلامي تحريم تنباكو است.
ميرزاي شيرازي با تحريم تنباكو علاوه بر شكست يك قرارداد اقتصادي و پيروزي در جبهه سياسي، آبروي روشنفكر نمايان زمان خود را برد ـ ملكم خان ـ مقام مرجعيت و رهبري روحانيت و نفوذ كلام وي و توجه به مردم را مورد توجه قرار داد و يگانه دشمن استعمار و مجاهد في سبيل الله شناخته گرديد و به همين سبب در نهضت مشروطيت لبه تيز تهاجمات  به سوي مراجع و روحانيان تشيع گرفته شد. و بنابر نقلي همين شناخت استعمار باعث شد تا ميرزاي شيرازي را مسموم نموده، به شهادت برسانند.
پس از وي شاگردانش نيز پرچمداران دين و قرآن و سياست اسلامي گرديدند و با ايجاد حكومت اسلامي در لارستان از سوي آيت الله سيد عبدالحسين لاري خواستار وحدت مذهب و سياست و مشروطه مشروعه شدند و شيوه استاد را در مبارزه پي گرفتند.
آيت الله العظمي ميرزا محمد تقي شيرازي از شاگردان نام آور حوزه سامرا و مكتب جهاد و مبارزه ميرزاي شيرازي بزرگ است. وي از نخستين مهاجران به حوزه علميه سامراست كه از محضر ميرزاي شيرازي بهره برد و او برترين شاگردان او گرديد و خود به تدريس و تربيت دانشجويان علوم اسلامي همت گمارد، ميرزا محمد تقي شيرازي پس از درگذشتِ ميرزا محمد حسن شيرازي، مرجع تقليد شيعيان جهان گرديد و به حوزه علميه كربلا منتقل شد و انقلاب عراق را در آن حوزه آغاز كرد.
آيت الله سيد محمد علي هبه الدين شهرستاني از جمله دانشمندان حوزه علميه سامرا بود كه ميرزا محمد تقي شيرازي را در انقلاب عراق و هماهنگي مردم و سران عشاير ياري كرد.

                                                ***

سامرا پس ازشهادت امام عسکری ازشیعیان خالی شد

حوزه علمی سامرا با ورود امام هادی(ع) به این شهر آغاز می‌شود. امام دهم شیعیان به صورت حضوری و مکاتبه‌ای به نشر معارف الهی می‌پرداخت و تعیین وکلا از طرف ایشان در شهرهای مختلف ایران، عراق و حجاز بود.

پس از شهادت امام هادی(ع)، در دوره امامت حضرت  حسن عسکری(ع)  وی  همواره تحت نظر بود و شیعیان کمتر می‌توانستند با ایشان ملاقات کنند. درپی شهادت امام حسن عسکری(ع)، آغازامامت حضرت مهدی(عج)

"عصر غیبت صغری" نواب آن حضرت، در بغداد سکنی گزیدند ودرنتیجه حوزه سامرا از رونق افتاد.

آیت الله سید محمد حسن شیرازی"معروف به میرزای شیرازی" اواخر شعبان ۱۲۹۱قمری. وارد سامرا شد،کرسی درس تشکیل داد،فضای بسته نجف"ازنظرفکری" که به کسی اجازه تحول خواهی نمی‌داد زمینه ای رافراهم کردتا شاگردان او،حتی دیگرطلاب درسخوان  از نجف به سامرا حرکت کردند.

شاگردان میرزای شیرازی چون می‌خواستند حجت برآنهاتمام شده باشد مبنی بر تصمیم بر اقامت در نجف یا عزیمت به سامرا ، از ایشان خواستند تکلیف قضیه را روشن کند. میرزا در حرم عسکریین(ع)استخاره کرد و پس از آن، تصمیم بر ماندن در سامرا گرفتند،بدینصورت" حوزه علمیه سامرا" شکل گرفت.

زمانی که میرزا در سامرا اقامت گزید تشیع نشاط و جنبش خود را بازیافت و عده زیادی از اهل علم، تجار و کَسَبه به سامرا مهاجرت کردند. قبل از هجرت میرزا، سامرا در انحصار اهل سنّت بود  شیعیان و زائران حرم عسکریین(ع) امنیت نداشتند.

با وجود تشکیل حوزه سامرا و انتقال مرجعیت عامه شیعه از نجف به سامرا که با صدور فتوای تنباکو و با شکست دولت بریتانیا در قرارداد رژی، چهره جهانی به خود گرفت،

 بدنبال این توفیق جهانی ،طلاب وروحانیون رغبت بیشتری نشان دادند، برای تدریس وتحصیل درحوزه سامرا،بحدی که حوزه نجف‌ درتهدیدخلوت شدن ازطلاب قرارگرفت که باهوشیاری آیت الله سید محمد حسن شیرازی  موقعیت خودراحفظ کردو به حیات علمی خویش ادامه دادند.

میرزای شیرازی از سال ۱۲۹۱ تا ۱۳۱۲ ق. ۲۱ سال در سامرا اقامت گزید. او مرجعیت شیعه را به مدت ۱۰ سال در نجف و ۲۱ سال در سامرا برعهده داشت.

 

آیاحوزه علمیه سامرا-راه اندازی می شود؟

آيت الله شيرازي : در زمان ميرزاي شيرازي حوزه علميه شيعه به سامرا منتقل شد و به اوج رسيد، وليكن در دوران رژيم بعث به جهت اينكه در سامراء شيعه در اقليت است، اين حوزه تضعيف شده به شكل مخروبه در آمده بود. در سفري كه چند ماه پيش به سامرا داشتيم، طي مراسمي رسمي با حضور مسئولين و برخي از نمايندگان مجلس عراق ،كلنگ احيا و بازسازي حوزه علميه ميرزاي شيرازي بر زمين خورد و طي آن عمليات بازسازي و گسترش اين حوزه توسط بانيان خير آغاز شد. قرار است علاوه بر حوزه علميه، شهركي در كنار حرم عسگريين عليهما السلام تاسيس شود كه اين شهرك متشكل از مجتمع مسكوني جهت طلاب، زيرساختهاي رفاهي و مركز درماني مي باشد.

 آيت الله شيرازي: در اين راستا برخي از نخبگان فرهنگي و اساتيد بحث خارج فقه حوزه هاي علميه شيعي در ايران نيز براي هجرت به سامراء اعلام آمادگي كرده و قرار است، پس از اتمام عمليات بازسازي حوزه، در سامراء رحل اقامت افكنده و به تربيت طلاب و فضلاء و  نشر و ترويج معارف اسلام بپردازند.

 آيت الله شيرازي خطاب به آيت الله بحرالعلوم  اظهار داشتند: با توجه به دغدغه مشتركي كه در ترويج مذهب حقه جعفري به ويژه آشنايي حوزويان و دانشگاهيان با معارف مهدوي داريم، پيشنهاد مي كنم، ضمن كمك هاي مادي به اين برنامه عظيم، در حوزه گسترش برنامه هاي فرهنگي با موضوع امامت و مهدويت با اين طرح همكاري و مساعدت داشته باشيد.

ايشان در پايان از اعلام آمادگي قبائل و عشاير شيعه ساكن در شهرهاي ديگر عراق براي سكونت در منطقه سامراء به جهت افزايش جمعيت شيعه در شهر امامان عسگريين عليهما سلام خبر داد.

منبع:پايگاه اطلاع رساني امام مهدي (عج) ، آيت الله سيد محمود بحرالعلوم ميردامادي  با حضور در بيت حضرت آيت الله سيد محمد باقر شيرازي در مشهد مقدس  

*حجت الاسلام و المسلمین سید محمود بحرالعلوم میردامادی در سال 1336 در خانواده ای روحانی متولدشد وي  در قم و اصفهان به تحصیل علوم دینی پرداخت. در حال حاضر در شهر اصفهان ریاست مدرسه عقاید و کتابخانه تخصصی حضرت ولی عصر(ع) را عهده دارند و به تدریس، تألیف و سخنرانی در راستای ترویج فرهنگ مهدویت اشتغال دارند

توضیح مدیریت وبلاگ-پیراسته فر:درمصاحبه ای که بامسؤلین سامراداشتم(امام جماعت حرم ونماینده وقف الشیعه وبعضی ازمسؤلین حفظ نظام اینهاگفتند:حدودهفت سال پبش در8۰۰متری سمت چپ باب القبله۲۰۰۰مترمربع  زمینی برای حوزه علمیه درنظرگرفتند وقسمتی  ازاین زمین رانیزحفرکردند ولی بعلت مسایلی متوقف شده است.وشایدبشودگفت که به فراموشی سپرده شده است!يعني بزحمت وبسختي اين موضوع رابيادمي أورند!حتي مسؤل ستادباسازي اظهاربي اطلاعي مي كرد!

مسؤلین می گفتند:زمینهای شهرحدوددوونیم میلیون دینار قیمت دارد ولی دراینجا بحث این است که زيريك ميليون دينارخریداری شود
مسؤلی می گفت هم اکنون بعلت مسایل امنیتی قیمتهای اطراف حرم ارزان است وبهترين موقع ولی تا۶ماه دیگرکه امنیت کامل برقرارشد قیمتهاافزایش خواهدیافت.

دیروز(19بهمن94)بایکی ازایرانیان مقیم کاظمین"برای فروش زمینهایش که دراطراف حرم عسکریین قراردارد)آمده بود تا بامسئولین عتبه معامله کند،صحبت میکردم،حرف از4،5میلیون دیناربود(حدود12میلیون تومان ایران)! اینها فهمیدن که قراره حرم توسعه پیداکند ودیده اند که ایرانیها برای اهل البیت جان ومال فدامی کنند،ازاین فرصت استفاده کرده اند وقیمتهارا به بیش از2برابراعلام می کنند،خیال می کنند ایرانیها پول مفت به مالکان عراقی می دهند!عصردیروزمتطلع شدم که دوروبر2میلیون درحال چونه زدن با مسئولین حرم هستند.هردينارعراقي =3هزارتومان ايران

تفاوت مکتب نجف با مکتب سامرا

مدیریت سایت-پیراسته فر:دقت شو د،حوزه نجف فضای بسته ای بود ومخالف هرگونه تحول ونوع آوری بود  وبقول آیت الله قربانی امام جمعه رشت که می گوید:روحانیون وتحصیلکرده نجف با هرگونه اانقلاب مخالف بودند ودرمبارزات انقلابی ومبارزه باشاه اجتناب می کردند ودرتطاهرات شرکت نمی کردندودرپیروزی انقلاب نقشی نداشتند

واما حوزه سامرا برعکس مجتهدپروربودوصاحبان فکرحمایت می شدند،موقعیت خوبی برای مانورنوابغ ورشداستعدادهابودوروحیه انقلابی داشتند،فتوای سیاسی تحریم تنباکو درسامراصادرکه طاغوت را به زانو درآورد

آيت الله العظمي شيرازي (متوفي 1312) نخستين مجتهدي است كه شيوه اجتهادي شيخ انصاري را ترويج كرد و در حوزه علميه سامرا اسلوبي خاص در تدريس را پيش گرفت كه به «شيوه سامرا» معروف شد. وي مسأله اي را در حوزه درس خويش مطرح مي نمود و طلاب و فضلا ابعاد مختلف آن را مورد بررسي قرار مي دادند و زماني كه به مشكلي بر مي خوردند، ميرزا با بياني شيوا به حل اشكال اقدام مي ورزيد. لذا درس وي خاص كساني بود كه در فقه و اصول مدارج عالي را طي كرده، به تحقيق و بررسي مشغول بودند.
از ويژگي هاي تدريس ميرزاي شيرازي بارور كردن استعدادها و شخصيت دادن به طلاب و فضلاي حاضر در درس بود و هر كس سخني داشت سخنش شنيده مي شد و در نهايت استاد به بيان نظر خود مي پرداخت.

***

تاسیس حوزه علمیه ی سامرا

… بعد از آن كه مرحوم ميرزاي شيرازي  از اصفهان به نجف آمدند، در نجف مستقر شدند و بعد از فوت شيخ انصاري رفتند به سامراء و در سامراء تشكيل حوزه دادند. حوزة سامراء حوزة فوق العاده‌اي بود؛ مجموعة خاصي بود از تمام طبقات و متخصصين آنجا بودند. عارف بود، فيلسوف بود، مورخ بود، محدث بود. همين حاج ميرزا حسين نوري صاحب مستدرك از شاگردان ايشان است و با ايشان نزديكي فراواني داشت. آخوند ملا فتحعلي عارف آنجا بود كه استاد عرفان بود. متخصصين فلسفه آنجا بودند، مرحوم حاج شيخ عبدالنبي نوري كه خودش استاد فلسفه بود در آنجا حضور داشت و امثال اينها خيلي‌ها بودند. حاج ميرزا محمد تقي، حاج آقا رضا همداني، آقا سيد محمد اصفهاني فشاركي و شايد قريب به سيصد نفر ايشان در مدتي كه آنجا بودند قريب به بيست و دو سال كه در سامراء‌ بودند، شايد قريب به سيصد نفر در آنجا متخرجين حوزة ايشان بودند؛ همه مجتهد بودند و خيلي‌هايشان هم از مراجع تقليد بودند و بعضشان هم از مبارزين بودند مثل … لاري كه مجاهد بودند. مرحوم حاج ميرزا محمد تقي شيرازي كه دارندة ثورة عشرين به قول خود عربها كه ثورة عشرين يعني نهضت سال بيست ميلادي را در دست داشت. منظورم اين است كه بعد از اينكه ايشان فوت شد سامراء به دلايلي سياسي ظاهراً انگليس‌ها يك كاري كردند كه سامره را منحل كردند و شيعياني كه در سامره بودند وادارشان كرد كه هجرت به خارج از سامراء بكنند.

