0

aaa 326 views

خبر

دین “اسلام”توسط اجداد “خمینی”به چین وهندگسترش یافت/شجره نامه خمینی

اکتبر 27, 2016 در 3:02 ق.ظ توسط

امام خمینی  هم فرزند شهید بودند و پدر شهید

اجدادامام"خمینی"مبلغین "اسلام"درهندوچین بودند

شجره نامه خاندان امام خمینی

اجدادامام خمینی در سال ۷۶۶ هجرى قمرى درقالب یک کاروان کوچکى جهت تبلیغ اسلام عازم کشمیر می شوند

سیدبزرگ (فرزندسیدصفدر بن حکیم سیدامیرالدین)، پنج پسر داشت که سیداحمد، سیدعبدالحکیم معروف به حکیم شاهى شاهنواز و سید قاسم از آن جمله بودند.

 سید احمد بایک خانواده ایرانی درکشمیر وصلت می کندو بعدازآن برای همیشه به ایران بازگشت ، خود سید بزرگ به لکهنو رفت و درجریان سفرتبلیغی به کشمیر  در غائله اختلافات شیعى و سنى در سال ۱۲۸۹ منزل ایشان را آتش زدند و تنها در سرینگر هفتصد خانۀ شیعه را سوزاندند. سید بزرگ هم زخمى شد و به لکنهو بازگشت و وفات یافت و در کوله کنج دفن شد. تفصیل این پیشامد را حکیم سیدمحمد فرزند ابن الرضا مذکور به فارسى نوشته است و شجره ‏نامه هم که شامل علما و سادات این سلسلۀ جلیله است و در نزد سیدانیس کاظمى که ساکن شاه ‏آباد جوندى بوده وجود دارد. طبق این شجره ‏نامه، سیداحمد فرزند سید بزرگ ملقب به دین على شاه کشمیرى جدّ اعلاى حضرت امام خمینی است. کلمۀ شاه که پس از نام اوست به معناى «سید» بوده است. **

سید احمد بین سالهاى ۱۲۴۰ و ۱۲۵۰ قمرى از مسقط الراس خود در هند و کشمیر به عتبات عالیات به قصد زیارت و یا جلاى وطن مسافرت کرددر مدت اقامت در عراق با یوسف خان، پسر محمد حسین بیک کمره‏اى، اهل فرفاهان از دهات خمین و بعضى از زائرین برخورد و آشنایى پیدا کرد و برحسب تقاضاى آنها به قصد خمین و اقامت و توطن حرکت نموده و با قطع منازل به خمین وارد شد. تاریخ فوت شدن یوسف‏خان در شب جمعه بیست و هفتم رجب‏المرجب سنه ۱۲۰۲ بود. این تاریخ برحسب قاعده هجرى شمسى است و شاهد بر این است که مرحوم سید هندى قبل از ۱۲۴۰ قمرى به خمین آمده‏ است. سید احمد هندى در تاریخ ۱۷ رمضان ۱۲۵۷ قمرى با سکینه خانم خواهر یوسف‏خان ازدواج کرد.

حاصل این ازدواج یک پسر به نام آقا مصطفى متولد ۲۹ رجب ۱۲۷۸و سه دختر به نام آغا بانو خانم متولده پنجشنبه ۱۸ ربیع‏الاول ۱۲۷۲، صاحب خانم و سلطان خانم بود.

سید احمد پسر بزرگترى از زوجه دیگرى داشت که از همه اولادها بزرگتر بود و اسمش سید مرتضى مشهور به سید آقا بود و حافظ الصحه (رئیس بهدارى) بود.

قبل از سال ۱۲۵۵ سید هندى دو عیال دیگر به نام هاى شیرین خانم بنت عابد گلپایگانى و بى‏بى جان خانم بنت کربلایى سبز علی خمینى داشته‏ و به غیر از این پنج اولاد که دو پسر و سه دختر باشد، دیگر اولادى نداشت. سید احمد هندى در خمین املاک و مستغلاتی خریداری کرد ‏و امرار معاش وی نیز از این مالکیت بود.

پدربزرگ حضرت امام در هندوستان عیال و اولاد نداشت و تنها در ایران ازدواج کرد. بعضى اقوام زوجات او مردمان محترم و معروفى بودند. سید هندى بسیار جدى و شدیدالعمل در امر به معروف و نهى منکر بود و از خلاف شرع متاثر مى‏شد و با شمشیر در مقام جلوگیرى بر مى‏آمد. مرحوم سید احمد هندى، به فارسى نوشتن و فارسى گفتن مسلط نبود. 

در ۱۲ ذیقعده ۱۲۵۴ دو زوجه وی به نام هاى شیرین خانم و بى‏بى جان خانم تمام مهریه خود را به شوهرشان مرحوم سید هندى مصالحه کرده‏ اند و مرحوم سید هندى از سال ۱۲۶۴ه.ق تا سال ۱۲۸۲ه.ق همه ساله املاکی از بعضی دهات اطراف خمین و نیز باغ و زمین و کاروانسرا و خانه خریدارى می کرد و از درآمد آنها امرار معاش مى‏کرد و مخارج خود و عائله و مهمان و غیره را تأمین مى‏نمود.

مرحوم سید هندى در تاریخ ۱۷ شوال ۱۲۸۱ قمرى املاک و دارایى خود را به صورت شرعى به دو پسر خود آقا سید مرتضى و آقا مصطفى و به سه دختر خود مرحوم آغا بانو خانم و سلطان خانم و صاحب خانم صلح کرد. در این زمان آقا مصطفى حدود سه سال و نیم بود و سایرین کبار و رشید بودند.

