0

aaa 28 views

بازدید / خبر / دسته‌بندی نشده

شباهت حضرت ابراهیم باامام حسین-کربلا-حج

آگوست 18, 2018 در 5:13 ب.ظ توسط

شباهت حضرت ابراهیم باامام حسینکربلا-حج

حضرت ابراهیم درکربلا

حضرت ابراهیم (ع) سوار بر اسب بود که گذرش به سرزمین کربلا افتاد تا به محل شهادت حضرت ابی عبدالله (ع ) رسید. اسب حضرت به زمین خورد و آنحضرت  از اسب به زمین افتاد و سرش شکست و خونش جاری گشت و اشکش آمد و مخزون گردید.

در آن حال شروع به استغفار کرد و فرمود: خدایا مگر چیزی از من سرزده که دچار این بلا شدم؟

 جبرئیل پاسخ داد:

ای ابراهیم؛ گناهی از تو سر نزد لیکن در اینجا نوه دختر پیغمبر خاتم و پسر خاتم اوصیا کشته می شود و این خونی که از تو جاری شد با خون او موافقت کرد.

وجه شباهت ابراهیم و سیدالشهدا (ع) در امتحان عظیمی بود که خداوند برای ایشان قرار داد و هر دو بزرگوار از آن پیروزمندانه خارج شدند. ابراهیم (ع) با طیب خاطر فرزندش را به قربانگاه برد و اباعبدالله (ع) در راه رضای خدا همه هستی خود را به قربانگاه کربلا برد.

گرچه اسماعیل (ع)  تا مرز قربانی شدن پیش رفتند، ولیکن مشیت پروردگار چنان تعلق گرفت که پیش از ذبح شدن، «قربانی» عوض شود و رضایت خدا در چیز دیگری قرار گرفت. بدین ترتیب که قوچی بهشتی به‌ جای اسماعیل (ع)وامادرباره درباره سیدالشهدا (ع) !؟

خداوندخطاب به ابراهیم خلیل:بدان، گروهی که گمان می‌کنند از امت محمد (ص) هستند، پس از او، فرزندش را از روى ظلم و دشمنى به قتل مى‌‌رسانند و همان‌طور که تو این قوچ را سر بریدی، فرزند محمد (ص) را ذبح می‌کنند و به سبب این عمل مستوجب خشم و غضب من خواهند شد.

ابراهیم (ع) از شنیدن این موضوع قلبش به درد آمد، محزون شد و گریست. خداوند وحی کرد: ابراهیم (ع) جزع و ناراحتی تو بر مصیبت حسین (ع) را «فدای» ناراحتی تو بر فرزندت اسماعیل (ع) (در صورتی‌که وی را به دست خودت ذبح می‌کردی) قرار دادم و به‌واسطه گریه و ناراحتی بر حسین (ع)، تو را به بالاترین درجه اهل ثواب در صبر بر بلایا می‌رسانم و این است معنای آیه «وَ فَدَینَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ».

بنابراین خداوند حزن و بُکاء ابراهیم (ع) بر حسین (ع) را فدا و جایگزین ذبح اسماعیل (ع) قرار داد و شخص سیدالشهدا (ع) با آن مرتبه از کمال و شرافت، فدیه‌ اسماعیل (ع) نبود؛ بلکه صرفاً مصیبت ایشان مد نظر است؛ که این خود نکته ظریفی در اهمیت و ثواب گریه و حزن بر سیدالشهدا (ع) است.

به تأسی از عمل ابراهیم (ع)حکم قربانی انعام  در روز عید قربان برای حاجیان واجب شد تا هر ساله خاطره ذبح قوچ بهشتی به‌جای اسماعیل (ع) زنده شود. میلیون‌ها مسلمان هر ساله به یاد آزمایش الهی که ابراهیم (ع) از آن سربلند بیرون آمد، ذبح عظیمی در منا به راه می‌اندازند و آیه «فَدَینَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ» را تحقق می‌بخشند.