ـ اين را من درست تفسيرش را نمي‌دانم، ولي من از مرحوم مادرم شنيدم. مادرم دختر مرحوم حاج شيخ كاظم شيرازي است. مرحوم حاج شيخ كاظم شيرازي از مراجع تقليد بود، معاصر آقا سيد ابوالحسن بود و بزرگ شدة سامره بود؛ شاگرد بلا واسطة مرحوم ميرزاي شيرازي نبود ولي شاگرد ميرزا محمد تقي و آقا سيد ابوالحسن اصفهاني بود. مادر من مي‌گفت كه در جنگ اول جهاني كه واقع شد انگليس‌ها ما را از سامره بيرون كردند. اين تعبير ايشان بود و اين هميشه در گوشم هست. البته اين حرف مادر را من در خيلي بچگي و نوجواني از ايشان شنيدم. عملاً هم همه هجرت كردند از سامره؛ آن حوزة به آن تفصيل و عظمت همه آمدند؛ آقا ميرزا محمد تقي آمد در كربلا ماند، سيد اسماعيل صدر آمد در كاظمين ماند، آقا سيد محمد فشاركي اصفهاني آمد در نجف و همينطور همه متفرق شدند. حالا نمي‌دانم كه چه مسئله‌اي بود كه شيعيان را از آنجا بيرون كردند و حوزه را منحل كردند اين را من نمي‌دانم كه سرش چه بوده و ريشه‌اش چه مسئله‌اي بوده است. البته احتمال مي‌دهم كه يك ريشة مذهبي داشته است، چون قبل از اينكه ميرزا به سامره بيايد، سامرا يك قطعه سني بودند، همه سني بودند و شيعه اصلاً در سامرا وجود نداشت،‌ جز امامين همامين شيعه‌اي در سامرا وجود نداشت. حضرت امام حسن عسكري و حضرت هادي (عليهما السلام) قبرشان در آنجاست و سرداب غيبت هم در سامره است و خانة امامان در سامره است. چيز ديگري از ظواهر تشيع در سامره نبود. ميرزا حالا چه دستوري بوده از ناحية مقدسة امام زمان (عليه السلام) براي اينكه هجرت به سامره بكند، ميرزا كه آمد به سامره سامره را در حقيقت شيعه خانه كرد. البته از نظر عدد و كميت شيعه كمتر از سني بود در سامرا در زمان ميرزا، اما از نظر قدرت و ابهت مركز رفت و آمد شيعيان جهان شد و ميرزا در آنجا كارهاي زيادي كرد. پل ساخت، چون نهر دجله كنار سامره است و حالا هم هست در آنجا پل نداشت و پلي ساخت، يكي دو تا حمام ساخت، حسينيه ساخت، خانه‌هاي زيادي براي مدرسين ساخت؛ دو تا مدرسه ساخت در سامره كه صدام هر دو مدرسه را خراب كرده است به عنوان اينكه مي‌خواسته ميدان درست كند؛ دو تا مدرسه بود كه يكيش خيلي بزرگ بود و يكي هم كوچك بود كه مركز طلاب بود. اينها كارهايي بود كه ميرزا در سامره كرد و ميرزا سامره را مركز تشيع مي‌خواست قرار بدهد و تا وقتي ميرزا بود حكومت با شيعه بود، حتي جريانات خيلي زيادي دارد حالا من نمي‌خواهم آنها را عرض كنم. البته ميرزا با سني‌ها كنار آمده بود، يك وقت اشتباه نشود! تضادي اينها نداشتند.

مکتب  سامرا

از ويژگيهاي مهم مكتب سامراء مجتهدپروري آن است؛ از اين روي، اكثر مجتهدان نامي و بزرگ، از همين مكتب برخاسته‌اند. مانند : مرحوم آخوند خراساني، ميرزا محمدتقي شيرازي، و مرحوم سيدمحمد فشاركي.

در اين رابطه، خاطره‌اي را نقل مي‌كنم:

مرحوم آقا شيخ مرتضي حائري، در بيمارستان، بستري بود. به عيادت ايشان رفتم. ايشان، از قول پدر مرحوم حاج‌آقا ريحان‌الله گلپايگاني، طاب‌ثراه، نقل مي‌كرد:

(البته نمي‌دانم، مستقيماً از پدر ايشان شنيده بود و يا اين كه با واسطه مرحوم حاج‌آقا ريحان‌الله شنيده بود)

«من از نجف، به سامراء رفتم. چند روزي درس ميرزا شركت كردم. روزي همراه ميرزا براي قدم زدن، به كنار شطّ رفتم. ايشان از من پرسيد:

«درس ما را چگونه يافتي؟»

عرض كردم: به نظر من نجف بهتر است.

مرحوم ميرزا از اين سخن من، خوشش نيامد، لذا فرمود:

«شما چند روز ديگر بمانيد تا اين فرعي كه مطرح شده به پايان برسد.»

من هم قبول كردم و خلاصه چنان جذب شدم كه در سامراء، ماندگار شدم.

روزي ميرزا از من پرسيد:

«حالا نظرتان چيست؟»

عرض كردم: تفاوت اين جا با نجف، بسيار است. درس شما، انسان را پرورش مي‌دهد.»

شیوه ی تدریس ایشان چنین بوده است که ابتدا فرع فقهي را مطرح مي‌كرده و تمامي مطالب مربوط به آن را بحث مي‌كرده است. ايشان چيزي را به عنوان اصل موضوعي قبول نمي‌كرده است.

اين بحثها، به صورت طرفيني بين استاد و شاگردان بوده است؛ از اين روي، درس ميرزا، مدت زمان مشخصي نداشته است. ابتداي آن معلوم بوده است، ولي انتهاي آن، بستگي به اتمام بحث داشته است. گاه، ميرزا از صبح كه بر منبر تدريس نشسته است، ظهر از منبر پايين مي‌آمده است!

شاگردان ميرزا، كم و بيش، اين شيوه را ادامه داده‌اند. بارزترين آنان در اين شيوه، مرحوم آقا محمدتقي شيرازي، بوده است. ايشان بعد از مرحوم ميرزا، در كربلاء، همين شيوه را دنبال كرده است. از مرحوم آقا شيخ محمدكاظم شيرازي شنيدم، فرمود:

«در كربلاء درس آقا ميرزا محمدتقي شيرازي مي‌رفتم. يكي از علماي ايران، به كربلاء آمده بود و از من پرسيد: ميرزا محمدتقي، چه بحثي را مشغول هستند؟

متحير شدم چه جواب بدهم؛ زيرا روش بحث اين بود اگر فرعي مطرح مي‌شد بايد، دقيقاً، تنقيح شود. مثلاً اگر بحث از استصحاب تعليقي به ميان مي‌آمد و در حجّيت آن ترديد مي‌شد، بايد همان‌جا، تمام و كمال، بررسي شود. لذا مشكل بود تعيين موضوع بحث.»

در هر صورت، روش بحث در مكتب سامراء بر تحقيق و بحث استوار بوده است و در نجف، به صورت كلاسيك. مرحوم آخوند، وقتي درس مي‌گفته است، به عنوان استاد، فرعي را مطرح مي‌كرده و نظر خود را هم بيان مي‌كرده است. البته بحث بين استاد و شاگرد بوده است، ولي نه به آن صورتي كه در سامراء رواج داشته است. در سامراء، شاگردان، استاد را دو ساعت و گاه بيشتر، بر سر منبر نگه مي‌داشته‌اند.

****

مرحوم ميرزا، به شيخ انصاري خيلي احترام مي‌گذاشته است. اخوي‌زاده مرحوم ميرزا، مرحوم حاج‌ ميرزا علي‌آقا، براي من نقل مي‌كرد:

«ميرزا وقتي مسأله‌اي را مطرح مي‌كرد و به نقد و بررسي آن مي‌پرداخت، چنان مي‌نمود كه مخالف با نظر شيخ است. مجدداً همان مسأله را طرح مي‌كرد و مي‌فرمود: آنچه شيخ گفته، درست است و مطابق نظر شيخ اقامه دليل مي‌كرد.»

وقتي شاگردان به اين روش اشكال مي‌كردند، در پاسخ مي‌فرمود:

«عدول از آنچه شيخ گفته است، مشكل است. شيخ، با آن سعة علمي، سخن بي‌مبني نمي‌گويد. شما شيخ را ميتاً‌ درك كرده‌ايد، ولي ما او حيّاً درك كرده‌ايم.»

****

مرحوم ميرزا، آثار زيادي ندارد. البته عللي دارد. مهمترين آنها عبارت است از:

  1. جولان فكري. ميرزا زياد تجددنظر در امور علمي داشته است.
  2. احترام به شيخ انصاري.

متقابلاً، شيخ هم، به ميرزا، خيلي احترام مي‌گذاشته است. شيخ وقتي رسائل را مي‌نويسد، به مرحوم ميرزا مي‌دهد تا نظرات خود را بر آن بيفزايد. ميرزا با اين كه اكراه دارد، ولي به خاطر احترام به استاد، مي‌پذيرد و برخي از جاها را با كلمه «منه» حاشيه مي‌زند. بعد اين حواشي، جزء متن مي‌شود. در تقريرات آقاي نائيني هم، به اين مطلب اشاره شده است.

IMG_1036

****

شاگردان ميرزا، نه تنها آن بزرگوار را فردي اعقل و سيّاس مي‌دانستند كه او را انسان ملكوتي و برخوردار از مقامات بلند معنوي مي‌دانستند. اين را شما از نحوة برخورد شاگردان ميرزا با آن جناب مي‌توانيد بفهميد. به عنوان نمونه:

مرحوم آخوند، آن‌قدر به ميرزا معتقد بوده است كه وقتي به سامراء مي‌آمده و خدمت ايشان مي‌رسيده است، دَرِ خانه مرحوم ميرزا را مي‌بوسيده است. تا ميرزا زنده بوده، مرحوم آخوند، به احترام استاد براي تدريس بر منبر نمي‌رفته است.

به مرحوم آخوند، عرض مي‌كنند:

«شما كه به سامراء مي‌رويد، قصدتان خالص نيست!»

مي‌فرمايد:

«نه. من قصدم خالص است. زيرا فقط براي ديدن ميرزا مي‌روم.»

مكرر شنيده ام كه :

«مرحوم آخوند، مرحوم ميرزا علي آقا، فرزند مرحوم ميرزا را نيز خيلي احترام مي‌كرده است و درمجالس، او را بر خود مقدم مي‌داشته است.»

نيز شنيده‌ام:

«مجلس روضه‌اي بوده است كه مرحوم آخوند و آقاميرزا علي‌آقا، هر دو، مي‌خواسته‌اند در آن شركت كنند.

از قضا، با اين كه از دو مسير مختلف مي‌آمده‌اند، ولي طولي بوده است كه همزمان وارد مجلس مي‌شده‌اند.

يكي از پسران مرحوم آخوند، متوجه مي‌شود. براي اين كه همزمان وارد مجلس نشوند و در نتيجه، آخوند، ميرزا علي آقا را بر خود مقدم بدارد، تسبيحي به آخوند مي‌دهد تا استخاره كند. اين كار، بدين منظور بوده است كه : آخوند قدري متوقف شود و ديرتر از ميرزا علي آقا وارد مجلس شود و مسأله تقدم داشتن ميرزا علي آقا بر خود، پيش نيايد.

آخوند، جريان را مي‌فهمد. فوراً تسبيح را به طرف پسرش پرت مي‌كند و به راه خود ادامه مي‌دهد!»

اين همه تقيّد، به خاطر آن است كه شاگردان ميرزا، ميرزا را به انسان فوق‌العاده‌اي مي‌دانسته‌اند و برايش كراماتي هم ذكر مي‌كنند. اين كرامات، در برخي از كتابهايي كه مربوط به ميرزا است، آمده است.

اهداف میرزای شیرازی

به نظر من، مرحوم ميرزا در مهاجرت از نجف به سامراء، چند هدف را دنبال مي‌كرد:

1. اسكان شيعه در سامراء. با توجه به اينكه سامراء، مدفن عسكريين (ع) و منزل آن بزرگواران خيلي چيزها كه مورد علاقه و احترام شيعه است در آنجا قرار دارد، مرحوم ميرزا سعي كرد كه شيعيان در آن مكان، اسكان بيابند.

2. تبليغ تشيع در نواحي عراق.

3. تقريب بين شيعه و سني. به نظر من، اين مهمترين هدف ميرزا بود. زيرا نجف و كربلاء ممحض در شيعيان بود و ميرزا مي‌خواست با رفتن به سامراء، شيعيان را به آن‌جا بكشاند. تا عملاً بين آنان و اهل سنت، خلط و آميزشي به وجود بيايد و از اين رهگذر، گامي در مسير وحدت و تقريب برداشته شود. زيرا مرحوم شيرازي، به ايجاد وحدت و الفت بين شيعه و سني اهتمام مي‌ورزيده است.