آقا سید احمد هندى بعد از این مصالحه نامه، باز املاکى خریده و به پسر کوچک خود مرحوم آقا مصطفى صلح کرد.  سید احمد هندى فرزند دین على شاه در سال ۱۲۸۶ یا اواخر ۱۲۸۵ ه .ق، فوت نمودند

همۀ فرزندان ایشان (مرحوم سید مرتضى پسر بزرگ از یک مادر و سید مصطفى پسر و ولد کوچک او و سلطان خانم و صاحب خانم و آغا بانو خانم از مادر دیگربودند).در آن هنگام یکى از دخترها ازدواج کرده بود و دو نفر دیگر ازدواج نکرده بودند و در منزل با مادر خود زندگى مى‏کردند.

شرح حال فرزندان مرحوم سید احمد هندی به صورت زیر است:


۱- مرحوم سید آقا (سید مرتضی) حدود سال های ۱۲۸۷یا ۱۲۸۸ در عنفوان جوانی در سن حدود بیست و دو سه سالگی بدرود حیات گفت.

۲-  سلطان خانم یکی از دخترهای سید احمد به مرحوم کریم خان از خوانین قلعه خمین شوهر کرده که حاصل این ازدواج دو پسر و دو دختر است. دخترها یکی به نام تاج نساء خانم و دیگری مریم خانم پسرها یکی به نام امامقلی خان ملقب به صارم لشکر و معروف به بیگلر بیگی و دیگری به نام میرزا یحیی که نهایتا در تهران در یکی از مدارس جدید شغل معلمی و آموزش و تعلیم خط را بر می گزیند.

۳- آغا بانو خانم (متولد پنجشنبه ۱۸ جمادی الاول ۱۲۷۲ ه.ق) دختر دیگر مرحوم سید احمد هندی است که با مرحوم شکرالله خان قلعه ای از خوانین معروف خمین و بعد از فوت وی با مرحوم آخوند ملا محمد جواد کمره‌ای از معروف ترین علمای عصر خود در خمین ازدواج کرد و از ازدواج دوم خود دارای ۳ پسر شد به نام های: – مرحوم حاج میرزا رضا نجفی(از اساتید آقای پسندیده و حضرت امام ) – مرحوم میرزاعلی محمد ملقب به امام جمعه؛ گرچه جمعه و جماعت برگزار نمی کرد. – مرحوم حاج آقا صدر الدین نجفی

۴- صاحب خانم دختر دیگر سید احمد هندی بار اول با مرحوم شکر الله خان از خوانین و روسای ایل بربرود ازدواج کرد و پس از فوت او با شوهر خواهر متوفی خود (آغابانوخانم)، یعنی مرحوم ملا محمد جواد ازدواج کرد. وی که فرزند نداشت بانویی بسیار شجاع و دلیر و با لیاقت بود و بعد از شهادت برادرش مرحوم آقا مصطفی، پدر حضرت امام با از خودگذشتگی خانه مجلل با نوکرها و کلفت های در خدمت را رها کرد و به همراه همسر برادر -هاجر خانم- به سرپرستی اولاد او پرداخت و برای خونخواهی برادر و پیگیری امر قصاص قاتل و اجرای قانون به اراک و سپس تهران رفت و پس از قصاص به خمین بازگشت. وی همچنان به سرپرستی اولاد برادر و تنظیم امور زندگی آنها ادامه می داد تا در سال ۱۳۳۶ ه.ق بر اثر بیماری وبا دار فانی را وداع گفت.

۵- آقا مصطفی خمینی  در طلوع آفتاب پنجشنبه ۲۹ رجب المرجب ۱۲۷۸ ه.ق در خمین -در خانه که بعدا حضرت امام به دنیا آمدند- چشم به جهان گشود و تا حدود ۸ سالگی را زیر لوای پدر زندگی کرد. وی در طفولیت دوران اولیه تحصیل را در یکی از مکتب‌خانه‌های قدیم گذراند و سپس برای ادامه تحصیل به حوزه علمی اصفهان رفت.

 در سال ۱۳۰۵ه.ق همراه همسر و دختر کوچکش مولود آغاخانم، به نجف اشرف برای ادامه تحصیل عزیمت کرد. وی از معاصرین محروم آیت الله العظمی میرزای شیرازی بود که پس از توقف سالیانی چند در نجف و فراگیری علوم و معارف اسلامی به درجه اجتهاد نائل آمد و سپس به ایران"خمین" بازگشت   و ملجأ مردم و هادی آنان در امور دینی بود.

وی در ۲۲ بهمن ۱۲۸۱ ه.ش (۱۳۲۰ ه.ق) درحالی که فقط چهار ماه و ۲۲ روز از تولد روح الله می گذشت، بدست عمال حکومت وقت به شهادت رسید.

ازدواج آقا مصطفی حدود سال ۱۳۰۰ قمری با مرحومه هاجر آغاخانم دختر مرحوم آقا میرزا احمد مجتهد خمینی المسکن خوانساری الاصل نوه مرحوم حاج محمد حسین معروف خوانساری بوده است

حاصل این ازدواج سه پسر و سه دختر بود که به ترتیب سن و سال عبارتند از :

۱٫مولود آغاخانم متولد۱۸ جمادی الثانی ۱۳۰۵-فوت۲۴ رجب ۱۳۴۳ ه.ق

۲٫آقا سید مرتضی (پسندیده)

۳٫آقا نورالدین (هندی)

۴٫فاطمه خانممتولد شوال ۱۳۱۲ ه.ق

۵٫آغازاده خانم

۶٫روح الله ( امام خمینی )

 

تولد امام خمینی:در روز بیستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهریـور 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 میلادى)

download-8250px-shenasnameh-khomeiniآغازاده خانم متولد ۱۳۱۸ ه.ق که ازدواج مجدد داشته و دارای دو پسر و دو دختر به نام های حاج امان الله خان مستوفی، احمد خان مستوفی، حاجیه انیس الملوک و بانو مهین خانم بود.