ضمن اینکه در آیه شریفه «وَ فَدَینَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ» فعل ماضى آورده شده، یعنى این عمل در گذشته اتفاق افتاده، نه اینکه در آینده (در زمان امام حسین) این فداء و جایگزینى انجام خواهد شد.

 ذبح عظیم همان قوچ بهشتی بوده است که به‌جای اسماعیل  قربانی شد تا نسل و ذریه پاکی که قرار بود از صلب اسماعیل (ع) خارج شود را حفظ کرده و درخت پربار نبوت و امامت به ثمر برسد.

در روایات شیعه، اشاره شده است که معنای تاویلی این آیه و ذبح عظیم، حضرت اباعبدلله (ع) هستند. ایشان با قبول این امتحان عظیم و شهادت، باعث حفظ اسلام و دین جدشان از انحرافات عظیمی شدند که بنی امیه و غاصبین خلافت به سر اسلام آورده بودند.

اولین و بالاترین پاداشی که به‌واسطه تسلیم بودن ابراهیم (ع) در برابر فرمان الهی به وی عطا شد، مقام «امامت» بود. در مکتب تشیع امامت یکی از مناصب مهم و والای الهی است که پس از نبوت و رسالت به حضرت ابراهیم (ع) تعلق گرفت.

علاوه بر این، قرآن بلافاصله بعد از آیه «وَ فَدَینَاهُ…»، می‌فرماید: «وَتَرَکْنَا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ»، نام نیک ابراهیم (ع) را در امت‌های بعد باقی و برقرار ساختیم. آوازه نیکوی ذریه حضرت ابراهیم (ع) که حضرت رسول خاتم (ص) و سیدالشهدا (ع) نیز جزو آن هستند، از جمله عطایایی است که نصیب ابراهیم شد.

همچنین خداوند به پاس صبر بر مصائبی که بر ابراهیم (ع) گذشت، مناسک حج را آمیخته با مجاهدت او قرار داد؛ لذا در بسیاری موارد از آن با نام حج ابراهیمی یاد می‌شود. علاوه بر سعی صفا و مروه و رمی جمرات، یکی از مشهودترین اعمال حج، قربانی کردن در روز عید اضحی است.

حجت الاسلام محسن قرائنی-معلم قرآن- از شباهت ها می گوید:

 مقایسه بین كربلا و مكه 

نمی دانم بگویم: مكه و كربلا، یا بگویم: حضرت ابراهیم و امام حسین

كربلا یک نمایشگاه است، مكه هم یک نمایشگاهى است 

 ما در مكه چیزهایى را مى‏ بینیم.

خدا به حضرت ابراهیم گفت: بچه ‏ات را وسط كوه‏ داغ مكه بگذار،مى‏خواهم تو را امتحان كنم.

در قصه امام حسین و حضرت ابراهیم مسائلى بود كه یكی مسئله آزمایش بود. در سوره صافات داریم كه حضرت ابراهیم مأمور شد كه بچه ‏اش را ذبح كند. به بچه ‏اش اسماعیل گفت: «إِنِّی أَرى‏ فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُك‏»(صافات/102) من مأمور شده‏ ام كه گردنت را در راه خدا ذبح كنم. اسماعیل گفت: «یا أَبَتِ» پدر جان «افْعَلْ» انجام بده. «ما تُؤْمَر» هرچه كه خدا به تو مى‏گوید، معطل نكن. اگر خدا فرموده است كه من ذبح بشوم. من حاضر هستم كه ذبح بشوم.

شیطان آمد وسوسه كند. اول به هاجر گفت: پسرت را مى‏ كُشد.

پاسخ داد: حضرت ابراهیم هر كارى كه بكند درست است. او پیغمبر است.

وقتی  شیطان ازاین ترفندنتیجه ای نگرفت به سراغ اسماعیل رفت. پدرت مى‏ خواهد تو را بكشد. پیغمبر(ع) هر كارى بكند پیغمبر است. من ولایت او را پذیرفته ‏ام. علاوه بر اینكه پدرم است، ولى من است. پیغمبر من است.،اینجاهم طرفی نبست.