معمولاً مرحوم ميرزا روزها عصر كه مي‌شد مثل تابستان كه يك قدري هوا ملايم مي‌شد، ايشان را سوار بر مركب مي‌كردند يك الاغي بود و مي‌بردند تا لب شط؛ از منزل ميرزا تا لب شط يعني نهر دجله كه كنار سامره است مثلاً يك كيلومتر راه بوده است شايد هم بيشتر. ميرزا سنش بالا بود، نمي‌توانست پياده برود و يك مركبي مي‌بردند. مركب آن روز هم كه معمول بوده اكثر علماء به اصطلاح يك حماري داشتند كه سوار مي‌شدند. در نجف من يادم است ميرزا حسين نائيني الاغ داشت كه سوار مي‌شد؛ آنجا ديگر تاكسي و پژو و رنو و اين حرفها نبود! اينها پيرمرد بودند براي رفت و آمدهايشان از الاغ استفاده مي‌كردند. مرحوم آقا ميرزا حسين نائيني داشت، آقا ابوالحسن داشت، مرحوم ميرزا علي اقا شيرازي داشت؛ افرادي كه سنشان يك مقداري بالا بود و شخصيت اجتماعي داشتند جريانشان اينطوري بود. مرحوم ميرزا را سوار مي‌كردند و مي‌بردند تا لب شط، يك مقداري آنجا مي‌نشست و بر مي‌گشت. اتفاقاً در ماه رمضان هم همينطور شد، يعني ماه رمضاني پيش آمد كرد، مرحوم ميرزا را عصرها مي‌بردند به لب شط و بر مي‌گشت تا روز آخر ماه رمضان. مرحوم ميرزا روز آخر ماه رمضان طبق معمول رفت تا لب شط و برگشت به منزل؛ شب اول ماه شوال سني‌ها مدعي رؤيت ماه شدند. شيعه‌ها هنوز ماه را نديده بودند و نگران شدند و نمي‌دانستند كه چه كار كنند. آمدند پيش ميرزا و به ميرزا گفتند اينها مدعي رؤيت شدند. گفت آنهايي كه مدعي هستند بيايند؛ دو نفر يا سه نفر كه مدعي رؤيت بودند آمدند پيش ميرزا شهادت به رؤيت دادند. ميرزا فرمود مزكي بيايد، يعني كساني بيايند كه اين دو نفر را تزكيه كنند. افرادي هم آمدند گفتند بله اين آقا و اين آقا را ما مي‌شناسيم، يصوم و يصلي و … ميرزا هم حكم به هلال داد كه امروز اول ماه است. اين خيلي جالب آمد براي شيعيان و خيلي‌ها هم تعجب شد برايشان. پسر ميرزا كه خودش هم از مراجع تقليد بود و بعد از ميرزا به مرجعيت رسيد؛ بعد از ميرزا محمد تقي و شريعت اصفهاني به مرجعيت رسيد؛ يك مرجعيت كوتاهي داشت و سنش كفاف ندارد. مرحوم ميرزا علي آقا مرد محترمي بود، پرسيد : آقا شما مگر تغيير عقيده داده‌ايد در مسألة شاهد و شهادت؟ چطور شد كه شما شهادت اينها را قبول كرديد؟ ميرزا فرمود كه ما ديشب كه از دم شط مي‌آمديم به طرف خانه ماه را خودم ديدم، ولي نخواستم به رخ اينها بكشم؛ مي‌خواستم منتي بر آنها بگذارم كه ما به شهادت شما حكم داديم به هلال. بله، اگر ماه را خودم نديده بودم حكم را نمي‌دادم، چون خودم ديدم ولي نگفتم كه من خودم ديدم؛ به آنها فهمانديم كه براي حفظ وحدت و براي اينكه مثلاً سني‌ها سر به سر شيعه‌ها نگذارند در آنجا، چون گاهي اذيت مي‌كردند. اين يكي از راههايي بود كه مرحوم ميرزا براي ائتلاف و وحدت و يگانگي براي شيعه و سني انجام داد

 

****

 تدبیرمیرزای شیرازی درجلوگیری ازیک فاجعه

2- بين يك طلبه و يكي از كسبة آنجا اختلاف شد. اختلاف و زد و خورد منتهي شد به اينكه خانة ميرزا را سنگ باران كردند سني‌ها. اينها تحريك بوده است، حالا از بعدش معلوم مي‌شود. خانة‌ ميرزا را سنگ باران كردند و جسارت زيادي به ميرزا كردند. سفير انگليس از بغداد حركت مي‌كند با كشتي مي‌آيد به سامرا؛ قبل از ورودش به شهر سامرا از ميرزا اجازة ورود مي‌گيرد، ميرزا اجازه نمي‌دهد. چرا سفير انگليس آمده بوده است؟ بعدش هم سفير روس مي‌آيد. اينها مي‌خواستند با ميرزا ملاقات كنند و دستور از ميرزا بگيرند راجع به اينهايي كه اهانت كردند. اين خيلي دنباله داشت! ميرزا اجازة ورود نمي‌دهد و ملاقات هم نمي‌كند و مي‌گويد به اينكه بچه‌هاي خودمان بود كه با هم دعوايشان شده است، به شما ارتباطي ندارد! اينها بچه‌هاي خودمان هستند. آن وقت والي عثماني مي‌آيد؛ بعد از آني كه ميرزا اين رفتار را با سفير انگليس و روس مي‌كند، والي عثماني مي‌آيد؛ والي عثماني نمايندة حكومت عثماني در بغداد بود يعني شخص اولي بود در بغداد كه عراق را اداره مي‌كرد. مي‌آيد خدمت ميرزا برسد و ميرزا به او اجازة ورود مي‌دهد؛ مي‌آيد و تشكر مي‌كند و دست ميرزا را مي‌بوسد و مي‌گويد به اينكه هر دستوري شما داريد بفرماييد؛ اگر اجازه بفرماييد تمام اينها را اخراج كنيم از سامرا و حكومت مركزي عثماني تلگراف مي‌كند و تشكر مي‌كند از ميرزا كه شما جلوي اغتشاش را گرفتيد و نگذاشتيد بلوايي به وجود بيايد. مقصود اينطوري ميرزا سياست مدارانه با سني‌ها رفتار مي‌كرد.

پدر من مي‌گفت كه اين پيرمردهاي سني به ما كه مي‌رسند، مي‌گويند : «نحن الطلقاء» ما آزاد شدة پدران شما هستيم، ما آزاد شدة ميرزا هستيم يعني اگر ميرزا مي‌خواست دستور مي‌داد كه ما را بكشند يا اخراج كنند از سامره، دولت عثماني مي‌كرد ولي ميرزا چنين دستوري نداد؛ گفت كه اينها بچه‌هاي من هستند و اختلافي با هم پيدا كرده‌اند، خودمان حل مي‌كنيم اين اختلاف را و حاجتي نيست كه بيگانگان دخالت كنند. لذا سفير شوروي و سفير انگليس را نپذيرفت ولي والي عثماني را پذيرفت و اين خيلي صدا كرد. تلگرافات زيادي از اطراف آمد به حمايت از ميرزا و از شيعيان و اين خيلي جلوه كرد اين كارهاي ميرزا.

3- گفتند پدرم گفت: ـ اين خاطره‌اي كه مي‌خواهم بگويم من از يك راه ديگري هم نقل مي‌كنم، از قول مرحوم آقا سيد جمال گلپايگاني ؛ ايشان از مرحوم ميرزا حسين نائيني نقل مي‌كند، آقاي ميرزا علي نائيني از پدرش ميرزا حسين نائيني نقل مي‌كند كه آقاي نائيني گفته بود سيد جمال اسد آبادي آمد سامره و سه روز در حجرة من در آن مدرسة بزرگي كه مرحوم ميرزا ساخته بود سكونت كرد و از من خواست كه براي او اجازة شرفيابي خدمت ميرزا بگيرم. من مكرر خدمت ميرزا شرفياب شدم و درخواست كردم كه اجازة شرفيابي به سيد جمال بدهند، ميرزا قبول نكرد. سه روز سيد جمال آنجا بود و بعد هم برگشت به تهران و يا جاي ديگر، آن را يادم نيست. البته در اينجا از مرحوم آيت الله مرعشي داستاني هم من شنيده‌ام، آن داستان را هم يك قسمتش را در مصاحبه‌ام در همين مجلة‌ حوزه بيان كرده‌ام. ديگر من نمي‌دانم مرحوم آيت الله مرعشي آن جرياني كه براي ما نقل كردند از كجا نقل كرده است، اين را نمي‌دانم. ولي اجمالاً مرحوم ميرزا نه اجازة ملاقات به سيد جمال داد و نه جواب نامه‌هاي سيد جمال را داده و از اين بالاتر يك مسألة ديگري كه من دربارة سيد جمال شنيده‌ام اين است كه اين را من از آقاي مرحوم شيخ بهاء الدين نوري كه پسر مرحوم حاج شيخ عبدالنبي نوري بود؛ حاج شيخ عبدالنبي از علماي محترم تهران بود و از شاگردان مرحوم ميرزا بود، هشت سال در سامره خدمت ميرزا بوده است. در آن ايامي كه در سامره بوده است آقاي حاج شيخ عبدالنبي، سفري برايش پيش مي‌آيد براي حج. ايشان مي‌آيد از راه استانبول و از استانبول مي‌رود به جده و برگشتن هم همينطور، در برگشتن به استانبول سيد جمال اسد آبادي اطلاع پيدا مي‌كند كه آقاي حاج شيخ عبدالنبي در استانبول است، درخواست ملاقات مي‌كند با ايشان، ايشان هم اجازة ملاقات مي‌دهد. آقاي سيد جمال مي‌آيد پيش حاج شيخ عبدالنبي و مي‌گويد من پيامي دارم،‌ شما اين پيام مرا به ميرزا برسانيد. به ميرزا بگوييد كه ناصر الدين شاه را تكفير بكند و او را عزل كند از سلطنت، بعد آقاي حاج شيخ عبدالنبي از آقاي سيد جمال مي‌پرسد كه حالا اگر او را عزل كرد، چه كسي جاي ناصر الدين شاه قرار بگيرد؟ سيد جمال مي‌گويد: من، من جاي ناصر الدين شاه سلطان باشم. بعد مرحوم حاج شيخ عبدالنبي گفت: شما را چه كسي تأييد مي‌كند؟ مي‌گويد: سلطان عبدالحميد مرا تأييد خواهد كرد. بين مرحوم حاج شيخ عبدالنبي و سيد جمال بحث و گفتگو در اين زمينه زياد مي‌شود. بالاخره حاج شيخ عبدالنبي قانع كه نمي‌شود و آقا سيد جمال مي‌گويد شماچه كار به اين داريد؟ شما فقط پيام مرا به ميرزا برسانيد كه ميرزا ناصر الدين شاه را تكفير كند و معزول بشود از مقام سلطنت و من به جاي او قهراً با تقويتهايي كه از من مي‌شود جاي او قرار بگيرم. حاج شيخ عبدالنبي مي‌گويد من آمدم به سامره. اينجا ضمناً يك داستاني از حاج شيخ عبدالنبي يادم آمد، خوابي ديده است خيلي جالب كه آن را هم نقل مي‌كنم.

مي‌گويد كه من آمدم به سامره، مرحوم ميرزا در شهر نبود رفته بود كنار شط؛ شط دجله از كنار شهر سامره عبور مي‌كند و آن طرف شط يعني آن طرفي كه طرف شهر نيست يك جاي تقريباً آرامي است و جمعيت كمتر رفت و آمد مي‌كند، يك خيمه‌اي براي ميرزا زده بودند آنجا كه يكي دو روز آنجا استراحت كرده بود. گفت من كه آمدم به سامره، ميرزا آمده بود به آن طرف شط براي استراحت. من اجازه گرفتم و شرفياب شدم خدمت ميرزا و دست ميرزا را بوسيدم و زانوي ادب به زمين زدم و من جريان ملاقاتم را با سيد جمال در استانبول براي مرحوم ميرزا نقل كردم. ميرزا ساكت بود و كاملاً گوش مي‌داد تا به اينجا رسيد كه گفتم اگر ناصر الدين شاه را آقا تكفير كنند، چه كسي به جاي ناصر الدين شاه مي‌آيد؟ او گفت: من. ميرزا فرمود: وقتي كه گفت من، شما چه جواب داديد؟ گفتم: شما را چه كسي مي‌شناسد كه بخواهيد سلطان بشويد و به مقام سلطنت برسيد؟ گفت: سلطان عبدالحميد مرا تأييد مي كند. بعد بين من و او بحث و گفتگو شد. مرحوم ميرزا روي كردند به من و گفتند: حاج شيخ عبدالنبي! اگر جريان بين تو و سيد جمال غير از اين بود، من رابطه‌ام را با تو قطع مي‌كردم. شما مي‌دانيد كه چه مشكلاتي دارد سلطنت سيد جمال و تقويت سلطان عبدالحميد؟ ورود سلطان عبدالحميد به منطقة تشيع و منطقة ايران، معنايش تضعيف تشيع است و تقويت تسنن است. اينها را ما توجه داريم، متوجه هستيم به آن. تضعيف ناصر الدين شاه بشود يعني تقويت آن طرف مي‌شود. لذا خلاصه ميرزا به او فهماند اگر من در اين زمينه عملي انجام نمي‌دهم چون به دنبال توالي فاسده عمل را مي‌بينم، مشكلاتي كه اين عمل دارد را مي‌بينم. حرف ما تمام شد.

4- شاهد ديگر اين كه : وقتي كه مرحوم ميرزا، شروع به ساختن مدرسه در سامراء مي‌كند، علماي اهل سنت هم تصميم مي‌گيرند مدرسه‌اي بسازند. اين خبر به گوش مرحوم ميرزا مي‌رسد و آنان را در ساختن مدرسه، مساعدت مالي مي‌كند.