آقانورالدین سومین فرزند آقا مصطفی و هاجر آغا بانو خانم است که در سحرگاه ۲۷ رمضان ۱۳۱۵ ه.ق در عمارت مسکونی پدر در خمین یعنی همان محل ولادت پدر و برادران و خواهران از جمله حضرت امام خمینی، دیده به جهان گشوده ایشان ۵ سال را در زیر سایه پدر زیست و یک سال پس از شهادت پدر یعنی در ۶ سالگی ملبس به لباس روحانیت شد. تحصیلات اولیه را در خمین گذراند و سپس در سال ۱۳۲۶ یا ۱۳۲۷ ه.ق به اصفهان رفت و در مدرسه ملاعبدالله مشغول تحصیل شد. اولین ازدواج او در سال ۱۳۴۰ ه.ق صورت گرفت و حاصل آن یک پسر به نام محمد و دو دختر به نام های اقدس خانم و منظر خانم بود که اکنون دارای اولاد و احفاد هستند. اقدس خانم با آقای ناصر هندی(پسندیده) پسر عموی خود ازدواج کرد و دارای دو پسر به نام های حمید و سعید و یک دختر است. حاصل ازدواج دوم آقای هندی با خانمی از خانواده مستوفی در خمین چهار پسر به نام های منصور، مسعود، محسن و مهدی و یک دختر به نام زینت خانم است.

آقای هندی در ابتدا به امر کشاورزی اشتغال داشت و در دوره ای به ریاست دادگستری خمین انتخاب شد، مدتی که متصدی دادگستری بود، بر طبق موازین شرعیه و دلائل متقن و به درستی و استقامت حکم می راند و راه نفوذ و سوء استفاده و امتیازهای ویژه را بسته بود. این امر که با سلیقه و زیاده خواهی بعضی زور مداران ناسازگار بود موجب شد که فردی را تحریک کنند تا وی را مضروب سازد. کارد به ریه ایشان صدمه وارد کرد. گرچه در تهران مورد مداوا و درمان قرار گرفت، اما تاثیر این ضربه تا آخر عمر با وی همراه بود. اما با توجه به روحیه عفو و اغماض و کرامت ذاتی همواره بر عفو و بخشش و گذشت از ضارب تاکید داشت. آقای هندی با خوانین ایل بختیاری مرتبط بود و همین امر باعث سوءظن رضاخان نسبت به او و سبب شدت مراقبت از وی شد و مدت ها تحت تعقیب قرار داشت او برخورد خوبی با موافق و مخالف داشت و منزل ایشان مأمن مأوای واردین و اهالی بود. وی در تیر ماه ۱۳۵۵ش. دار فانی را وداع گفت.

image634884164561460723
آیت الله مرتضی پسندیده دومین فرزند سید مصطفی و هاجر خانم است که در تاریخ هفدهم شوال ۱۳۱۳ ه.ق در خمین و در خانه محل تولد پدر و برادران و خواهران دیده به جهان گشود و هنگام شهادت پدر قریب به هفت سال از عمر وی گذشته بود. وی به همراه مادر و عمه (صاحب خانم) و برادر (نورالدین) و خواهر بزرگتر و افرادی دیگر، برای خونخواهی قتل پدر به اراک و تهران رفتند که با پیگیری های لازم نهایتا قاتل قصاص شد. ایشان در مدت حضور در تهران تحصیلات به ویژه آموزش خط را نزد مرحوم آقا میرزا یحیی خان، عمه زاده خود پی می‌گیرد. پس از فراگیری دروس مقدماتی حوزوی در خمین در سال ۱۳۲۷ ه.ق (۱۲۸۸ ه.ش) به اتفاق برادر خود نورالدین در معیت معلم شان مرحوم افتخار العلما به اصفهان سفر کرده و در مدرسه ملاعبدالله و نیز مدرسه جده بزرگ نزد علمای آن دیار قریب به هشت سال به تحصیل نحو، منطق، کلام، فقه، اصول، هیئت، نجوم و حساب اشتغال می ورزد. دروس سطح و بعدا خارج را از محضر حاج میرزا محمد صادق خاتون آبادی مقدم علمای اصفهان بهره می گیرد و مدتی را هم از درس مرحوم حاج آقا رحیم ارباب دهکردی بهرمند می شود. بعد از این برای ادامه تحصیلات حوزوی راهی نجف اشرف می شود و مدتی را در آنجا قامت می گزیند و موفق به کسب اجازه از آیتین حجتین، مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی و مرحوم آقا ضیاء الدین عراقی می شود و بعد از برگشتن به خمین، ضمن اقامه نماز جماعت در مسجدی، به تدریس فقه و کلام و نحو و منطق برای بعضی منبری ها و مامورین دولت و غیره می پردازد. وی یکی از اولین اساتیدبرادرش  امام خمینی(س) بود که منطق و مطول و سیوطی به ویژه خط نستعلیق را به ایشان آموزش داد. بر اثر این آموزش شباهت خط این دو برادر به حدی بود که باری نصف صفحه کاغذ را آقای پسندیده و نصف دیگر را حضرت امام نوشتند و کسی نتوانست بین آن دو فرق بگذارد.