به سراغ ابراهیم آمد. گفت: ابراهیم آدم بچه‏ اش را نمى ‏كشد. خدا صد سال به تو بچه نداده بود. چقدر گریه و زارى و آه و ناله كردى تا خدا به تو بچه دادوآنوقت تو…

هرچه شیطان آمد كه وسوسه كند، ابراهیم سنگ برداشت و به آن پرتاب كرد. همه حاجى‏ هایی كه به مكه مى‏روند، روز عید قربان یك جایی است، سنگ برمى دارند و پرتاب مى‏كنند. هفت تاسنگ كوچک، مثل سنگ هایى كه به نان سنگک چسبیده است و این تقلید از آن كار است. این پایه سنگى با این سنگ كوچك من درد نمى‏ آید. 

سنگ برائت وسنگ ولایت

این رمز برائت است و ما دینمان، دین برائت و دین ولایت است. حتى سنگ‏ها

ما در مكه دو تا سنگ مى‏بینیم. یک سنگ مى‏ بینیم كه سنگ كعبه است و به آن سنگ ولایت مى‏ گویند. آن را مى‏ بوسیم و دورش مى‏ گردیم. رو به آن نماز مى‏ خوانیم.

یک سنگ هم هست كه سنگ برائت است. سنگ تنفر است.

یک فرسخى مكه، یعنى دو، سه كیلومترى مكه یک پایه است كه یک متر در یک متر است. ستونى است كه همه مى‏روند و به آن سنگ مى‏زنند.

یک سنگ را مى‏ بوسیم كه سنگ ولایت است. به یک سنگ هم سنگ مى‏ زنیم كه سنگ برائت است. 

دین ما دین ولایت و دین برائت است. در عاشورا باید بگوییم: سلام بر حسین! لعنت بر یزید! در دین باید بگوییم: «لااله الا الله» برائت و ولایت است. «لااله» قبول ندارم هیچ چیز را، مرگ بر همه خدایان «الاالله» الله را قبول دارم. نسبت به الله تسلیم هستم و نسبت به خدایان دیگر تسلیم نیستم. «لا اله» من دیگران را قبول ندارم. «الا الله» خدا را قبول دارم. در «لا اله الاالله» برائت است. ولایت است. در تشهد «اشهد ان لا اله» برائت است. «السلام علیك ایها النبى» ولایت است. «السلام علینا و على عبدالله الصالحین» ولایت است. «غیرالمغضوب» برائت است. «ولاضالین» مرگ بر مغضوبین، مرگ بر ضالین. من نمی‌خواهم جزء غضب شده‏ها باشم. نمى‏خواهم جزء گمراه‏ها باشم. خدایان دیگر را قبول ندارم. در عاشورا، كسى كه خون حسین در بدنش است نمى‏تواند بى تفاوت باشد. در انسان دو تا موتور است. موتور عقل و موتور عاطفه. آدم وقتى مى‏خواهد ببیند كه موتورش كار مى‏كند یا نه، همینكه حرف منطقى مى‏زند، پیداست كه عقلش كار مى‏كند. 
 تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد 
«فَلَمَّا كَلَّمَهُ قالَ إِنَّكَ الْیَوْمَ لَدَیْنا مَكینٌ أَمینٌ(یوسف/54)» وقتى حضرت عیسى حرف زد، دیدند كه عجب مغزى دارد. چون نحوه حرف زدن نشان دهنده این است كه چقدر مغز كار مى‏كند. پس دو تا كنتور در بدن ما است. كنترل عقل و كنترل عاطفه، كنترل عقل را از كجا مى‏فهمیم كه كار مى‏كند و یا از كار افتاده است؟ از زبان می‌فهمیم. همینكه خوب حرف مى‏زند، پیداست كه مغزش مى‏كشد و همینكه چرت و پرت مى‏گوید، پیداست نامیزان است. موتور عقل را از بیان مى‏ فهمیم.