کرامات میرزای شیرازی-صاحب فتواي تنباكو

1- راجع به آن صورت تلگراف كه تحريم تنباكو بود، اين را من هم در مصاحبه‌ام در مجلة حوزه شماره 50 و 51 آنجا گفته‌ام و آنجا با سند مطلبي را نقل كرده‌ام. فكر مي‌كنم اينجا هم گفته باشم. جريان اين بود آني كه من با سند مي‌گويم مرحوم آقا ميرزا علي نائيني پسر مرحوم آقا ميرزا حسين نائيني ايشان آمده بود تهران براي معالجه و در منزل آقاي سيد علي گلپايگاني بود. آقاي سيد علي گلپايگاني داماد ايشان بود، من رفتم به ديدن مرحوم آقا ميرزا علي آقا نائيني. در آن وقتي كه من آنجا بودم،‌ در آن جلسه آقاي سيد علي نشسته بود و آقاي آقا عباس نائيني كه فرزند ايشان است و از فضلاء و مدرسين و مرد شايسته‌اي بود ايشان هم نشسته بود. به يك مناسبتي صحبت سامره و مرحوم ميرزاي شيرازي و جريان تنباكو را مطرح كرديم. ايشان از قول پدرش نقل كرد، پدرش مرحوم ميرزا حسين نائيني اين مرد بزرگوار استاد عالي قدر كه خودش را از شاگردان مرحوم ميرزاي بزرگ مي‌داند و منسوب به ميرزا مي‌كند و وقتي كه استاد مي‌گويد منظورش ميرزاي بزرگ است. آقا ميرزا علي آقا از پدرش ميرزا حسين اين مسأله را نقل كرد. گفت: بعد از اينكه مرحوم ميرزا تصميم گرفت كه تلگرافي را مخابره كند به تهران مبني بر تحريم تنباكو، شاگردان خودش را يك قسمتي از شاگردان معتبر خودش را جمع آوري كرد و به آنها اعلام كرد و گفت كه من مي‌خواهم تلگرافي كنم به ناصر الدين شاه مبني بر تحريم تنباكو،‌ شما يك صورت تلگرافي هر كدام بنويسيد و ما اين صورتهاي تلگراف را هر كدام كه بهتر بود همان را مخابره مي‌كنيم. همه قبول كردند و شب بعدش و يا دو شب بعدش حاضر شديم و ايشان هم تشريف آوردند و روي يك دوشك كوچكي كه دو زانو مي‌نشست روي آن مي‌نشست، شاگردانش هم نشسته بود و تمام صورتهاي تلگرافهايي كه نوشته بودند دادند خدمت ميرزا و ايشان همه اينها را مطالعه كرد. اينها را گذاشت زير دوشك طرف راستش، از طرف چپ دست كرد زير دوشك، يك صورت تلگرافي در آورد. اين صورت تلگراف را كه در آورد، فرمود: اين صورت تلگرافي است كه آقا امام زمان مرحمت كرده‌اند و امر فرموده‌اند كه همين را ما مخابره كنيم. خواند: بسم الله الرحمن الرحيم اليوم استعمال تنباكو و دخانيات در حكم محاربة با امام زمان (عج) است. وقتي كه ايشان گفتند اين را آقا فرموده‌اند كه اين را مخابره كنيم، ديگر همه تسليم شديم و ديگر كسي اظهار نظر نكردند. بعد هم همان را مخابره كردند با اضافة امضاء خودشان كه محمد حسن الحسيني و همان مخابره شد. اين حرفي بود كه آقاي ميرزا علي آقا نائيني از قول پدرش آقاي ميرزا حسين نائيني براي ما نقل كرد.

علی رغم نقل چنین واقعه ی مستندی يك وقتي، حضرت امام خميني، از من، آقا ميرزا باقر آشتياني، آقا سيداحمد شهرستاني، آقا سيدعلي محمد سبط و … خواستند كه خدمتشان برويم. زمان رياست جمهوري بني‌صدر بود. هنوز جراحت پايم بهبود نيافته بود، از اين روي، مجبور بودم روي صندلي بنشينم. همين امر، موجب شد كه حضرت امام، اول از من احوالپرسي كند. صحبت از ميرزا به ميان آمد. حضرت امام فرمود:

«اخيراً بعضي از گروهها سعي دارند، قضية تحريم تنباكو را به خارجيها نسبت بدهند. هدفشان هم اين است كه : به طور كلي روحانيت را از نهضتها كنار بگذارند.»

عرض كردم: بله. من هم اين خبر را دارم.

لذا اين كه شما گفتيد عده‌اي چنين تلاشي دارند، واقعيت همين است. ولي دلايل و شواهد فراوان داريم بر اين كه فتواي تحريم، از خود ميرزاست و هيچ دست بيگانه‌اي در صدور آن دخالت نداشته است.

شاهد اول ، رجالي است كه ناصرالدين شاه، آنان را به عنوان پيك مخصوص، به سامراء مي‌فرستاده است، تا اين كه او را از موضع‌گيري و مخالفت منصرف سازند و نسبت به فوائد امتياز، توجيه كنند.

شيخ‌الملك اورنگ، كه ناظر بر جريانها بوده است، در اواخر عمر، براي من نقل مي‌كرد:

«ناصر‌الدين شاه، فرد متشخصي را به عنوان نمايندة مخصوص، خدمت ميرزا فرستاد تا از نزديك، به طورمشروح، فوائد امتياز را براي ميرزا بگويد. وقتي خدمت ميرزا مي‌رسد، دربارة فوائد امتياز، بسيار صحبت مي‌كند.

ميرزا در پاسخ مي‌گويد: «لا اله الاّ الله». پس از گفتن اين ذكر، دستور مي‌دهد قهوه بياورند. [آوردن قهوه، به معناي اجازة مرخصي است]

باز دوباره وقت مي‌گيرد و خدمت ميرزا مي‌رسد. مجدداً دربارة امتياز، توضيح مي‌دهد.

اين بار، ميرزا در پاسخ مي‌گويد: «ثم لا اله الاّ الله» و دستور مي‌دهد كه قهوه بياورند.

فرستادة ناصر‌الدين شاه، وقتي كه مي‌بيند ملاقات با ميرزا فايده‌اي ندارد، به تهران برمي‌گردد.

از او پرسيدم: نتيجه چه شد؟

گفت: هيچ، يك لا اله الاّ الله و يك ثم لا اله الاّ الله»

شاهد دوم: از جمله مؤيدات، در هفده، يا هيجده سال پيش به نجف اشرف، مشرف شدم. آيت‌الله آقا سيدعلي سيستاني، كه داماد عموي ماست، يك روز براي ناهار، مرا به منزلش دعوت كرد. در ضمن صحبت گفت:

از تركة‌ مرحوم ميرزا، دو چيز پهلوي من است كه شما شايسته‌تر به آنها هستيد:

1. جلد دوم اصول، تقرير مرحوم روزدري.

[اين تقريرات در دو جلد بوده است كه يك جلد آن، پيش پدرم بود و جلد ديگر آن نزد عمويم و از ايشان رسيده به دامادش، آيت‌الله آقا سيدعلي سيستاني.]

2. نامه‌اي است از مرحوم حاج ميرزا حسين نوري كه از تهران براي مرحوم ميرزا فرستاده بوده است.»

اين نامه، زرد شده بود و آثار پوسيدگي داشت.

مرحوم نوري، در اين نامه، تمامي جرياناتي كه در رابطه با تحريم تنباكو اتفاق افتاده بود به گونه‌ خيلي فشرده، در يك صفحه، براي ميرزا نوشته بود. از جمله: مخالفت يكي از علماي تهران را با تحريم تنباكو و قليان كشيدن او را نيز نوشته بود! من به خاطر اين كه نام اين آقا برده شده بود و اين نقطة ضعفي بود براي آن آقا، نخواستم اين نامه به عنوان يك سند تاريخي بماند؛ از اين روي، متأسفانه نامه را پاره كردم!

آنچه اين نامه گوياي آن بود، اين بود كه: نه تنها ميرزا خود اقدام كننده بوده است، بلكه كساني هم بوده‌اند كه ميرزا را از كم و كيف قضايا، پس از صدور فتوا، باخبر مي‌ساخته‌اند. مرحوم حاجي نوري، طاب‌ثراه، مبعوث مرحوم ميرزا به همين منظور به تهران بود.

شاهد سوم: تلگرافهايي است كه بين ناصر‌الدين شاه و مرحوم ميرزا ردّ و بدل مي‌شده است.

تلگرافهايي كه از طرف ناصر‌الدين شاه صادر شده است، اوج و حضيض دارد.

در ابتداء، كه ناصرالدين شاه احساس قدرت مي‌كند، تعبيراتي كه براي ميرزا، به كار مي‌برد خيلي سبك است. هرچه جريان ريشه‌دارتر مي‌شود، ناصر‌الدين شاه، احساس ضعف مي‌كند؛ از اين روي، تعبيرات و القاب محترمانه‌تري به كار مي برد.

در مقابل، تلگرافهاي مرحوم ميرزا، از اول تا به آخر، بر يك منوال است.

شاهد چهارم: از جمله شواهد، داستان گريه مرحوم ميرزاست در برابر كساني كه به وي، به خاطر پيروزي در نهضت، تبريك گفته‌اند. وقتي از ايشان علت گريه را مي‌پرسند، پاسخ مي‌دهد:

«از اين پس، دشمنان به فكر مبارزه با روحانيت مي‌افتند، زيرا كانون خطر را شناختند.»

با اين توضيحات، روشن شد كه بيگانگان و يا درباريان، هيچ نقشي در صدور فتوا وايجاد نهضت نداشته‌اند.

****

از آقاي سيدعباس اصفهاني، نجل جليل آقا سيد محمد فشاركي، شنيدم كه گفت:

«پدرم، پس از صدور فتوا از طرف ميرزا، خدمت ميرزا مي‌رود و عرض مي‌كند: اين فتوا تنها مربوط به ايران است، يا شامل بلاد ديگر هم مي‌شود؟

مرحوم ميرزا مي‌فرمايند: مخصوص ايران است.»

2-خوابي كه حاج شيخ عبدالنبي ديده بود من اين خواب را از سه طريق نقل مي‌كنم كه هر سه طريق از حاج شيخ عبدالنبي نقل مي‌كنند. يكي حاج شيخ بهاء نوري پسر حاج شيخ عبدالنبي،‌ يكي هم حاج شيخ محمود ياسري كه از علماي محترم تهران است، يكي هم آخوند ملا علي همداني. من رفتم به عيادت آخوند ملا علي، اولين مرتبه كه ايشان را ديدم از او شنيدم. رفتم به عيادت ايشان در تهران، آخوند محبت خيلي به ما داشت و عطوفت داشت، من وقتي كه نشستم صحبتهاي سامره شد، گفت من يك داستاني براي شما مي‌خواهم نقل كنم، از استادمان شيخ عبدالنبي نوري. ايشان گفت من در تهران پيش مرحوم حاج شيخ عبدالنبي درس مي‌خواندم و ايشان مطلبي را و خوابي را نقل كرد. خواب اين بود كه مي‌گفت حاج شيخ عبدالنبي من روزي در سامره بر من گذشت كه ديونم زياد شده بود و خيلي بدهكار شده بودم؛ به حساب آن زمان شايد صد و بيست تومان، صد و بيست تومان صد و بيست سال قبل يا يك قدري هم بيشتر. گفت چون علتش اين بود كه خشكسالي شده بود در نور و منطقة ما، هر سال از نور براي ما كمكهايي مي‌شد،‌ آن سال نشد؛ اين يك دليل. يك دليل ديگر من وسائل الشيعه را داده بودم كه برايم استنساخ كرده بودند و خود اين پول زيادي مي‌خواست و من قرض كرده بودم و داده بودم و اجارة منزل هم به گردنم بود و گرفتار اجارة منزل بودم، اجمالاً ديون زيادي داشتم. يك روزي در حجرة مدرسة سامره همين مدرسة بزرگي كه حالا ظاهراً اكثرش توي خيابان رفته و خراب شده است؛ شايد چيز مختصري از آن مانده است. يك نهار مختصري، آب دوغ خياري با نان خورديم و يك قدري با امام زمان صحبت كرديم و عرض كرديم يابن رسول الله ما انتظار نداشتيم كه شما نسبت به فرزندانتان اينقدر بي محبت باشيد، اينقدر بي لطف باشيد. ما آمده‌ايم اينجا و غريب هستيم، اين همه گرفتاري من دارم،‌ ناراحتي دارم، اين همه قرض دارم، صد و بيست تومان مديون هستم و از جايي به من نمي‌رسد و خلاصه شما ناظر هستيد. خلاصه شروع كرديم با آقا صحبت كردن و گله گذاري كردن. با همين حال گرفتم خوابيدم و در خواب ديدم كه بر پيغمبر وارد شده‌ام. وارد شدم در يك اطاقي كه پيغمبر نشسته است و سلام كردم بر پيغمبر، ايشان جواب سلام مرا داد و به من فرمود: شيخ عبدالنبي! صد و بيست تومان در آن دولابچه است، برو بردار و قرضهايت را بده. من رفتم و برداشتم و از خواب بيدار شدم. تعجب كردم! اين چه خوابي است كه من ديدم؟ چيزي نگذشت كه ديدم در اطاق مرا مي‌زنند، برخاستم ديدم اين خادم خصوصي داخل منزل ميرزاست، كسي بود به نام نصر الله. نصر الله گفت آقاي حاج شيخ عبدالنبي، بعد از سلام و احوالپرسي آقا شما را خواسته است. تعجب كردم، اين وقت روز و هواي گرم، آقا با من چه كار دارد؟ نصر الله جلو افتاد و من به دنبال نصر الله راه افتادم. وارد شديم به دهليز منزل ميرزا، ميرزا در يك زيرزميني كه هفت هشت ده تا پله مي‌خورد، چون زير زمينها مختلف است در عراق، بعضي‌ها خيلي پله مي‌خورد و مي‌رود پايين كه به آن سرداب سن مي‌گويند بعضي ها هم نه كه به آن سرداب متعارفي مي‌گويند كه هفت هشت تا پله مي‌خورد و مي‌روند پايين كه آنجا پناهنده مي‌شوند از گرما به آنجا كه آن وقت مسائل فعلي كه كولر و پنكه و اين حرفها نبود! جز بادبزن حصيري چيز ديگري در دست نداشتند. نصر الله به من گفت كه آقا در اين زيرزمين هستند، با شما كار دارند. من از پله‌ها رفتم پايين، تا چشمم به مرحوم ميرزا افتاد ديدم عين همان كسي كه در خواب ديدم به صورت پيغمبر، عين همان اين مرد در آنجا نشسته است؛ اين همان است كه من آنجا در خواب ديدم. يك شالي روي سرش پيچيده، تا سلام كردم به من گفت : شيخ عبدالنبي ! در آن دولابچه صد و بيست تومان هست، برو آنها را بردار و غرضت را بده. خواستم خوابم را بگويم، ايشان فرمودند چيزي نمي‌خواهد بگويي. من رفتم پول را برداشتم و آمدم بيرون و غرضهايم را ادا كردم. اين خواب را با اين بيداري مقدمه و مؤخره را هم حاج شيخ بهاء‌ نقل كرد از پدرش و هم آخوند ملا علي براي من نقل كرد و هم حاج شيخ محمود ياسري كه حاج شيخ محمود هم درس مرحوم حاج شيخ عبدالنبي مي‌رفته است؛ او هم همين را نقل مي‌كرد. تقريباً متحد بود. حالا اگر چيزي كم و زياد باشد ممكن است كم و زياد شده باشد حالا نمي‌دانم، ولي اصل قضيه اينطور است.