وی در خمین دفتر معاملات و ازدواج داشت که بعدها به طریقی پایگاهی برای مبارزین بود. حاصل دو ازدواج آیت الله پسندیده سه پسر به نام های ناصر الدین (از همسر اول) و محمد رضا و محمد تقی و سه دختر به نام های بدرالسادات، فروغ السادات و نزهت السادات است.

سال های اول عمر و شکل گیری شخصیت آیت الله پسندیده مقارن با ایام پر تپش سیاسی مشروطه و مشروطه خواهی بود، این شرایط اجتماعی-سیاسی از یک طرف و از طرف دیگر روحیه حق طبی و مبارزه با ظلم و جور که موروثی خانواده او بود، سبب شد که از نوجوانی در میان اهل سیاست و مبارزه و موضوعات اجتماعی، شخصیتی قابل اعتنا و با رجال برجسته صدر مشروطیت در ارتباط باشد. آقای پسندیده در اظهار رای و سلیقه سیاسی، شخصیتی مستقل داشت و در تحمل عقیده و نظر متفاوت صبور و با حوصله بود. در جنگ جهانی اول، با انگلیس و نیروهای متفقین مخالف بود و در تامین غذا برای آنها مخالفت می کرد. با رضا شاه و بعضی اقدامات او نظیر کشف حجاب مخالفت می ورزید. با مرحوم مدرس در ارتباط بود و در قضایای ملی شدن صنعت نفت همکاری داشت. 

در جریان نهضت اسلامی ایران از بدو امر پشتیبان برادر بود و در این راه رنج ها و مرارت ها کشید و رنج تبعید و محرومیت هایی را متحمل شد. او مورد اطمینان صددرصد حضرت امام بود. در تمام دوران تبعید آن بزرگوار، وکالت امام در امور شرعی را بر عهده داشت که تا بعد از پیروزی انقلاب هم ادامه یافت. وی مورد علاقه و احترام شدید حضرت امام بود و همواره بر حفظ حرمت و نگهداری خوب و مناسب برای ایشان سفارش می شد. آن مرحوم بعد از بیش از یک قرن زندگی با برکت، سرانجام در 22 آبان ۱۳۵۷ دارفانی را وداع گفت و در مسجد بالاسر، آرامگاه حضرت معصومه(س) به خاک سپرده شد.

منبع:پارسینه بنقل از خاطرات آیت ‏اللّه‏ پسندیده (گفته‏ ها و نوشته‏ ها) ـ یادها 

 

دین اسلام توسط اجدادامام خمینی به ۲کشورهندوچین معرفی وترویج شد

 

**توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:یکی ازاجدادامام خمینی پسر سوم سیدصفدر "سیدجواد"  بعلت آشنایی به علوم طبابت"حکیم بود، طبیب یکی ازپادشاهان هند"کرنل میان‌سینگ" شده بودبودکه بعدها این خاندان به همین لقب"شاه"معروف شدند.

یکی دیگرازاجدادامام خمینی، معلم حاکم ایالت دیگری بود،اکثراجدادامام خمینی  ازعالمان وحکمای  زمان خودبودندودرتبلیغ دین اسلام درکشورهندفعال بودندودرهندمحبوبیت داشتند،درقیامهای آن مناطق شرکت داشتند،حتی یکی ازآنها(سیدصفدر)درهمانجاشهیدمی شوند

اجدادامام خمینی بعدازمحبوبیت وقدرتی که درهندبدست آوردند،تقریباً چیزی شبیه علما وروحانیون زمان صفویان که شاهان صفوی رامدیریت می کردند،همین حالت دربعضی ازایالات هندبوده  واختیاراتی داشتند درجهت تبلیغ وترویج دین اسلام پرداختند وحوزه تبلیغ خودرا فراترازکشورهند توسعه دادند،مبلغانی به کشورچین می فرستادندوبعضی ازمبلغین درجریان همین سفرهای تبلیغی شهیدشدند،امادین اسلام بااین خونهامعرفی شدورشدوتوسعه پیداکرد

یک نمونه ازاین مأموریتها:سیدمحمد از طرف پدر زن خود میرمحمد همدانى بن سیدعلى همدانى، جهت تبلیغ به تبت و کاشغر مى‏رفت. سرانجام سیدمحمد نوربخش ثانى، همچون پدرش به شهادت رسید 

وحالاسال۱۳۹۵شمسی/۲۰۱۶میلادی- همین شهر "کاشغر"چین که به "مروارید جاده ابریشم" شهرت دارد،  مرکز فرهنگ اسلامی در کشورچین است  ازجمعیت قریب به نیم میلیونی این شهر،بیش از۹۰درصدآن مسلمانند ۱۰ هزار مسجد دارد.

اینهاحاصل مجاهدتهای خاندان امام خمینی بوده است.

 پس اگرگفته شودکه دین اسلام توسط اجدادامام خمینی درهند وچین نشروگسترش یافته،سخنی بگزاف نگفته ایم*پایان توضیحات

 

برای اطلاعات بیشتر مطالب ذیل رامطالعه کنید:

در سال ۷۶۶ هجرى قمرى کاروان کوچکى جهت تبلیغ اسلام عازم کشمیر شد. این کاروان کوچک که سیدحیدر موسوى اردبیلى کردى در رأس آن بود، از طرف عارف بزرگ حضرت میرسیدعلى همدانى، جهت ارسال پیام نور و عرفان به آن سرزمین گسیل شده بود.

