0

aaa 342 views

خبر

چکونگی ضربت خوردن ودفن”شبانه”مخفیانه تاکشف قبربعدازصدسال

ژوئن 30, 2016 در 6:01 ق.ظ توسط

چرا علی: فزت و رب الکعبه/چکونگی ضربت خوردن ودفن"شبانه"مخفیانه تاکشف قبربعدازصدسال

کلمه «فوز» عبارت است از رسیدن به آرزو و خیر و خوبی و رهایی از شر پلیدی (الفوز: النجاه و الظفر بالامنیه و الخیر)[1] بعضی از لغت‌دانان عرب در مورد معنای آن گفته‌اند: «فوز» همان نجات یافتن و در سلامت قرار گرفتن است.[2]
«فزتُ» فعل ماضی و متکلم وحده است «و ربّ» واو برای قسم است و از ادوات قسم در زبان عرب محسوب می‌شود، مانند قسمی که خداوند در آیه 65 سوره نساء خورده که «فلا و ربک لا یؤمنون حتی یحکموک…»، قسم به خدای تو که ایمان نیاورده به… .

بنابراین معنای جمله «فزت و رب الکعبه» این است که به خدای کعبه نجات یافتم و به آرزوی خود و خیر و خوبی رسیدم. البته این امر سعادتمندی و رستگاری است، چرا که نهایت آرزوی آدمی بر آن است که خود را از درد و رنج‌های دنیا رهایی دهد و به خیر و خوبی دائمی برسد.

از نظر انسان‌هایی مانند علی(ع) مرگ و شهادت از قفس و زندان این عالم رهایی یافتن و به نهایت آرزوی خود رسیدن است. خصوصاً وقتی که در عالی‌ترین مراتب انسانیت قرار دارند و به مراتب عالی لقاء و رؤیت پروردگار خود رسیده‌اند که حتی مرگ خود را شهادت و کشته شدن در راه امید و آرزوی خود قرار می‌دهند و بالاترین لقاء و رویت الهی برای آن‌ها حاصل می‌شود.

استاد شهید مطهری در این رابطه می‌فرماید: این است که می‌بینیم،

علی(ع) آن گاه که می‌بیند مرگش به صورت شهادت نصیبش شده از خوشحالی در پوست نمی‌گنجد، ‌لذا در لحظات آخرین حیاتش می‌فرماید: به خدا سوگند هیچ امر مکروه و خلاف انتظاری برای من رخ نداده است، همان رخ داد که می‌خواستم و به آرزوی خود که شهادت است رسیدم،

مثل من مثل کسی است که شب تاریک در جستجوی آب در صحرایی می‌گردم، ناگاه چاه آبی یا سرچشمه‌ای پیدا می‌کند، مثل من مثل جوینده‌ای است که به مطلوب خود نائل گشته است.[3]

این نکته را نیز اضافه می‌کنیم که سعادتمندی و رستگاری آن وقت برای امیرمؤمنان(ع) اهمیت دارد که تا پایان حیات پر برکت او ادامه داشته باشد. چنانچه در سخنرانی معروفی که پیامبر اسلام(ص) پیرامون اوصاف ماه مبارک رمضان در پایان آن خطبه و در ادامه پاسخ به سؤال امیرمؤمنان(ع) در مورد بهترین اعمال در ماه مبارک رمضان شروع به گریستن کردن، در این هنگام علی(ع) علت گریه آن حضرت پرسیدند: حضرت پاسخ فرمود که

علی جان در یکی از همین ماه‌های ماه مبارک رمضان به دست شقی‌ترین انسان‌ها به شهادت می‌رسی. در این هنگام آقا امیرمؤمنان(ع) بلافاصله می‌پرسند که آیا در این هنگام دینم در سلامت است؟ حضرت(ص) پاسخ فرمودند: بله! دینت در آن هنگام در سلامت است در این هنگام امیرمؤمنان فرمودند که: یا رسول الله! «لیس من مواطن الصبر و البلوی بل من مواطن الرضا و البشری»؛ ای رسول خدا! این لحظه از جایگاه صبر در بلا و مصیبت نیست، بلکه محل رضا و بشارت است.[4]
لذا آن حضرت پس از ضربت سختی که بر فرق مبارکشان خورد، فرمودند: «فزت و ربّ الکعبه»، به خدای کعبه رستگار شدم.
*پی‌نوشت‌ها:
1-ابن منظور، لسان العرب، ج 5، ص 393. طریحی ، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، ج 4، ص 30.
2-مجمع البحرین، ج 4، ص 30.
3-مطهری، مرتضی، قیام انقلاب مهدی(عج)  ص 116 تا 118.
4-بحار الانوار، ج 93، ص 356، باب 46.