علت مرگ میرزای شیرازی

مرحوم ميرزا، مدتي بود كه دچار «برنشيد» بوده است. ولي مي‌گويند: ايشان را مسموم كرده‌اند.

من از خواهر مرحوم آقا ميرزا عبدالهادي كه هنگام فوت مرحوم ميرزا، 9 ساله بوده است، پرسيدم: آيا ميرزا، به مرگ طبيعي از دنيا رفت، يا او را كشتند؟

گفت: «در آن وقت، در سامراء شايع بودكه ميرزا را مسموم كرده‌اند.»

حدود بيست سال پيش، در مجلّه «رنگين كمان» نوشته شده بود:

«طبيبي از خارج به سامراء مي‌آيد و مدتها در آنجا مي‌ماند و در بين مردم، شهرت و مكانتي پيدا مي‌كند. تا اين كه به ميرزا دسترسي پيدا مي‌كند و براي معالجه مريضي «برانشيد» وي، دوايي را به آن مرحوم مي‌دهد. پس از چند روز، بدن ميرزا سياه مي‌شود و دار فاني را وداع مي‌كند. آن طبيب هم از آن پس، مفقود مي شود!»

مناسب است، جمله‌اي را هم دربارة حال احتضار ميرزا بگويم.

ميرزا در حال احتضار بوده است. نمي‌دانسته‌اند آيا در حال اغماست يا خير.

آقا ميرزاعلي آقا، فرزند مرحوم ميرزا، مي‌گويد:

«فرع فقهي مطرح كنيد اگر ميرزا در حال بيهوشي نباشد، حتماً پاسخ مي‌دهد.»

از مرحوم ميرزا مي‌پرسند:

«آيا خوردن سوخته‌نان، جايز است يا خير؟»

ميرزا مي‌فرمايد:

«به نظر مي‌آيد چون از خبائث است، خوردنش جايز نيست!»

سید محمدحسن حسینی شیرازی مرجع عام شیعه در سن ۸۲ سالگی(متوفي 1312) در سامرا در اثر مسمومیت درگذشت. قبر او در یکی از حجرات صحن حرم علی بن ابی‌طالب در شهر نجف قرار دارد.

درروایتی آمده که میرزا در اواخر عمر به مرض سل مبتلا شد و سرانجام در شب چهارشنبه ۲۴ شعبان ۱۳۱۲ در هشتاد و دو سالگی در شهر سامرا درگذشت. جنازه او با حضور علما و انبوه مردم سوگوار از سامرا به نجف اشرف برده شد و در جنب باب طوسی دفن گردید.

****

قبرمیرزای شیرازی کجاست؟

اما نقل جنازة مرحوم ميرزا به نجف، به خاطر قولي بود كه ميرزا به يك راجه هندي كه از مقلدينش بود، داده بود.

فردي از راجوهاي هندي، در نجف اشرف، خانه‌اي مي‌سازد به صورت مدرسه و از مرحوم ميرزا خواهش مي‌كند كه آن‌جا را براي محل دفن خود انتخاب كند و او را شفاعت كند. خود آن راجو هم وصيت مي‌كند كه آنجا دفنش كنند. مرحوم ميرزا به خاطر اين كه موجب ناراحتي اين هندي را فراهم نكند، مي‌پذيرد و بر آن اساس، وصيت مي‌كند: جنازه‌اش را به نجف ببرند. با اين كه بين سامراء و نجف، شصت فرسنگ راه است، اما جنازه ميرزا روي دست عشاير، دست به دست، مي‌گشته است و سه روز جنازه در راه بوده است. چنين تشييع جنازه در راه بوده است. چنين تشييع جنازه‌اي، هنوز هم بي سابقه است.

منبع:خاطرات  حضرت ایت الله سید رضی شیرازی http://www.sayyedrazishirazi.ir/

فرزندان آیت الله میرزا مهدی حسینی شیرازی

 

از آیت الله میرزا مهدی حسینی شیرازی چهار  پسر و چهار  دختر به جا مانده است. پسران ایشان همگی در سلک لباس روحانیت بوده و هستند. دامادهای ایشان نیز همگی روحانی بودند. گفتنی است آقا میرزا مهدی سالیان زیادی بود که فرزند پسری نداشت، از این رو نامه‌ای خدمت امام زمان می نویسد و در آن، درخواست فرزند پسر می‌کند. 
پسران ایشان عبارت‌اند از: 
۱ ـ آیت‌الله العظمی سید محمد شیرازی (متوفای ۱۳۸۰ شمسی) 
او از شاگردان پدرش و آیت‌الله سید محمدهادی میلانی بود. بعد از وفات پدرش ریاست حوزه علمیه کربلا را به دست گرفت. با روی کار آمدن حزب بعث در عراق ، او به مبارزه با این رژیم کافر پرداخت و بعد از آن که حکم اعدام غیابی برای او صادر شد، به کویت رفت. حدود ده سال در کویت به فعالیت‌های علمی و دینی پرداخت. با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران او به ایران آمد و در حوزه علمیه قمساکن شد و به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت. سرانجام این عالم بزرگ در سال ۱۳۸۰ شمسی در قم درگذشت 
۲ ـ آیت‌الله سید حسن شیرازی ( شهید در سال ۱۴۰۰ قمری) 
او در سال ۱۳۵۴ قمری در نجف به دنیا آمد. تحصیلات خود را در کربلا به پایان برد و با روی کار آمدن حزب بعث به مبارزه با این رژیم پرداخت. بعد از آن به سوریه رفت و در آن جا حوزه علمیه زینبیه را بنیان نهاد. او در بیروت در سال ۱۴۰۰ قمری. به دست عوامل حزب بعث به شهادت رسید. 
۳ ـ آیت‌الله سید صادق شیرازی 
او از مراجع فعلی در قم است که به تدریس خارج فقه و اصول مشغول است. مقلدان آیت‌الله سید محمد شیرازی، بعد از وفاتش به او رجوع کرده‌اند.
۴ ـ آیت‌الله سید مجتبی شیرازی یکی دیگر از فرزندان ایشان است. 
دامادهای ایشان عبارت‌اند از: 
آیت الله سید عبدالحسین خردمند 
او بعد از تحصیل به تهران مهاجرت کرد  سال ۱۳۹۲ قمری در تهران از دار دنیا رفت. 
آیت الله سید کاظم مدرسی پدر آیت‌الله سید محمدتقی مدرسی . او از مدرسان حوزه کربلا و نجف و مشهد بود. او در علم تفسیر و حدیث و فلسفه اسلامی تخصص داشت. 
آیت الله سید عبدالحسین قزوینی . ایشان از شاگردان سید محسن حکیم و میرزا مهدی شیرازی و یار و مددکار حضرت آیت‌الله خویی بود.
آیت الله سید کاظم قزوینی حائری 