موتور عاطفه

موتور عاطفه را از چشم می‌فهمیم. اگر مظلومیت را برایش گفتى، اشكش در آمد، غصه خورد و قیافه ‏اش در هم رفت، پیداست كه موتور عاطفه ‏اش خوب كار مى‏كند. اما اگر هرچه به آن گفتى، همینطور سیخ ایستاده و نگاه مى‏كند، این پیداست كه موتور عاطفه‏ اش از كار افتاده است.

موتورعقل

در انسان دو تا موتور است. موتور عقل و موتور عاطفه. عقربه عقل زبان است. عقربه عاطفه، چشم است. اگر زبان نامیزان بود، پیداست كه عقل نامیزان است و اگر چشم خشك بود، عاطفه كمبود دارد. عاطفه میزانش به هم خورده است. عاشورا خیلى مهم است. حدیث داریم كه امام كاظم، امام هفتم(ع) اول عاشورا دیگر نمى ‏خندید. مى‏ فرمود: ماه محرم رسید. تنها مولودى كه روز تولدش روضه خوانى شروع شد، امام حسین بود.

فاطمه زهرا(س) بچه دار شد. این حدیث را از ماما مى‏گویم. مامایى كه ماماى امام حسین بود. مى‏گفت: ما بچه را از زهرا تحویل گرفتیم. قنداق كردیم و پیغمبر آمد و به او دادیم. تا او را به پیغمبر دادیم، پیغمبر یك مرتبه سوخت و رویش را آنطرف كرد و گریه كرد. گفتیم: چه شد؟ گفت: تا من به حسین نگاه كردم، جبرئیل خبر داد كه همین را مى‏كشند. منتها دیدند كه الان گریه كنند، زهرا خواهد فهمید و چون ایشان تازه از وضع حمل آزاد شده است، نخواستند كه دلش بسوزد. برای هیچ مولودى از روز اول تولدش، روضه خوانى شروع نشد و حتى قبل از تولد امام حسین(ع) روضه حسین را براى حضرت آدم خوانده بودند. مسئله امام حسین(ع) مسئله مهمى است.

فیلم/ مقایسه فاصله «صفا و مروه» با «بین‌الحرمین» کربلا

 مقایسه بین امام حسین و ابراهیم

  پسر ابراهیم گفت: «یا ابت» این آیه قرآن است. اسماعیل گفت: «یا ابت» پدرجان(افعل) هر آنچه خدا مى‏گوید انجام بده.

امام حسین به على اكبر گفت: ما در این راه شهید مى‏شویم. فرمود: اگر ما بر حق هستیم از مرگ چه باك است؟

پسر سیزده ساله امام حسن مجتبى(ع) كربلا بود. حضرت قاسم از عمویش امام حسین پرسید: عموجان اگر ما را بكشند، چه می‌شود؟ فرمود: كه مرگ از عسل شیرین ‏تر است. اگر بناست كه حكومت دست یزید باشد، مرگ از عسل شیرین ‏تر است.

. وقتى حضرت ابراهیم، اسماعیل را خواباند، چاقو را به گردنش گذاشت. خطاب آمد كه چاقو را بردار. من نمى‏ خواستم كه خون آن ریخته شود. مى‏خواستم كه تو دل از بچه‌ات بكنى. چون دل كندن مهم است. خون ریختن مهم نیست.

 همین كه ابراهیم، اسماعیل را خواباند و چاقو را گذاشت، گفت: نكش. نمى‏خواهم كه خونش ریخته شود. مى‏خواهم كه تو دل از بچه‌ات بكنى. دل كندن مهم است.

 خدا در قرآن از ابراهیم خیلی تعریف مى‏كند. مى‏گوید: ابراهیم یک نفر بود اما یک امت بود. «وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكینَ(بقره/135)» ابراهیم مشرك نبود. شرک در ابراهیم راه ندارد. یك نفر بود اما یک امت بود. بت‏ها را شكست.

حسین، بت بنى امیه را شكست.

ابراهیم یک بچه را در راه خدا خواباند و امام حسین همه ذریه‏اش را در راه خدا داد.