 سیدحیدر و سیدحسن سمنانى و تاج الدین سمنانى مورد احترام سلطان شهاب‏الدین شاهمیرى قرار گرفتند و با خیال راحت به تبلیغ پرداختند. پس از پنج سال، سیدحیدر که زمینه را براى ورود موکب سیدعلى همدانى مناسب یافت از کشمیر نخست به مکه معظمه شتافت و پس از اداى فریضۀ حج به ایران بازگشت و سیدعلى ـ دایى و پدرزن و مراد و استاد خویش ـ را جهت حرکت به کشمیر برانگیخت و میر سیدعلى همراه با هفتصد تن از سادات هنرمند، در سال ۷۷۴ و به قولى ۷۷۶ هجرى قمرى عازم کشمیر شد. به محض ورود دسته دسته هندوان و بوداییان به خدمت سیدعلى و مبلغان وى از جمله سیدحیدر و سیدحسن و سیدتاج الدین و غیره شتافتند و به آیین اسلام گرویدند تا جایى که رؤساى کیش هاى باطل، خود نزد سید آمدند و اظهار اسلام نمودند و معابد خویش را به مسجد بدل ‏ساختند. سیدعلى مبلغانى به تبت و کاشغر فرستاد و حدود یک صد هزار نفر در مدت اقامت سیدعلى که در بین سال هاى ۷۷۶ و ۷۸۵ بود مسلمان شدند، گرچه سیدعلى همدانى به سال ۷۸۶ رحلت نمود، این سیر همچنان ادامه یافت و خواجه اسحاق ختلانى و سیدحیدر فوق ‏الذکر و سیدمحمد بن سیدعلى و برادران سمنانى به کار خود ادامه دادند. سیدحیدر موسوى جد اعلاى آیت ‏اللّه‏ سید روح‏اللّه‏ موسوى خمینى، خواهر زاده و داماد سیدعلى همدانى بود و سیدعلى به هفده واسطه از طریق حسین بن على(ع) به امیر مؤمنان مى‏رسید و از طرف مادر با شانزده واسطه سیدحسینى بود. بنابراین سیدحیدر سید موسوى از طرف پدر و از طرف مادر سیدحسینى بود. 

سیدحیدر با تألیف دو رساله، یکى به نام «نفحه العرفان» در عرفان و دیگرى « هدایه المستشرقین» در حقانیت مذهب امامیه، به آینه‏دار معرفت معروف شد. وی از همسرش بى‏بى بارعه دختر سیدعلى صاحب دو پسر به نام هاى سیدمحمد جبل ‏العاملى و سیدمحمد صابر گردید، در شجرۀ او ۹۷۵ تن از علما بوده ‏اند که این شجره نزد سادات تپلى بوده در هندوستان موجود است. در آن وقت سلطان کشمیر سلطان اسکندر بت ‏شکن بود که بنا به تشویق بزرگان سابق‏ الذکر عمر را وقف خدمت به اسلام و مبارزه با بت‏پرستى نموده بود و به آنان احترام بسیارى مى‏گذاشت. سرانجام این دو بزرگوار به شهادت رسیدند. 

سیدحیدر علاوه بر دو فرزند که از بى‏بى بارعه به نام هاى سیدمحمد جبل ‏العاملى و سیدمحمد صابر داشت، از دختر میر محمد مدنى نیز پسرى به نام سید فیروز و دخترى به نام فاطمه داشت که همه فرزندان راه پدر را ادامه دادند؛ ولى سیدمحمد جبل‏العاملى آنچنان درخشید که وى را نوربخش ثانى لقب دادند. سیدمحمد جبل ‏العاملى با دختر میرمحمد همدانى پسر سیدعلى همدانى ازدواج کرد (دخترعمه و پسردایى). وى هم، مورد احترام سلطان زین ‏العابدین جانشین سلطان اسکندر بود.

 این سلطان عدالت پرور و آزاده، دست سیدمحمد را براى تبلیغ باز گذارد و املاکى از نواحى کشمیر بدو بخشید و گه‏گاه به ملاقات وى می آمد و از حضورش بهره‏ مند می شد و علم و عرفان مى ‏آموخت. سیدمحمد از طرف پدر زن خود میرمحمد همدانى بن سیدعلى همدانى، جهت تبلیغ به تبت و کاشغر مى‏رفت. سرانجام سیدمحمد نوربخش ثانى، همچون پدرش به شهادت رسید و ارادتمندانش جسد وى را به مالوه آورده مدفون نمودند.

از سید عبدالغنى فرزند سیدمحمد جبل ‏العاملى به علت سیر و سلوک و مقام شامخى که داشت به قدوه المرتاضین و سراج ‏المله و الحق یاد مى‏کنند. وى در ساختن امام‌باره تاریخى در جدى‌بال با امام العارفین میرشمس ‏الدین عراقى، مروج با استقامت شیعه، در کشمیر همکارى داشت و از بزرگان کبرویه بود.