                                                     ***

چگونه میرزای شیرازی حکم به تحریم تنباکو داد

فتوای تاریخی آیت الله میرزا حسن شیرازی در تحریم تنباکو، توطئه ای را که به سال 1309 ه. ق به دست ناصر الدین شاه قاجار با واگذاری امتیاز دخانیات ایران به مدت پنجاه سال به انگلیسی ها در حال شکل گرفته بود، در نطفه نابود کرد.
 آیت الله حاج میرزا محمد حسن حسینی شیرازی از علمای عالیقدر شیعه می باشد. میرزا در اوایل زندگی به سال 1248 ه ق از زادگاه خویش شیراز به اصفهان رفت و نزد علمای آن شهر به تحصیل علوم فقیه و تقلید پرداخت و در سال1259 ه.ق به عتبات عالیه رفت و نزد شیخ مرتضی انصاری به تلمذ پرداخت. در سال 1291 ه. ق در سامرا اقامت گزید و به تدریس و تعلیم مشغول شد تا اینکه به سال 1312 ه. ق به رحمت پروردگار نایل آمده و در نجف به خاک سپرده شد.
فتوای تاریخی وی در تحریم تنباکو، توطئه ای را که به سال 1309 ه. ق به دست ناصر الدین شاه قاجار با واگذاری امتیاز دخانیات ایران به مدت پنجاه سال به انگلیسی ها در حال شکل گرفته بود، در نطفه نابود کرد.
اعطای امتیاز تنباکو
ناصرالدین شاه در سومین سفرش به اروپا، در 12 شعبان 1306 ه. ق از راه روسیه به انگلستان رفت و چون در اثر ولخرجیهای زیاد و عیاشیها، پولش تمام می شود امتیازی را در زمینه کشت، توزیع و فروش توتون و تنباکو به یک نفر انگلیسی به نام "ماژو تالبوت" می دهد و در مقابل مقداری پول می گیرد. مذاکره در شهر "براتین" شروع شد. در این مذاکره اعتماد السطنه و تالبوت به توافق رسیدند و وقتی شاه به "براتین" آمد، تالبوت توانست با دادن رشوه هایی به درباریان از جمله امین السلطان نظر موافق شاه را به دادن انحصار دخانیات، در مقابل دریافت 25 هزار لیره جلب کند. بعد از برگشتن شاه به ایران تالبوت نیز برای شروع کار به ایران آمد طبق قرارداد یاد شده، کمپانی رژی باید سالانه 15 هزار لیره به صندوق دولت ایران واریز می کرد و در عوض کشت و فروش توتون و تنباکو را در انحصار خود می گرفت، سیاستی که استعمار پیر انگلستان در این گونه موارد به کار می برد، این بود که شخصی را رابط قرار می داد که آن شخص امتیاز بگیرد؛ اما در اصل امتیاز از آن انگلستان بود.
صدور فتوای تحریم تنباکو
بعد از امضای قرارداد، کارکنان شرکت انگلیسی وارد ایران شده و در شهرها پراکنده گردیدند؛ اما مردم از ورود آنان به داخل شهرها جلوگیری کردند. در این موقع سید جمال الدین اسدآباد به پیشنهاد سید علی اکبر فال اسیری که در تبعید بود، نامه ای به میرزای شیرازی نوشت که این نامه بیانگر درک عمیق سید از وضعیتی است که مردم آن زمان داشتند و بیان می کند که میرزای شیرازی به خاطر موقعیت خاص خود، چه مسئولیت سنگینی برعهده اش است، به خاطر اهمیت نامه، خلاصه ای از آن نقل می شود.
"حق را بگویم، من دوست داشتم این نامه را به همه دانشمندان تقدیم کنم، چون دانشمندان در هر نقطه ای طلوع نموده و هر نحوی که رشد کرده، در هر کجا که یافت بشوند، جانی هست که در پیکر دین محمد (ص) دمیده شده است… پیشوای دین، پرتو درخشان انوار ائمه، پایه تخت دیانت! زبان گویای شریعت، جناب حاج میرزا محمد حسن شیرازی… تو وارث پیامبرانی… همان ولایت عالم فقیه بر جامعه… اگر ملت را به حال خود گذاشته… افکارشان پریشان می شود… چون توده نادان در معتقدات خود جز استقامت و ثبات قدمی که طبقه دانا در عقایدش نشان می دهد، دلیلی ندارد اگر بخواهی می توانی با یک کلمه افراد پراکنده را جمع کنی و با متفق ساختن آنها دشمن خدا و دشمن مسلمانان را بترسانی و شر کفار را از سرشان برطرف نمایی…
سید نامه هایی نیز به علمای داخل کشور می نویسد. بعد از وصول نامه، میرزای شیرازی در تاریخ 19 ذی الحجه 1308 ه.ق 17 ماه پس از امضای قرارداد با کمپانی رژی- به وسیله کامران میرزا نایب السلطنه، تلگرافی را به نزدشاه می فرستد و می گوید کسانی را که تبعید کرده به کشور بازگرداند و در مورد قرارداد، مخالفت خود را ابراز کند. وقتی این تلگراف به دست شاه می رسد اعتنا نمی کند و فقط خود شاه، امین السلطان و چند نفر دیگر از این تلگراف باخبر می شوند.
ناصرالدین شاه برای پاسخ به نامه میرزای شیرازی، به میرزا مشیر الوزاره کارپرداز ایران در بغداد می گوید چون تلگراف مفصل است با پست فرستاده ایم که در واقع دروغی بیش نبوده است. ناگهان در تهران، حکم تحریم تنباکو از طرف آیت الله میرزای شیرازی به این شرح صادر می شود.
بسم الله الرحمن الرحیم
"الیوم استعمال توتون و تنباکو بای نحو کان در حکم محاربه با امام زمان عجل الله تعالی فرجه است".در شهر ولوله ای می افتد هر کس که سواد دارد، از روی آن نسخه ای بر می دارد. این حرکت نشانگر آغاز یک مبارزه مکتبی علیه استعمار بود.
در این موقع شاه و امین السلطان با استفاده از خواجگان معمم درباره این حکم میرزا را، جعلی قلمداد می کنند؛ اما مردم گول نخورده و به مبارزه خود ادامه می دهند تا اینکه امتیاز داخلی دخانیات از طرف شاه لغو می شود. علما و مردم به این اکتفا نکرده و خواستار لغو امتیاز خارجی نیز می شوند.
پس از حکم میرزا قلیانها شکسته می شود و مردم از کشیدن توتون و تنباکو دست می کشند و تمام مغازه های فروش توتون و تنباکو را می بندند و با شرکت رژی نیز معامله نمی کنند. این جریان ادامه می یابد تا اینکه در تاریخ 23 جمادی اول 1309، اعلانی در کوچه و بازار زده می شود: "برحسب حکم جناب حجه الاسلام و المسلمین آقای میرزای شیرازی، اگر تا 48 ساعت دیگر امتیاز دخانیات لغو نشود یوم دوشنبه آتیه جهاد است، مردم مهیا شوید."
شاه بسیار ناراحت می شود و خارجیان از ترس جان از تهران و دیگر شهرها فرار می کند. شاه روش خشونت آمیزی پیش می گیرد تا بتواند علما را از راه تهدید به حبس و تبعید ساکت کند. رئیس کمپانی رژی به پیش امین السلطان می رود و می خواهد که امین السلطان، علما را راضی کند و حتی از وی تقاضا می کند که میرزای آشتیانی را از تهران تبعید کند. امین السلطان این موضوع را به شاه می رساند و پس از اصرار زیاد امین السلطان، شاه می پذیرد و طی نامه ای به میرزای آشتیانی این چنین می نویسد:"یا بمان و به بالای منبر برو و قلیان بکش و یا از تهران خارج شو."
میرزای آشتیانی یک شب مهلت می گیرد که وسایل سفرش را آماده کند. در بامداد روز دوشنبه سوم جمادی الثانی 1309 میرزای آشتیانی قصد خروج از تهران می کند که مردم به خیابان ها می ریزند و در حالی که کفن پوشیده بودند، با شعار "یا غریب الغرباء، می رود سرور ما" به سوی خانه میرزا حرکت می کنند: جمعیت تا ظهر به چندین هزار نفر می رسد. دکانهایی که باز بودند می بندند. در آنجا امام جمعه تهران بالای منبر می رود و مردم را دعوت به سکوت می نماید. از میان مردم چند نفر او را پایین می کشند و کتکش می زنند. پس از این ماجرا، شاه شخصی را به پیش میرزای آشتیانی می فرستد که منظور شما چیست؟ میرزا در جواب می گوید: "تنها مقصود ما لغو امتیاز انحصار دخانیات اعم از داخله و خارجه و کوتاه کردن دست خارجی هاست و هیچ تقاضای دیگری نداریم" ناصرالدین شاه در جواب به امین السلطان می نویسد: "نایب السلطنه امتیاز داخله را که برداشته بودیم حال امتیاز از خارجه را هم برداشتیم و مردم مجبور در کشیدن قلیان نیستند تا حکم از جانب میرزای شیرازی برسد."
فرمان در میان مردم پخش می شود اما تاثیری در آنها نمی کند. مردم به نایب السلطنه حمله ور می شوند. امین السلطان دستخط شاه را مبنی بر لغو امتیاز خارجه تسلیم میرزای آشتیانی می کند. علما برای اینکه بفهمند حکم تحریم هنوز سرجایش هست یا نه، به میرزای شیرازی در سامراء تلگراف می زنند. میرزا در جواب می گوید: " در سر جایش هست تا موقعی که دستخط آشتیانی مبنی بر حقیقت داشتن لغو امتیاز بیاید" در همین زمان اعلامیه  ای دائر بر لغو امتیاز تنباکو منتشر می شود. علما دوباره از میرزای شیرازی می خواهد که آیا حکم سرجایش هست یا نه؟ که میرزا این حکم را صادر می کند: " حکم تحریم لغو شد"
در روز سه شنبه 25 جمادی الثانی 1309، اعلامیه ای منتشر شد که مردم می توانند با آسایش خاطر قلیان، چپق و سیگار بکشند. سرانجام امتیاز تنباکو لغو و از طرف کمپانی 500 هزار لیره غرامت تعیین شد. در بهمن سال 1275 مطابق با 5 آوریل 1892 این مطلب به امضای ناصرالدین شاه رسید./خبرگزاری مهر

**

آیت الله العظمی میرزای شیرازی (رحمت الله عليه)