خداوند به همه حاجى‏ ها مى‏گوید: به مكه بروید و قربانگاه ابراهیم را ببینید.

ببینید كه چطور ابراهیم در راه خدا بچه ‏اش را خواباند.

امام حسین همه بچه هایش را در راه خدا خواباند.

قرآن مى‏گوید: «فلما اسلما» «اسلما» یعنى اینكه هر دو تسلیم شدند. ابراهیم تسلیم شد. اسماعیل هم تسلیم شد. یعنى پدر و پسر تسلیم شدند. 

در كربلا امام حسین تسلیم بود. تسلیم خدا بود. تسلیم یزید نشد. به یزید گفت: سر مى‏دهم. اما تن به ذلت نمی‌دهم. 

امام حسین روز عاشورا چه داشت؟ خوراك، پوشاک، مسكن. امام حسین هیچ كدام را نداشت. خوراک نداشت. حتى آب براى على اصغر نداشت. پوشاک نداشت. چون جبه ‏اش را هم كندند. مسكن نداشت. چون خیمه هایش را هم آتش زدند! اما عزت داشت. گفت: هیچ چیز ندارم. سر به نى مى‏دهم اما تن به ذلت نمى‏دهم. «فلما اسلما» تسلیم شدند. 

اول «روضه خوان» خود خداست

مقام ابراهیم طورى است كه خدا روضه ‏اش را مى‏خواند. روضه خوان ابراهیم چه كسى است؟ خدا روضه خوان ابراهیم است.

در قرآن خیلى آیه داریم كه خدا از ابراهیم تجلیل مى‏ كند. گفتند: روضه خوانى در قرآن است. گفتم: بله! «وَ كَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ كَثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَكانُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرینَ»(آل عمران/146) خدا دارد از انبیایى كه در راه خدا شهید شدند و از خودشان هم ضعف و سستى نشان ندادند، تعریف می‌كند. «قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ»(بروج/4)قرآن روضه مى‏خواند. اصحاب اخدود! یك گروه آمدند و مومنون را در یك دره ریختند. سوزاندن و لب دره نشستند و نگاه كردند. «وَ هُمْ عَلى‏ ما یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنینَ شُهُودٌ»(بروج/7)نشسته بودند و تماشا مى‏كردند و سوختن مومنین را مى‏دیدند. اول روضه خوان خود خداست.

انبیاء و پیشینیانى كه در راه خدا ایثار كردند، خدا دارد از آنها تجلیل مى‏كند و ما باید تجلیل كنیم.

بی دین ها هم متأثرازفداکاری امام حسین هستند

فیلمى را در هندوستان دیدم. چند ماه پیش(تیر۱۳۷۱) رهبر بت پرست‏ ها در روز عاشورا آمد و گفت: من مى‏خواهم سینه بزنم. بعد دید كه همه عزادارهاى امام حسین و شیعیان پابرهنه هستند. ایشان هم كفش هایش را درآورد. حالا تقریباً بیست، سى نفر هم اسكورت داشت. پابرهنه شد. گفت: من مى‏خواهم پرچم امام حسین را هم پیش بگیرم. پرچم را گرفت. ایمان به خدا ندارد. ایمان به پیغمبر هم ندارد. ایمان به على بن ابیطالب هم ندارد. اما امام حسین را قهرمان آزادى مى‏داند.

مى‏ گوید: من به عنوان مرد نمونه هستى به امام حسین احترام مى‏گذارم. من خودم فیلمش را دیدم. گاندى، رهبر هند مى‏گوید: ما آزادیمان را از امام حسین داریم.

اصلاً علتى كه كشورهاى اسلامى دیگر ذلیل هستند و ما آزاد شدیم این بود كه ما امام خمینی را داشتیم. امام، اجداد ما، نیاكان ما و مكتب ما، ما را پاى روضه تربیت كرده بود كه باید خون داد و از زیر بار ذلت بیرون آمد. یعنى ما حسین داریم ولى كشورهاى دیگر حسین ندارند.