 از او سه پسر به نام هاى سیدعبداللّه‏ و سیدحسین و سیدحسن ماند. سیدعبداللّه‏ مردى عالم بود و رسالۀ «انوارالهدى» را تحریر نمود و به تبلیغ اسلام مى‏پرداخت و بعضى از افراد خانواده‏ اش اهل علم بوده و مدت هفتاد سال به امامت جماعت مى‏پرداختند. میرسید حسین از بزرگان کبرویه نوربخشیه بود و سرانجام به شهادت رسید و فرزندى نداشت. میر سیدحسن نیز که از بزرگان کبرویه نوربخشیه و جامع علوم عقلى و نقلى بود، دو پسر به نام هاى سید نوروز و سید باقر داشت و خود نیز چون برادر و پدر و جدش در راه تبلیغ به شهادت رسید. سیدنوروز بن سیدحسن هم همراه با برادرش سیدباقر در راه تبلیغ به شهادت رسید. سید عبدالهادى فرزند سیدنوروز شهید، براى اثبات سیادت خود شجرۀ نسب خود تا امام موسى کاظم(ع) را نوشت و همراه با قرآن کریم به خط کوفى که کتابت حضرت على(ع) بود به نواب محمد ابراهیم‏ خان حاکم کشمیر داد. پس از درگذشت وى دو نفر از افراد خانواده او در میر بحرى و دولت ‏آباد ساکن شدند و به تبلیغ پرداختند و سادات میربحرى از آنانند؛ ولى پسرش سیدیحیى در دولت‏ آباد ساکن گردید.

سیدیحیى نیز چون پدرش عبدالهادى به زهد و تقوا شهرت داشت. سیدحسن بن سیدیحیى بن سیدعبدالهادى، معروف به آقا حسین در علم و عمل و زهد و تقوا بى‏ نظیر بود و آثار متعددى از جمله «شرح قانون ابوعلى سینا» و «ریاض الامه» (ترجمه اردوى مفتاح الفلاح) داشت. حکیم سیدامیرالدین بن سیدحسن، عالم عامل بود و مرثیه هم مى ‏سرود و در علم حکمت رساله‏ هایى تألیف نمود. وى برادرى به نام سیدهادى داشت که در علم و حکمت مهارتى داشت و پسر او علامه سیدرضا صاحب شرافت بود. یکى از دختران سیدهادى با حاجى باقر در ایران ازدواج کرده بود، از این رو او به ایران رفت و آمد داشت.
 

 یکى از پسران علامه سیدرضا، سیدعلى معروف به ابن ‏الرضا، علامۀ زمان و صاحب کتاب «کلح الجواهر» بود و دیگر سیدعسگر بود که اولادش در نجف سکونت گزیدند. فرزندان علامه ابن‏الرضا، سیدمحمد طبیب و سیدمصطفى بودند. سید مصطفى به عنوان استاد در جامعه باب‏العلم به تدریس مشغول بود و پسرش سیدمحمد انیس کاظمى مؤلف «رشحات کوثر» مى‏باشد. سیدصفدر بن حکیم سیدامیرالدین، به علت اغتشاشات فرقه‏ اى در سال ۱۲۴۶ همراه با دو فرزند خود سید بزرگ و سیدعبداللّه‏ از دولت‏آباد به لکنهو آمد و سیدعبداللّه‏ به مقام استادى نواب واحد على شاه حاکم لکهنو رسید و سه پسر به نام هاى سیدمصطفى، سیدقاسم و سیدانوار داشت. پسر سوم سیدصفدر حکیم، سیدجواد بود که طبیب شاهى شده بود و طبیب کرنل میان‌سینگ گردید. وى ازدواج نکرد و در سال ۱۲۶۴ وفات یافت.                                          ***

آیت الله پسندیده اخوی بزرگ‌تر حضرت امام است که در سال‌های مبارزه علیه رژیم پهلوی همراه و یاور حضرت امام بود. ایشان در خاطرات کودکی نحوه شهادت پدرشان را نقل کرده‌اند و از ظلم و ستم خوانین محلی در خمین یاد کرده‌‎اند. در ادامه نحوه شهادت پدر امام خمینی را به نقل از آیت الله پسندیده می‌خوانیم: 

 

در سال ۱۳۲۰ ه.ق «عضد السلطان» والی عراق (اراک کنونی) بود و نائب‌الحکومه خمین نیز زیر نظر او مشغول بود. در این سال تعدی خوانین بسیار اوج گرفته و اوضاع خمین بسیار نامساعد شده بود. «جعفر قلی خان»، «میرزا قلی سلطان» و «بهرام خان» خیلی به مردم تعدی می‌کردند، البته بهرام خان از آن دو زورگوتر بود. «حشمت الدوله» که در رأس همه بود، بهرام خان را زندانی کرد و وی در همین زندان یا کشته شد یا فوت کرد. بعد از آن جعفر قلی خان و میرزا قلی سلطان بیشتر مشغول تعدی به مردم شدند و پدر ما نیز جلوگیری می‌کردند.

اینها نیز تصمیم گرفتند پدر ما را از جلوی راهشان بردارند. پدر ما هم که اوضاع را بسیار آشفته می‌بیند، برای گزارش این وضعیت به والی و کمک جستن از وی قصد رفتن به عراق (اراک) می‌کنند. جعفر قلی خان و میرزا قلی سلطان هم به بهانه دیدن والی و گرفتن شغل از ایشان، قصد رفتن با پدر ما را می‌کنند. یعنی جز اتباع پدر ما باشند. نزد پدر ما می‌آیند که ما را هم به عراق ببرید تا عضدالسلطان، کاری هم با ما واگذار کند.