آیت الله میرزا محمد حسن شیرازی است، که به سببِ فتوایِ تاریخی تحریم تنباکو ، شهرتِ فراوانی یافته در واقع یکی از مراجع بزرگ تقلید است . او علاوه بر فقه و اصول از علوم عقلی نیز بهره وافر داشت و به سیر و سلوک اخلاقی نیزهمت گماشته بود . وی شخصیتی جامع و عالمی عامل و مرجعی وارسته و مطلق و دور اندیش بود ، اما از آنجا که رهبری یک نهضت بزرگ را عهده دار بود و حکم تاریخی تبناکو را صادر فرمود ، نام او و جنبش تحریم تنباکو چنان در هم آمیخته شد که هرگاه یاد یکی از آنها به میان می آید ، نام دیگری بی درنگ در خاطره ها نقش می بندد ، در حالیکه نهضت تنباکو یکی از جلوه های برکات وجودی او است . در این چندین دهه ای هم که گذشته کم تر به توان علمی ، دانش و تأثیر وی بر عالمان و اندیشمندان عصر خود و شاگردان پرداخته شده است . از این رو ما نیز به لحاظ مخاطبین این مجله به فرازی از زندگانی و حیات سیاسی او می پردازیم . 
تولد و دوران کودکی سید محمد حسن میرزا معروف به شیرازی فرزند سید محمود ، در صبح روز پانزدهم جمادی الاولی سال 1230 هجری قمری پا به عرصه وجود نهاد .1 وی در طفولیت پدرش را از دست داد و سر پرستی او را دائی اش سید میرزا حسین موسوی معروف به « مجد الاشراف » به عهده گرفت . میرزا محمد حسن در دوران کودکی از هوش و استعداد سرشاری برخوردار بود لذا دائی بزرگوارش ، مجد الاشراف بر آن شد تا برنامه خاصی برای تربیت و شکوفا ساختن استعداد های وی بریزد . نخست ، یک آموزگارِ خوش نویس برای تعلیم فن نوشتن انتخاب کرد که ماهانه ده تومان – که در آن زمان مبلغ قابل توجه ای بود – به او می پرداخت . از جمادی الثانی سال 1234 میرزا تعلیم قرائت و کتابت فارسی و عربی را آغاز کرد . پس از طی دروس مقدماتی در دوازه سالگی در محضر استاد شیخ محمد تقی ، شرح لمعه را شروع کرد . وی همیشه ، پیش مطالعه می کرد و تمام شرحها را مطالعه و یاد داشت می کرد ، در ضمن تحصیل ، خود به تدریس لمعه پرداخت . پس از چندی ، وقتی استاد نوشته های او را دید به توان علمی او پی برد و فرمود : « شیراز دیگر کسی را ندارد که تو از وجودش استفاده کنی ، لازم است به اصفهان ، که امروز دارالعلم است ، مهاجرت نمایی .» زیرا استادانی همچون شیخ محمد تقی صاحب « هدایه المسترشدین » و حجه الاسلام سیّد محمّد باقر صاحب « مطالعه الانوار » و حاجی کرباسی صاحب « الاشارات و المنهاج » در آن جا به تدریش اشتغال دارند . از این رو میرزا از شیراز به اصفهان آمد و در مدرسه صدر مستقر شد . وی در 18 سالگی در محضر شیخ محمد تقی صاحب کتاب « هدایه المسترشدین » حاضر می شد ، 
سپس به استاد پیش نهاد درس خصوصی داد تا او به همراه سه نفر دیگر از شاگردهای باهوش ، خوش استعداد و فاضل شرکت داشته باشند . شیخ از پیش نهاد میرزا استقبال کرد و یک سال افزون بر شرکت در جلسه درس عمومی به طور خصوصی نیز برای این سه نفر تدریس می کرد . میرزا بعد از فوت استاد در سال 1248 هـ . ق . در جلسه درس سید حسن بید آبادی حاضر شد و قبل از بیست سالگی موفق به کسب اجازه اجتهاد از استاد بزرگوار بید آبادی گردید .2 میرزا در مدت اقامتش در اصفهان – که ده سال به طول انجامید – افزون بر شرکت در جلسه درس بید آبادی از محضر علامه فقید حاج محمد ابراهیم کرباسی که از مدرسین نامدرا آن زمان بود استفاده کرد و از دریای بی کران علوم آن بزرگواران بهره برد . 
هجرت به عتبات عالیات میرزا پس از ده سال کسب علوم عقلی و نقلی و دست یابی به سطوح عالی ، در 29 سالگی قصد عتبات عالیات کرد ؛ این شهرها در آن زمان عالی ترین محل تدریس تعلیم و تربیت بود . در سال 1259 وارد کربلا و سپس نجف اشرف شد . میرزا پس از استقرار در نجف اشرف در حوزههای درس شیخ محمد حسن نجفی صاحب « جواهر » و شیخ حسن آل کاشف الغطاء صاحب « انوار الفقاهه » ، که از اساتید بسیار بزرگ آن زمان بودند ،3 حاضر شد . وی اجازه دوم اجتهاد خود را از صاحب جواهر دریافت کرد . در روز چهار شنبه اول شعبان4 سال 1266 استاد بزرگوارش صاحب جواهر رخ در نقاب خاک کشید . میرزا تصور می کرد کسی که بتواند عطش وافر او را فرو نشاند و روح تشنه را سیراب سازد وجود ندارد بنابراین تصمیم گرفت به ایران باز گردد . این خبر در بین طلاب و روحانیون پیچید یکی از دوستان میرزا به او پیشنهاد کرد که ولو یک جلسه هم که هست در درس شیخ انصاری شرکت کنید . میرزا در جلسه درس علامه شیخ انصاری شرکت کردو دریافت که شیخ انصاری دارای اندیشه ای نو ، افکاری بلند و تحقیقاتی عمیق است . بدین جهت از باز گشت به ایران منصرف شد و مجدداً قصد اقامت در نجف اشرف نمود ، تا توشۀ بیشتری برچیند . میرزا از آن پس عاشق درس شیخ شد و همت بلند داشت تا با جدیت و پشت کار در راه تکامل خویش و تحقیق عمیق در علوم فقه و اصول از نو آوری های شیخ بهره ببرد . 
مرجعیت میرزا میرزا محمد حسن شیرازی نزد شیخ انصاری از منزلت و جایگاه علمی خاصی برخوردار بود و همیشه مورد عنایت شیخ انصاری بود به طوری که شیخ بارها دربارۀ وی گفته بود : « من درسم را برای سه نفر می گویم : میرزا محمد حسن ، میرزاحبیب الله و آقا حسن طهرانی » 5 وقتی میرزا در درس اشکالی می کرد و مطلبی را می خواست بیان کند شیخ انصاری مجلس را ساکت کرده و به آن ها می گفت : « جناب میرزا سخن می گوید » . میرزای شیرازی شمع محفل شیخ بود و با بودن امثال میرزا مباحثات علمی شیخ انصاری رونق بیش تری می گرفت . میرزا از نفوذ کلام زیادی در حوزه و بین مردم برخوردار بود . او اجازه اجتهاد را از محمد حسن نجفی معروف به صاحب جواهرگرفته بود و شیخ انصاری نیز بارها به اجتهاد میرزا تصریح کرده بود بدین جهت وقتی در سال 1281 روح بلند و ملکوتی فقید یگانه علامه شیخ مرتضی انصاری به سوی معبود پر کشید مردم پیوسته در امر تقلید و مرجعیت درِ خانه شادگردان شیخ را می زدند ، این امر باعث شد تا شاگردان معروف شیخ همانند میرزا حبیب الله رشتی ، آقا حسن نجم آبادی ، میرزا عبدالرحیم نهاوندی و میرزا حسن آشتیانی در منزل میرزا حبیب الله رشتی به شور و مشورت پرداختند و همگی بر مقدّم بودن میرزای شیرای اتفاق کردند . از این رو فردی را به محضر میرزا فرستادند تا میرزا در جمع آنان حاضر شد به ایشان گفتند مردم نیاز به مرجع تقلید و زعامت دینی دارند و ما همگی به شایستگی شما اتفاق کرده ایم میرزا در پاسخ گفت : من آمادگی این مهم را در خود نمی بینم و توانایی برآوردن احتیاجات مردم را هم ندارم جناب آقای شیخ حسن ، نجم آبادی  فقیه زمانه است و شایسته تر از من بدین کار . میرزا آقا حسن [ نجم آبادی ] در جواب گفت : « به خدا سوگند این امر به من حرام است … » . پس از صحبت میرزا آقا حسن [ نجم آبادی] هر کدام از حاضرین به همین شیوه سخن گفتند و به لزوم تصدی این امر از جانب میرزا حکم کردند بالاخره میرزا در پایان گفتارها ، در حالی که سخت می گریست این مهم را پذیرفت . از آن پس هر کس از امر تقلید می پرسید ، اصحاب و شاگردان مرحوم شیخ انصاری ، او را به میرزا ارجاع داده و به اعلمیّت او تصریح می نمودند .» مرجعیت به سراغ میرزا محمد حسن شیرازی آمد اما وی از آن گریزان بود . میرزای شیرازی پس از سفر حج در سال 1282 قمری و اقامت در نجف اشرف و سپس کربلا در نیمه شعبان سال 1290 قمری راهی کاظمین شد و از آن جا به سوی سامرا رفت و اواخر شعبان سال 1291 وارد سامرا شد . عده ای از شاگردان میرزا مانند ملا فتحعلی ، شهید فضل الله نوری و حاج میرزا حسین نوری از اقامت یک ساله میرزا در سامرا در تعجب بودند . میرزای شیرازی دربارۀ اقامت دائم در سامرا یا بازگشت به نجف و یا کربلا سخنی به میان نمی آورد ، بلکه کرسی درس تشکیل داد . شاگردان پس از مشورت با یکدیگر تصمیم گرفتند این مسئله را با استاد درمیان بگذارند از نجف به قصد سامرا حرکت کردند . موضوع در حضور میرزای شیرازی مطرح شد . میرزا پاسخ داد من تا زیارت « مشهد » و امام رضا (علیه السلام) نروم وارد نجف نمی شوم . شاگردان چون می خواستند وظیفۀ خود را بدانند و تصمیم بر اقامت در نجف یا عزیمت به سامرا بگیرند از استاد خواهش کردند تکلیف قضیه را روشن سازد . میرزا اظهار داشت در حرم مطهر امام (علیه السلام) استخاره می کنم ، پس از استخاره ، میرزا تصمیم بر ماندن در سامرا گرفت . کتاب های وی را از نجف به سامرا آوردند . اکثر شاگردانش از نجف به سوی سامرا سرازیر شدند و حوزه سامرا به برکت قدوم میرزا شکل گرفت . گویا میرزای شیرازی در خصوص مهاجرت به سامرا دو هدف را دنبال می کرد : 1 – اسکان شیعیان در شهر سامرا و تشکیل حوزۀ علیمه در آن شهر در کنار حرم امام علی النقی و امام حسن عکسری (علیهما السلام) . 2 – تقریب بین شیعه و اهل سنت تا گامی جدید در جهت وحدت بین شیعه و سنی برداشته شود . او جزء اولین منادیان وحدت بود . این نکته برجسته ای در اندیشه سیاسی میرزای شیرازی به شمار می آید. او معتقد بود که وحدت بهترین قدرت برای مسلمین است . 
فعالیت های اجتماعی میرزای شیرازی در طول عمر با برکت خود و در مدت زعامت بر مسلمین فعالیت های اجتماعی فراوانی انجام داد . و آثار زیادی از خود به یادگار گذارد که به بعضی از آن ها اشاره خواهیم کرد : 1 – تعمیر و اصلاحاتی در حرم شریف امامین علی النقی و حسن العسکری (علیهما السلام) ؛ 2 – تأسیس مدرسه علمیۀ بزرگ در سامرا ؛ 3 – احداث پل بر روی رودخانه بزرگ سامرا ؛ 4 – احداث حمام بهداشتی ؛ 5 – رسیدگی به محرومان و حل مشکلات آنان . 
علاقه به شعر و ادب میرزای شیرازی علاقه وافری به شعر و ادب داشت ، از این رو وقتی به سامرا رفت ادبا و شعرا نیز به آن شهر سرازیر شدند و بازار شعر و ادب در آن جا رونق ویژه ای یافت . میرزا محمد حسن شیرازی برای هر قصیده و شعری که در خدمت او خوانده می شد جایزه ای را به سراینده هدیه می کرد . این تشویق ها موجب رشد شعر و ادب در شهر سامرا شد . 
فضایل اخلاقی میرزا از خصوصیات اخلاقی ویژه ای بر خوردار بود . او که خود معلم اخلاق بود رفتار ، کردار و گفتارش برای همه آموزنده بود . با تمام مردم خوش رفتار بود حتی اگر خطاکاری را نزد او می آوردند با عطوفت و مهربانی به او می نگریست . میرزا در برخورد با هر کس آن چنان که شایسته آن فرد بود با او برخورد می کرد . از سعه صدر زیادی برخوردار بود به طوری که هرگز روی کسی را در هم و تیره نمی ساخت . حکایات بسیاری از حالات روحانی و معنوی ایشان نقل شده که در سازندگی افراد مؤثر بوده است . میرزا با شاگردان هم چون پدری دلسوز و مهربان بود و به اندازه علم آنان به آنان احترام می کرد و جهت رشد علمی شاگردان موضوعاتی جهت تحقیق بیشتر به فراخور استعداد هر یک به آنان ارائه می نمود و رساله های تحقیقی آنان را با دقت مطالعه می نمود و نقاط ضعف را با لطافت و ظرافت به آن ها گوش زد می کرد . میرزای شیرازی در کنار آموزش و پرورش شاگردان به آداب معاشرت و برخوردهای اجتماعی آنان نیز عنایت داشت . رفتار ایشان در خانواده با تک تک افراد همراه تدبیر بود با آنان نیز به طور شایسته برخورد می کرد و هر فرد از افراد خانواده با اجازه قبلی با او ملاقات می کردند . میرزا فرزندان خود را با کلمه آقا خطاب می کرد . میرزا در شبانه روز یک وعده غذا می خورد ، اما هر گاه مرحوم میرزا حبیب الله رشتی مهمان او بود میرزا به احترام او بر خلاف همیشه هر سه وعده غذا می خوردند .6 او همیشه به هنگام خداحافظی مهمانان ، با تواضع خاصی از آنان مشایعت می نمود . و در مجالس دو زانو می نشست . مرحوم میرزای شیرازی انصراف نفسی داشت ؛ یعنی اگر می خواست ذهنش را از چیزی منصرف نماید و فقط متوجه خدا بکند می توانست این کار را انجام دهد . این مقام و منزلت بزرگی است که هر کس به این مقام نمی تواند دست یابد . میرزای شیرازی متواضعانه به مجلس مصیبت ائمه (علیهم السلام) وارد می شد و با کمال تواضع گوشه ای می نشست و هنگام عزاداری با صدای بلند می گریست و بی قرار می شد ، زیرا او در آن هنگام در اختیار خود نبود . شاگردان : میرزای شیرازی در موقعیت بسیار ویژه علمی قرار داشت و در تدریس دارای شیوه خاصی بود لذا شاگردان زیادی در حوزه درس او تربیت شدند . مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی نام 372 تن از آنان رابه همراه گوشه ای از شرح حالشان را ذکر کرده که بسیاری از این شاگردان دارای موقعیت عالی علمی و برخی از مراجع بزرگ ، نام آور و آیات عظام بودند . دراین جا به ده تن از آنان اشاره خواهیم کرد : 1 – مرحوم آخوند ملاّ محمد کاظم خراسانی 2 – میرزا محمد تقی شیرازی 3 – سید محمّد فشارکی اصفهانی 4 – سید محمد کاظم طباطبایی یزدی 5 – حاج آقا رضا همدانی 6 – سید محمد بروجردی هاشمی 7 – حاج سید علی سیستانی 8 – حاج شیخ فضل الله نوری 9 – شیخ محمد ساروی 10 – حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی ( مؤسس حوزۀ علمیه قم ) . آثار و تألیفات میرزای شیرازی افزون بر کرسی درس و مسئولیت رهبری و مرجعیت جهان اسلام تألیفاتی نیز از خود به یادگار به جای نهاد . 1 . طهارت [ تا وضو ] 2 . رساله ای در باب رضاع 3. فقه [ از مکاسب تا آخر معاملات ] 4 . اصول [ اجتماع امر و نهی ] 5 . تلخیص مباحث اصول شیخ انصاری 6 . اصول [ مشتق ] 7 . حاشیه ای بر نجات العباد [ رساله عملیه شیخ انصاری ] 8 . تعلیقه برکتاب معاملات آقا وحید بهبهانی 9 . تقریرات الاصول 10 . ذخائر الاصول 
11 . التعادل و التراجیح 12. صد مسأله از فتاوای میرزا به فارسی که توسط شهید شیخ فضل الله نوری جمع آوری و چاپ شده است . 13 . مجموعه ای ازفتاوی میرزای شیرازی به زبان فارسی حیات سیاسی در دوران میرزای شیرازی کشورهای اسلامی آبستن حوادث بسیار مهمی بود و استعمارگران به فکر غارت سرمایه ها و منابع مسلمانان افتادند که یکی از مهم ترین و حساس ترین آنها قرار داد استعماری تنباکو بین دولت ایران و انگلیس بود . میرزای شیرازی در این مورد نیز خدمات برجسته ای به جهان تشیع ، به خصوص مملکت و ملت مظلوم ایران ، انجام داد . دریکی از مسافرتهای ناصرالدین شاه به انگلستان که در شعبان 1306 قمری انجام شد پیش نهاد اعطای امتیاز توتون و تنباکوی ایران به انگلستان مطرح می شود و ناصرالدین شاه می پذیرد . دولت انگلیس یکی از اتباع خود به نام « ماژور تالبوت » را برای انعقاد قرارداد به ناصرالدین شاه معرفی می کند ، او نیز درماه رجب 1307 قمری به ایران آمد و قرار داد امتیاز انحصار توتون و تنباکوی ایران به انگلستان را در 15 ماده به مدت پنج سال امضا کرد ، هم چنین کمپانی تالبوت موظف شد سالانه مبلغ پانزده هزار لیره7 انگلیس و نیز یک چهارم سود سالانه به ایران بپردازد . ماژور تالبوت مبلغ 25 هزار لیره انگلیس به صورت نقد به ناصرالدین شاه8 و مبالغی به امین السلطان صدر اعظم ، که کار ساز قرار داد بود ، و مبالغی هم به درباریان به عنوان پیش کش پرداخت کرد . این قرارداد خطر عمده ای به همراه داشت و آن انتقال فرهنگ و اندیشه استعمار گران از راه حضور آنان به کشور ایران بود که شیخ کربلایی صاحب کتاب « رسالۀ ذخانیه » این عده را دویست هزار تن ذکر می کند و می گوید پس از سرازیر شدن این جماعت ، ایران به صورت « فرنگی بازار » درآمد . سیاست مداران پیر انگلیس برای رسیدن به اهدافشان پس از ورود به ایران تحت عنوان اجرای قرارداد ، دست به احداث و تأسیس مهمان سرا ، عشرتکده ، فرهنگ سرا و می خانه های ویژه زدند . رفتار ناهنجار و استعمارگرانه انگلیسی های عضو کمپانی نشان می داد امپراطوری بریتانیای کبیر با کسب امتیاز تبناکو در واقع قصد دارد ایران را نیز به سرنوشت هند دچار سازد و آن را به صورت یکی از مستعمرات خود در آورد . پس از انتشار خبر انعقاد قرار داد روحانیان ، علما و مردم شدیداً عکس العمل نشان دادند و حرکت هایی در تهران که توسط میرزا حسن آشتیانی و در تبریز میرزا جواد آقا مجتهد تبریزی و در اصفهان حاج شیخ محمد تقی آقا نجفی و در شیراز فال اسیری و بسیاری از علما و روحانیون دیگر هدایت می شد آغاز گردید و نامه هایی از علمای شیراز ، اصفهان ، تبریز ، سامرا … جهت بازداری ناصر الدین شاه از اجرا قرار داد برای وی فرستاده شد . » ناصرالدین شاه نه تنها از ارشاد علما اندرز نگرفت بلکه عصبانی شد وبا کمال وقاحت اعلام کرد : « به عهده دولت واجب و لازم است که ، در همچو مقام ، آن چه لازمه کیفر و مجازات است به مردم نادان بدهد و بفهماند که خلاف احکام دولت را کسی نمی تواند .» امین السلطان بیگانه پسند نیز به تبعیت از شاه گفت : « … محال است این امتیاز را به هم بزنند و ابداً به هم نخواهد خورد و امضای یک پادشاه قاجار مستقل ، تا قیامت به قوت خود باقی است ، شما هم نمی توانید به زور پس بگیرید .»9 مردم که چنین سرسختی و بی اعتنایی و وقاحت را از شاه و امین السلطان می بینند ، عزم خود را جزم نموده و خود را آماده یک قیام رو در رو با شاه می کنند . شیراز که مرکز تنباکو بود همزمان با ورود مأموران روژی تالبوت ، مردم بازار و مغازه ها را بستند و به سوی مسجد روانه شدند ، عالم مجاهد سید علی اکبر فال اسیری در حالی که شمشیری بر دست داشت به منبر رفت و گفت : موقع جهاد عمومی است ای مردم بکوشید تا جامه زنان نپوشید ، من یک شمشیر و دو قطره خود دارم ، هر بیگانه ای را که برای انحصار دخانیات به شیراز بیاید ، شکمش را با این شمشیر پاره خواهم کرد . رژیم شاه بلافاصله عالم مجاهد فال اسیری را دستگیر و به بوشهر و سپس به بصره تبعیدکرد . مردم با تجمع در شاه چراغ به این برخورد عمّال شاه اعتراض کردند . حکومت قوام الملک شیراز با گلوله به معترضین پاسخ داد و آنان را به خاک وخون کشید. مردم غیور تبریز به رهبری حاج میرزا جواد آقامجتهد تبریزی به مقابله با قرار داد برخاستند و آن قدر استقامت کردند که دولت وقت به ناچار تصمیم می گیرد که موقتاًٌ از آذربایجان صرف نظر کند . مردم متعهد اصفهان نیز به رهبری علما در مقابل کمپانی تالبوت ایستادگی کردند . ظل السلطان حاکم جبار اصفهان گروهی از علما را تبعید می کند تا بلکه این سر وصداها را خاموش کند ولی مردم ، مقاومت بیشتری از خود نشان دادند و حتی بعضی از تجّار و مردم ، تنباکو ها را به آتش می کشیدند . مردم شریف تهران نیز به حرکت خود به رهبری میرزا حسن آشتیانی مجتهد بزرگ تهران ادامه دادند . سایرشهرها کم و بیش دست خوش قیام و حرکت علیه قرارداد تنباکو وآثار بسیار بد آن بودند ، اما ناصر الدین شاه و درباریان نه تنها به این خواست مردم وقعی ننهادند بلکه با جسارت و وقاحت به اجرای قرار داد پرداختند ، از این رو علما تنها راه حل را دخالت میرزای شیرازی ، مرجع بزرگ جهان تشیع ، دیدند . میرزا که از قبل در جریان انعقاد قرار داد و اوضاع داخل کشور و قیام علما و مردم بود ورود به نهضت و رهبری آن را وظیفه الهی خود دانست . 
وی تلگرافی را اول ذی الحجه سال 1308 که حدوداً یک سال و نیم از زمان انعقاد قرار داد گذشته بود به شاه فرستاد و در آن اظهار داشت : « نظر به تواصل اخبار ، به وقوع وقایعی که سکوت از آن برخلاف رعایت حقوق ملت و دین و دولت است ، معروض می دارد که اجازۀ مداخلۀ اتباع خارجه در امور داخلۀ مملکت و مخالطه و تردد آن ها با مسلمین و اجرای عمل ( انحصار ) بانک و راه آهن و غیرها ، از جهاتی چند ، منافی صریح قرآن مجید و نوامیس الهیه و موهن استقلال دولت و مخّل نظام مملکت و موجب پریشانی عموم رعیت است . چنان چه واقعۀ شیراز و قتل جماعتی از مسلمانان در حمای حضرت احمد بن موسی (علیه السلام) و هتک آن بقعۀ مبارک و تبعید جناب شریعتمدار حاج سّید علی اکبر – سلّمه الله تعالی – به طبعی نا شایسته ، نمونه ای از نتایج این امور است .»10 ناصر الدین شاه بلافاصله از میرزا محمود خان مشیر الدوله که کار پرداز دولت ایران در بغداد بود می خواهد تا میرزا را نسبت به اهمیت قرار داد توجیه نماید . او نیز به محضر میرزای شیرازی می رود اما میرزا در پایان به مشیر الوزرا گفت : « اگر دولت از عهده [ فسخ قرار داد ] تنباکو با کمپانی روژی تالبوت ] بر نمی آید ، من به خواست خدا آن را بر هم می زنم .»11 ناصر الدین شاه با سیاست وقت کشی که از سوی انگلیسی ها دیکته شده بود ، جواب نامه میرزا را فرستاد اما میرزای بزرگ سرانجام انتظار را به سر رساند و حکم تحریم استعمال تنباکو را در عبارتی کوتاه امّا شیوا ، مؤثر ، محرک و حساب شده در یک خط صادر کرد : « بسم الله الرحمن الرحیم الیوم استعمال تنباکو و توتون ، بایّ نحو کان ، در حکم محاربه با امام زمان صلوات الله و سلامه علیه است .»12 « حرره الاقل محمد حسن الحسینی » حکم تحریم ، مانند بمب در بین مردم منفجر شد و سراسر وجود مردم 
ایران را شور و هیجان مبارزه و جهاد فرا گرفت ، بلافاصله قلیان ها شکسته و توتون و تنباکو ها به آتش کشیده می شد و سیگارها خورد می شد . دیگر دود آن ها در جایی دیده نمی شد ، حتی در اندرون کاخ شاه نیز کسی لب به دخانیات نمی زد ، تمام خواجه ها و غلامان – حرم سرایِ ناصرالدین شاه قلیان ها و سر قلیان ها را شکستند و برای اطلاع شاه همۀ آن ها را جلو خواب گاه جمع کردند . روزی ناصر الدین شاه به اندرون نزد انیس الدوله [ملکه ] وارد شد در حالیکه کلفت های انیس الدوله مشغول پیاده کردن قلیان های نقره ای و طلایی مرصع بودند و خود انیس الدوله ، ناظر به عمل خدمت کاران بود . شاه از انیس الدوله پرسید خانم چرا قلیان ها را ازهم جدا و جمع می کنند ؟ انیس الدوله جواب داد : برای ان که قلیان حرام شده است . ناصرالدین شاه روی در هم کشید و گفت : کی حرام کرده ؟ انیس الدوله گفت : همان کسی که مرابه تو حلال کرده است . این کار برای شاه بسیار سنگین بود . اما وی که می دید رسوا شده و نه تنها شخصیتی برای او باقی نمانده بلکه به زودی تخت و تاج را هم از دست می دهد ناگزیر به فکرتسلیم و لغو امتیاز افتاد در حالی که بیش از دو هفته از صدور حکم تحریم میرزا نگذشته بود مسئولان کمپانی تالبوت و کار گزار سفارت انگلیس ناصر الدین شاه را از این کار بر حذر می داشت و او را متوجه خطرهای بعدی و عواقب کار ( لغو امتیاز انحصار تنباکو ) کرد . اما سرانجام ناصرالدین شاه به لغو انحصار داخله توتون و تنباکو پرداخت ولی عالمان و مردم آرام نگرفته و مانند موج دریا در خروش بودند و خواهان لغو کامل امتیاز شدند ، در تهران اعلامیه پخش کردند و اعلام نمودند بر حسب حکم جناب میرزای شیرازی اگر تا 48 ساعت دیگر امتیاز دخانیات لغو نشود یوم دوشنبه آتیه جهاد است مردم مهیا شوید . شاه میرزا آشتیانی را که رهبر نهضت تهران می دانست ، مخیر می کند بین تبعید و اخراج ایشان از تهران و یا کشیدن قلیان در مجامع عمومی یکی را انتخاب کند . میرزای آشتیانی خروج از تهران را ترجیح می دهد . همان روز را مهلت می خواهد تا وسیله حرکتش را فراهم سازد . این خبر ولوله ای در میان مردم ایجاد می کند . مردم تصمیم گرفتند تا صبح دوشنبه با میرزا آشتیانی از تهران خارج شوند آن روز [ سوم جمادی الثانی 1309 هجری قمری ] شهر تهران چهره دیگری داشت . یک پارچه تعطّیل شد و بازار نیز تعطیل بود ؛ و به حمایت از روحانیت : زنان نیز در این تظاهرات عظیم شرکت داشتند . جمعیت چون موجی روانه ارک بود . بالاخره وعده الغای امتیاز از طرف ناصرالدین شاه که به نایب السلطنه نوشته بود [ نایب السلطنه امتیاز داخله را که برداشته بودیم ، حال امتیاز ازخارجه را هم برداشتیم و مردم مجبور به کشیدن قلیان نیستند تا حکم از جناب میرزای شیرازی برسد ] توسط عبدالله خان به میرزای آشتیانی رسید . مردم ، علما و شخص میرزا امیدی به وعده ناصرالدین شاه نداشتند لذا میرزای آشتیانی اصرار کرد تا شرکت طرف قرار داد [ تالبوت انگلیس ] رأساً لغو انحصار را اعلام کند . شاه بی قید و شرط این شرط را پذیرفت و تسلیم شد و از کار گزار [ سفیر ] انگلیس خواست تا به این خواسته جامه عمل بپوشد . رئیس کمپانی طی اعلامیه ای رسمی نوشت : اعلان : چون دولت انحصار دخانیات را کلیّتاً از داخله و خارجه موقوف فرمودند وبه من رسماً نوشتند ، لهذا به عموم تجّاری که به اداره مرکزی ، تنباکو و توتون فروخته اند اعلان می نمایم هر کس بخواهد تنباکو و توتون خود را پس بگیرد ، به اداره دخانیات رفته و قیمتی را که برای آن دریافت نموده رد کنند و جنس خود را تحویل بگیرند . این عقب نشینیِ بزرگ ، لکه ننگی در تاریخ استعمار گران و عمّال آنان و برگ سبزی در تاریخ ملت غیور و مسلمان ایران بود و این برگ سبز نتیجۀ حکم میرزای شیرازی و حاصل اطاعت مسلمانان ایران از روحانیت و ناشی از اسلام خواهی آنان بود این پیروزی در تاریخ این مردم و این سرزمین ثبت و ضبط گردید و سرمشقی است برای ملت های مسلمان که اگر اتحاد و یک پارچگی را حفظ کنند هیچ ابرقدرتی نمی تواند آنان را شکست دهد بلکه خود قوی تر و با شوکت تر از او عمل خواهند کرد و همیشه سرافراز و با عزت و پیروز خواهند بود . اقدام نجات بخش میرزای شیرازی سرآغاز حرکت ها و نهضت های اسلامی مردم مسلمان به رهبری روحانیت در قرن اخیر بود ؛ از آن جلمه : ظهور قیام های اسلامی هم چون قیام علما برای نجات مردم مسلمان عراق از سلطه استعمار پیر انگلیس ، نهضت مشروطیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران به رهبری روحانیت و سایر نهضت های اسلامی در یک صد سال اخیر که مبدأ آن از نهضت میرزای بزرگ نشأت گرفت . روشن فکران غرب زده ، بیگانگان و بیگانه پسندانی که به فکر ایجاد تضاد بین روحانیت و مردم هستند بدانند ، عالمان و روحانیان هرجا نیاز به قیام و حرکت باشد با انگیزه وظیفه و تکلیف وارد صحنه مبارزه می شوند که صفحات تاریخ گویای این واقعیت است و تاریخ پر افتخار روحانیت روشن تر از آن است که بتوانند آن را پنهان و یا تحریف نمایند و کارنامه آنان به قیام و مبارزه علیه استعمار ، استثمار ، استبداد و ایثار خون و شهادت در راه معبود و معشوق مزین است و همیشه در حوزه های اندیشه ، اخلاق و سیاست پرچمدار بودند . همگان به این اذعان دارند جز کوتاه فکران وبیگانه پسندان . وفات و سرانجام آفتاب عمر پر برکت مرجع عالیقدر شیعه میرزای بزرگ در شب چهارشنبه 24شعبان13 1312 هجری قمری در 82 سالگی غروب کرد و وصیت کرده بود تا در نجف دفنش کنند . بدنش را در روز چهار شنبه کنار شط سامرا غسل دادند . جنازه او با احترام و شکوه فراوان تشییع شد و به کاظمین بردند ، در حرم طواف دادند ، سپس در کربلا و در حرم حضرت عباس (علیه السلام) برده و آن را طواف دادند و سپس به طرف نجف حرکت دادند و سپس به طرف نجف حرکت داده شد . جمعیت عظیمی پشت سر جنازه را قرار داشتند . در بین راه قبایل زیادی با پرچم های سیاه به جمعیت می پیوستند و جنازه را از قبیله قبلی تحویل می گرفتند وبه دوش می کشیدند تا به نجف رسیدند و در حرم امام علی (علیه السلام) طواف دادند و در شب آخر ماه شعبان سال 1312 حضرت آیت الله العظمی میرزای شیرازی بزرگ را در قبری که کف آن پوشیده ازتربت جد بزرگوارش امام حسین (علیه السلام) بود قرار دادند و به خاک سپردند 