۴مکانی که نمازکامل است

مادرسفر در چهار مكان می‌توانیم نمازمان را درست بخوانیم. 

۱- خانه توحید(کعبه) ۲- مركز نبوت(مدینه) ۳- مركز ولایت(کوفه) ۴- مركز شهادت(کربلا).

اماکنی که نمازگزار بین کامل و شکسته خواندن نماز مخیّر است همچون مسجدالحرام و مسجدالنبی(ص) وحائر حسینی(ع) و مسجد كوفه

 چرا در قبر امام حسین مى‏توانیم نمازمان را درست بخوانیم؟ چون قبر امام حسین خانه همه ما هست. مسجد خانه همه ما هست. «خضع للناس» مسجد الحرام برای كسى نیست.

هر كارى كه براى ابراهیم پیش آمد،  مشابه آن براى امام حسین پیش آمد.

ابراهیم به عمویش مى‏گفت: چرا بت پرستى مى‏كنید؟ «یا ابته» چرا بت مى‏پرستى؟

امام حسین در روز عاشورا بارها فرمود: «یا قوم» اى مردم، اى قوم من! هر دو نهى از منكر مى‏كردند.

ابراهیم زن و بچه ‏اش را در بیابان آورد.

امام حسین هم زن و بچه‏ اش را در بیابان آورد.

 در بیابان مكه آب نبود. در بیابان كربلا آب بود و به آنها ندادند.

هر دو زن و بچه خودشان را در بیابان آوردند.

كعبه قبله ماست. كربلا سجده گاه ماست.مُهر-تربت-کربلا

در مكه یک كودک به نام اسماعیل بود.

در مكه دو نوع كار است.

پنج تا كار است كه به آن عمره می‌گویند. سیزده تا كار است كه به آن حج می‌گویند.

عمره و حج پهلوى هم است. كارهایش هم مشابه است. مثل اذان و اقامه است. اذان و اقامه هم پهلوى هم است و مثل هم است.

منتی تفاوت‌هایی هم دارد. مثلاً اذان چهارتا الله اكبر دارد. قد قامت الصلوة ندارد. اقامه قد قامت الصلوة دارد. چهار تا الله اكبر دارد. یک تفاوت‌هایی هم دارد اما اذان و اقامه كنار هم و مشابه هم هستند.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:

صفا و مروه کربلا-مکه

 كوه صفا، كوه كم‌ارتفاعي است در كنار مسجدالحرام كه در دامنه كوه «ابوقبيس» واقع شده است. تپه صفا به طرف شرق مسجدالحرام است، لذا كسي كه بر بالاي آن بايستد، روبه روي حجرالاسود قرار مي‌گيرد. فاصله اين كوه تا كوه مروه حدود ۴۲۰ متر است

صفا-مروه

بین«رکن»حسین است و «مقام» عباس 

فاصله قبرحضرت عباس -صفا-ست وقبرامام حسین -مروه-حدود۴۰۰ متراست.

عمره و حج كنار هم و مشابه هم هستند. یكى از اعمال عمره و یكى از اعمال حج سعى صفا و مروه است.

صفا و مروه یك خیابانى است كه تقریباً  ۴۰۰ متر طول دارد، هر حاجى هفت بار باید بین این دو تا كوه بیاید و برود. یعنى هر حاجی هفت بار این ۴۰۰ متر را باید هروله کنان طی کند./پایان توضیحات

عمره و حج كنار هم و مشابه هم هستند. یكى از اعمال عمره و یكى از اعمال حج سعى صفا و مروه است.

صفا و مروه یك خیابانى است كه تقریباً حدود چهارصد متر طول دارد. به این بزرگى هم نیست. هر حاجى هفت بار باید بین این دو تا كوه بیاید و برود. یعنى هر حاجی هفت بار این چهارصد متر را باید برود.