پدرم می‌گوید: «لازم نیست با من بایید، من از والی برای شما شغل می‌گیرم.» بنابراین، آنها در خمین می‌مانند. در این بین، زن یکی از این دو نفر که دختر «صدرالعلما» بود به پدر ما اطلاع می‌دهد که اینها نسبت به شما سوء نیت دارندپدر ما می‌گوید غلط می‌کنند، جرأت این کارها را ندارند و سپس با ۱۰، ۱۵ سوار و تفنگچی به سوی عراق حرکت می‌کنند. تا عراق ۲ روز راه بود (۱۰ فرسخ). در بین راه یک شب می‌مانند و فردای آن روز که دوازدهم ذیقعده بود، در حالی که ایشان جلو و سواران، همه عقب بودند. [یعنی صاحب لشکر (پسر خواهر ایشان)، با سوارها عقب بودند و فقط دو نفر سوار به نامهای «کربلایی آقا محمدتقی و «میرزا آقا» آقا را همراهی می‌کردند] که می‌بینند دو سوار به آنها نزدیک می‌شوند. آن دو همان جعفر قلی خان و میرزا قلی سلطان بودند. آقا (پدر ما) می‌گوید: «قرار نبود شما بیایید»، جواب می‌دهند: «ما قرار شما را نمی‌توانستیم اطاعت کنیم». سپس مقداری نبات به پدر ما تعارف می‌کنند و ناگهان تفنگ میرزا آقا را از دوشش برمی‌دارند و از روبرو به سیدمصطفی حمله می‌کنند. تیز به قلب ایشان اصابت کرده و قرآنی که در پیراهنشان بوده نیز سوراخ می‌گردد. پس از اصابت گلوله، ایشان از اسب پایین افتاده و در  42 سالی /،شهیدمی شودوجنازه اش را به نجف می برند

 

***

زندگینامه برادرکوچک امام خمیتی"سید نورالدین هندی"

امام برادر دیگری نیز داشت به نام «سید نورالدین هندی» که در ۳۰ تیر ۱۳۵۵ درگذشت.

299820_792-1
در تمام ۳۴ سال گذشته اما بسیار به ندرت درباره این برادر گفته شده است. شاید به خاطر سوء استفاده ای که ساواک به خاطر این نام خانوادگی در پیش از انقلاب انجام داده بود. یک بار البته حجت الاسلام جلالی خمینی در برنامه ای تلویزیونی نکاتی را درباره این برادر امام گفت اما چون در کنار موارد دیگر مطرح شد بازتاب رسانه ای چندانی نداشت.  (این برنامه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ از شبکه سه پخش شد).

به تازگی اما نشریه حریم امام (متعلق به آستان مقدس امام خمینی) در سی و هفتمین سالروز درگذشت سید نورالدین از او یاد کرده و درباره اش نوشته است.(شماره ۷۵- صفحه ۱۸)

– سید نورالدین – که در خانه به نورالله مشهور بود- در سحرگاه اول اسفند ۱۲۷۶ خورشیدی در همان خانه ای که 5 سال بعد امام خمینی متولدشد

– هر چند ابتدا به تحصیل حوزوی پرداخت ولی بعد علاقه ای نشان نداد و به کشاورزی مشغول شد. در عین حال به کسب معلومات قضایی نیز می پرداخت.

– پس از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و تاسیس تشکیلات جدید اداری به خصوص ادارات قضایی به خاطر معلومات و سر شناسی ،آقا نورالدین به ریاست دادگستری خمین برگزیده شد. البته در رسیدگی به امور قضایی خمین تنها نبود بلکه پسر عمه اش – میرزا علی محمد امام جمعه – نیز به عنوان فقیه دادگستری مددیار او بود.

– بعدها به دلیل ارتباط نزدیک با بختیاری ها مغضوب رضا خان سردار سپه شد و مورد پیگرد قرار گرفت به گونه ای که در سال ۱۳۰۳ از سوی نظمیه بازداشت شد. در پی آن سید نورالدین ناچار از ترک اداره دادگستری شد و به عنوان وکیل دادگستری مشغول کار شد و تا آخر نیز در این شغل باقی ماند.

سیدنورالدین"معمم"بود

– آقا نورالله به رسم آن زمان از هنگام شروع به تحصیل از ۶ سالگی عبا  و عمامه استفاده می کرد و در دوره کار دادگستری خمین و وکالت نیز با همین لباس فعالیت داشت اما در سال ۱۳۱۳ از زمانی که قانون پوشیدن لباس های متحد الشکل برای مردان تصویب و اجباری شد و برای لباس روحانیت هم مجوز و حکم اجتهاد می خواستند چون مجوز معمم بودن نداشت ناگزیر از کنار گذاشتن عبا و عمامه شد و تا آخر عمر نیز لباس رسمی – کت وشلوار و کراوات – بر تن داشت.

– ایشان در نهایت در ۷۹ سالگی در تیرماه ۱۳۵۵ درگذشت و در قم (آرامستان باغ بهشت – رو به روی گلزار شهدای قم) به خاک سپرده شد.