پی نوشت ها : 

1. آقا بزرگ تهرانی ، میرزای شیرازی ، ص 29 . 
2. همان ، ص 33 . 
3. جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام یک دوره فقه در 43 جلد که ظرف سی سال تألیف آن به طول انجامید و بیش از یک قرن و نیم ازتألیف آن می گذرد و هنوز به عنوان مهم ترین کتاب فقهی مورد استفاده قرار می گیرد . 
4. م – جرفادقانی ، از کلینی تا خمینی ، ص 253 . 
5. میرزای شیرازی ، میرزا حبیب الله رشتی ، آقا حسن نجم آبادی تهرانی . 
6. پندهایی از رفتار علماء اسلام ، ص 63 و 64 . 
7. دکتر سید جلال الدین مدنی ، تاریخ سیاسی معاصر ایران ، ج 1 ، ص 24 . 
8. یوسف ملیجی ، رسالت 25/ 2 1371 ، ص 15 ، میرزای شیرازی ، طلایه دار نهضت تنباکو . 
9. سید ابوالحسن مطلبی ، نجوم است ، مجله نور علم دورۀ 4 ، شماره هفتم و هشتم ، 44-43 و ص 95 . 
10. خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 876 . 
11. ابراهیم تیموری ، تحریم تنباکو ، اولین مقاومت منفی در ایران ، ص 89-90 . 
12. شیخ محمد رضا زنجانی ، تحریم تنباکو ، ص 100 . 
13. آقا بزرگ تهرانی ، میرزای شیرازی ، ص 81 . 

منبع: مجله معارف اسلامی

برچسب‌ها, , , , , , , , , ,

پاسخ دهید