 براى اینكه وقتى حضرت ابراهیم به فرمان خدا همسرش را در مكه گذاشت، گفت: خدایا اینجا یک مشت كوه است. حتی یک  درخت نیست. هیچ موجودى اینجا نیست. فقط چند تا كوه است. نمى‏دانم این هم دلیل چیست؟

گاهى آدم دلیل چیزى را نمى‏داند. ولى اگر خدا گفت باید كه انجام دهد. بچه را اینجا گذاشت. اسماعیل را گذاشت. ابراهیم گفت: خداحافظ و رفت. یك زن جوان و یك بچه كوچک را در بین چند كوه داغ تنها گذاشت. بچه تشنه‏ شد.

اسماعیل را گذاشت و دوید روی كوه صفا رفت. هرچه نگاه كرد درخت و پرنده‏ اى را ندید. آثارى از آب ندید. دوید و نزد كودكش آمد. نگاه كرد و دید بچه دست و پا مى‏زند. دلش آرام نگرفت. باز به طرف كوه صفا رفت.

فلسفه ۷بارطواف

هاجر هفت بار این راه را دوید. كودك دست و پا مى‏زد. الان هم حدود چهل متر است. این چهل متر مقابل آنجایى بود كه بچه بود. این چهل متر را چراغ سبز روشن كرده‏ اند. آنجا هاجر به خاطر كودكش امان نداشت. الآن حاجى‏ ها به اینجا كه مى‏ رسند امان ندارند. براى اینكه مادر آن طفل آنجا بی تاب بود. یعنى از بس كه مى ‏دید بچه ‏اش دارد از عطش دست و پا مى‏ زند، این مادر هم دست و پا مى‏زد.  الان، چند هزار سال است كه میلیون‏ها حاجى وقتی به اینجا مى‏ روند، مى‏ دوند و بی تابی می‌كنند. چرا؟ براى اینكه یك كودک تشنه‏ اى اینجا دست و پا زد.

اتفاقات كربلا 

بعد از آنكه مادر هفت مرتبه فاصله‌ی این دو كوه صفا و مروه را طى كرد، دید كه از زیر انگشتان كودك آب می‌جوشد. آب كه جوشید، اسم این آب را زمزم مى‏گذارند. آب زمزم همان آبى است كه از كنار این بچه‌ی كوچك جوشید و بیرون آمد. جالب این است كه قرآن یك آیه قشنگى دارد. مى‏گوید: «إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّه‏»(بقره/185) صفا و مروه از شعائر خداست. هر حاجى كه به آنجا مى‏رود، باید این برنامه را هفت مرتبه اجرا كند. بعد مى‏گوید: كه خدا شاكر است. یعنى اى هاجر اگر یك زمانى سوختى ما شكر مى‏كنیم. یعنى به حاجى‏ ها مى‏ گوییم: كه بیایند و كارهای تو را انجام بدهند. نام تو و حركت تو را در تاریخ زنده نگه مى‏داریم. اینكه مى‏گوید: خدا شاكر است. سعى صفا و مروه چه كار به شاكرى خدا دارد؟ یعنى این با زنده نگه داشتن و مراسم است. 

کربلا چطور؟

اگر قرار باشد كه همه حاجى‏ ها بروند و به خاطر یک كودک تشنه و یك مادر مضطرب، آنجا هروله كنند، هروله یعنى دست و پا بزنند.

كربلا چه، كودك نبود؟که بود. اضطراب نبود؟ بود. مادر هیجانى نبود؟ بود. منتها آنجا هروله شد، آب جوشید. آنجا هروله شد و خون جوشید. ولى اگر مكه مهم باشد، كربلا از مكه مهم‏تر است.

شباهت دیوارکعبه و علی اصغرکربلا

خداوند به زوارهاى كربلا، قبل از زوارهاى مكه لطف مى‏كند. یعنى اول به زوارهاى امام حسین نگاه مى‏كند و بعد به زوارهاى مكه توجه مى‏كند. از این هم مى‏ شود یك چیز هایى را فهمید. قرآن درباره ابراهیم مى‏گوید: «وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهیمُ الْقَواعِدَ»(بقره/127) «یَرْفَعُ» یعنى بالا مى‏برد. «یَرْفَعُ إِبْراهیمُ الْقَواعِدَ» حضرت ابراهیم پایه‏ ها را در مكه بالا برد. آیه قرآن است. در مكه ابراهیم سنگ را بالا برد. پایه را بالا برد.