– خانم فاطمه طباطبایی عروس امام هم در خاطرات خود به او اشاره می کند: « آقای هندی با توجه به شغل وکالت به دلیل دشمنی یکی از موکلین در آغاز دهه ۴۰ با چاقو به شدت مضروب شد و چند هفته در بیمارستان بستری بود و امام خمینی برای عیادت برادر از قم به تهران می آمد

– پس از فوت او امام نامه ای از نجف فرستادند: «من الان تنها نشسته ام و به برادرم که در این آخر عمر موفق نشدم او را ببینم فکر می کنم تقدیر این است که من به ملاقات عزیزانم نایل نشوم. از امشب مجلس ختم در مسجد شیخ منعقد است…  مقدر بود که من به مجلس عزای برادرم بروم. زنده باشم و تحمل مصیبت کنم … من با حال بسیار افسرده این نامه را نوشتم…»

– علت تفاوت نام خانوادگی برادران (مصطفوی، پسندیده و هندی) این بود که به موجب قانون اولیه ثبت احوال در هر شهر نباید نام خانوادگی اشخاص تکراری می شد. لذا آقا روح الله نام خانوادگی مصطفوی (برگرفته از نام پدر) و سید مرتضی و سید نورالدین به رغم منع قانونی هر دو نام خانوادگی هندی را برمی گزینند…. در جریان جنگ جهانی دوم ( سال های ۱۳۱۷ و ۱۳۱۸ خورشیدی) که سربازان هندی برای انگلیسی ها می جنگیدند رضا شاه که به نوعی با آلمان ها بود با هر چه یادآور انگلیس و هند باشد مخالف بود و به همین خاطر حذف آثار هندی و انگلیسی در دستور کار دولت قرار گرفت و کمیسیونی برای رسیدگی به نام خانوادگی آقا مرتضی و آقا نورالدین در خمین تشکیل شد که رای به تغییر نام هندی داد. آقا مرتضی قبول کرد و «پسندیده»را پیشنهاد داد و کمیسیون پذیرفت ولی آقا نورالدین از رای کمیسیون اطاعت نکرد.

– ساواک بعدها درصدد برآمد از نام خانوادگی «هندی» علیه امام سوء استفاده کند اما به نتیجه مورد نظر دست نیافتند.

– امام خمینی پس از بازگشت به ایران و بعد از یک ماه که از تهران به قم رفتند، پس از دو سال و نیم این امکان را یافتند که بر مزار برادر حاضر شوند./۰۳ مرداد ۱۳۹۲عصرایران

                                                          ***

                   جد امام خمینی"سید اجمد هندی" کیست؟

آیت الله پسندیده:جد اغلای ما"دین علی شاه"درهندوستان ساکن بوده  که اطلاع کاملی ازاعضای خانواده اش نداریم،همینقدرمی دانیم که ایشان از علمای کشمیر بوده اند ودرهمام ایالت به شهادت می رسند

بنا برنقل یکی از مطلعین ،"دین علی شاه"اصالتاً نیشابوری بوده  که به "کشمیر"هندوستان سفرمی کند.

سیددین علیشاه پسری بنام "سیداحمد"داشته است که بین سالهای ۱۲۴تا۱۲۵۰ ه ق ازکشمیر به "عتبات" نجف،کربلا مسافرت میکند که سیداحمد در عراق بابرخی ازافرادآشنایی پیدامی کند که یکی ازآنها"یوسف خان"نام داشته واهل  روستای(فرفهان) خمین بوده است/اسم قبلی خمین""کمره"بوده است.

یوسف خان جدمارا به خمین دعوت می کند که باهم به خمین می آیند که به احتمال زیاد این مهاجرت باید بین سالهای ۱۲۴۰ تا۱۲۵۰ بوده باشد

یوسف خان خواهر خود"سکینه خانم"را به او می دهد تاریخ ازدواج۱۷ رمضان۱۲۵۷ بوده که حاصل ازدواج  3دختر (سلطان خانم-صاحبه خانم-آغابانوخانم) ویک پسر بنام  آقامصطفی که از۳خواهرکوچکتربوده است.تاریخ تولد"آقامصطفی"پدرامام خمینی"29رجب۱۲۷۸ می باشد.

سیداحمد دراواخر۱۲۸۵ درخمین فوت میکند

منبع کتاب "خاطرات آیت الله پسندیده-محمدجوادمرادنیا/چاپ اول ۱۳۷۴

در کتاب «وارثان ملک کیان» آمده است 

«پدر امام خمینی آیت الله شهید مرحوم سیّد مصطفی موسوی خمینی فرزند علّامۀ جلیل‌القدر مرحوم سیّد احمد موسوی(هندی) است که از خاندان جلیل مرحوم میر حامد حسین هندی صاحب عبقات الانوار می باشد.»

جالبه که سیّد احمد هندی موسوی پدر بزرگ سیّد روح الله خمینی از لنکهور هند به «نجف هجرت کرده است و بنا به درخواست یوسف خان کمره‌ای برای ارشاد و پیشوایی اهالی خمین به خمین می‌آید و با دختر یوسف‌خان ازدواج می‌کند.»

چیزی که دراین کتاب آمده است مادربزرگ سیّد روح الله خمینی ایرانی است و پدر بزرگش هندی است و نام پسرشان را سیّد مصطفی (پدر سیّد روح الله خمینی) می‌گذارند و سیّد مصطفی که از پدری هندی و مادری ایرانی زاده شده است نیز در نوجوانی به نجف و سامرا می‌رود و مشغول تحصیل می‌شود و پس از بازگشت از نجف پیشوای اهالی خمین می‌شود و درتاریخ ذیحجه ۱۳۲۰ قمری در سن ۴۷ سالگی بدست اشرار کشته می‌شود و جنازه‌اش به نجف برمی‌گردد و دفن می‌شود.

***

 حجت الاسلام عبدالعلی گواهی، مسئول نمایندگی ولی فقیه در سپاه محمد رسول الله تهران بزرگ در سیزدهمین همایش مسئولین رده‌های نمایندگی ولی فقیه در مراکز/منبع:شبستان۱۱بهمن سال۱۳۹۲امام خمینی  هم فرزند شهید بودند و پدر شهید

برچسب‌ها, , , , , , , , , , , , , , , , , ,

پاسخ دهید