در كربلا امام حسین چه چیزى را بالا برد؟ على اصغر را بالا برد. اگر بالا بردن پایه مهم است، به روى دست گرفتن على اصغر هم مهم است. ما باید به مكه احترام بگذاریم. باید به كربلا هم احترام بگذاریم. آنهایى كه رابطه آنها با اهل بیت كمرنگ است، باختند.

شباهت شب معشرالحرام عصر تاسوعا

قرآن مى‏گوید: «فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرام‏»(بقره/198) شب معشرالحرام ذكر خدا را بكنید. عصر تاسوعا كه قرار شد جنگ شود، امام حسین گفت: جنگ را فردا در عاشورا بیاندازید. براى اینكه امشب شب عاشور است و من مى‏خواهم «انى احب الصلوة» نماز بخوانم.

شباهت طواف وداع(نساء) وشب عاشورا

اگر شب مشعر الحرام، شب عبادت است. شب عاشورا هم شب عبادت است. حاجى‏ ها وقتى مى‏خواهند برگردند یك طواف به نام طواف نساء ،بقول اهل سنت طواف وداع دارند.

یعنى طواف آخر مى‏كنند و اگر حاجى آن طواف را نكند، زنش به آن حرام است و یا شوهرش به آن حرام است. طواف نساء یا طواف وداع مى‏گویند. در مكه چیزى به نام طواف وداع داریم. طواف وداع طواف خداحافظى است،امام حسین هم یک وداع داشت.

 چه چیز در مكه مى‏ بینى كه در كربلا نمى ‏بینى؟

در مكه منا است،در كربلا هم قربانگاه است.

در مكه كودک تشنه است،در كربلا هم كودک تشنه است.

در مكه زن مضطرب است،در كربلا هم زنان مضطرب هستند.

در مكه سنگ را بالا بردند كه كعبه را بسازند،در كربلا هم امام حسین على اصغر را بالا برد.

در مكه آزمایش شد،در كربلا هم آزمایش شد.

در مكه زن در بیابان زندگى كرد، در كربلا هم زن و بچه در بیابان زندگى كردند.

در قرآن حدود صدها آیه براى ابراهیم و مكه آمده است. صدها آیه در قرآن، از ابراهیم و اسماعیل و كارهاى ابراهیم و مكه و حج آمده است. اگر آیات زیادى را راجع به تجلیل ابراهیم و مكه هست، ما باید كه حساب كربلا را هم بكنیم. منتها زمان ابراهیم قبل از نزول قرآن بوده است. اما برای امام حسین، بعد از نزول قرآن این حركت‏ ها شده است. اگر قرآن بعد از ماجراى كربلا مى‏ بود، حتماً آیاتى راجع به كربلا هم نازل مى‏شد. اگر از ایثار هاجر و اسماعیل و ابراهیم و وادى خشک و تشنگى و ذبح آیاتی در قرآن نازل شد، اگر حوادث مكه آیات دارد. حوادث كربلا از حوادث مكه چیزى كم ندارد.

نمى‏خواهم بگویم كه امام حسین از ابراهیم بزرگتر است. بالاتر است.

 وقتی مقایسه مى‏ كنیم، مى‏ بینیم حوادثى كه در مكه واقع شد، تندتر آن و سختر آن و دلسوزتر آن در كربلا واقع شد.

به همین خاطر باید كه كربلا را مهم دانست.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:سخنرانی (تاریخ پخش ۱۱تیر۱۳۷۱)آقای قرائتی-درسهایی ازقرآن -بااصلاحات-حذف اضافات وانتخاب تیترها-بدون اینکه خدشه ای برمحتوای واردشودویرایش های لازم انجام گرفته است.

برچسب‌ها, , , , , , , , , , , , , , , , , ,

پاسخ دهید