بنقل ازمرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم

                                                                              ***

علی بن ابیطالب(ع) شب نوزدهم برای مراسم عبادت و احیاء كه به مسجد رفت و در مسجد شمشیر خورد، در همان هنگام فرمود: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ» من می‌خواهم درباره(فزت) و(فوز) در قرآن صحبت كنم كه هم درسهایی از قرآن باشد و هم روی واژه(فوز) و(رستگاری) باشد. این فوز را بررسی كنیم و ببینیم چه گروههایی فائز هستند.

فوز یعنی چه؟ فوز به معنی رستگاری است. وقتی كه انسان به یك كاری مأنوس می‌شود یعنی با یك چیزی انس می‌گیرد، بخواهد یا نخواهد این از زبانش بیرون می‌پرد. 
حالا چه آدمهایی خوب و چه آدمهایی بد هستند. خداوند در قرآن نسبت به آدمها به حضرت محمد می‌فرماید: «وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فی‏ لَحْنِ الْقَوْلِ»(محمد/30) گوش بده! ببین چه می‌گویند. از لابلای حرف هایشان می‌توانی آنچه در روحشان است بشناسی. ازلابلای گفتگو‌ها و حرفهایشان، روحشان روشن است. حتی اگر شوخی‌های انسان تا یك ریشه‌های جدی تا یك خاطرت واقعی نباشد، به صورت شوخی در نمی‌آید. انسان همیشه عمل هایش عكس العمل یك حالات درونی است. هنگام مرگ انسان مهمترین حرفهایش را می‌زند. و لذا می‌گویند، بعضی ‌ها كتاب‌هایی که از آخرین سخنان بزرگان نوشته اند، بسیار مهم است. یعنی افراد بزرگ لحظه مرگ چه حرف‌هایی زده اند. چون انسان تمام عمرش در دقایق آخر خلاصه می‌شود. امیرالمومنین(ع) درباره جان دادن مردم معمولی می‌گوید: افراد معمولی اینطور هستند. وقتی كه می‌خواهند بمیرند لحظه آخر مرگ: «فِیمَ أَفْنَى عُمُرَهُ»(نهج‏البلاغه، خطبه 109) یعنی لحظه مرگ كه می‌خواهد روح از بدنش بیرون برود آن لحظه مرگ فكرش این است كه با عمرم چه كردم؟ «فِیمَ أَفْنَى عُمُرَهُ» یعنی عمرم را در چه چیزی فنا كردم؟ ببینید علی بن ابیطالب(ع) لحظه‌ای كه شمشیر خورد چه گفت؟ علی بن ابیطالب می‌دانست كه او را می‌كشند یا نمی‌دانست؟ اگر بگوییم امام علم غیب دارد و می‌دانست چرا كسی كه می‌دانست او را می‌كشند بلند شد و به مسجد رفت؟ امام حسن و سایر ائمه ما مثل امام رضا می‌دانستند كه به ایشان زهر می‌دهند یا نه. چرا؟ ائمه ما اگر می‌دانستند آیا دست به این اقدامات می‌زدند؟ «لا تُلْقُوا بِأَیْدیكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ»(بقره/195) البته جواب این ‌ها داده شده است. منتها ملت ما همه اطلاعاتشان در یك سطح نیست. این را برای بعضی ‌ها می‌گویم. 
 
تا علی بن ابیطالب شمشیر می‌خورد می‌گوید: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ». گفتیم انسان حرفی كه لحظه مرگ، حرفی كه در روزهای آخر می‌زند خلاصه عمرش است. یك كسی یك عمری پول جمع كرده بود. وقت مرگ می‌گوید: این پول ‌ها و خانه را به فلانی بدهید. زمین را به فلانی بدهید. فرش را به فلانی بدهید. علی بن ابیطالب فرمود: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ» فوزچیست؟ باید ببینیم حضرت علی كه می‌گوید: (فزت) یعنی اینكه من فائز شدم. بعد هم می‌گوید و «وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ» به خدای كعبه فائز شدم. به خدای كعبه به فوز رسیدم. یعنی هم به رستگاری رسیدم و هم مسیرم را فراموش نكردم. مسیرم خط كعبه بود. من دركعبه متولد شدم. به همان خدا، همانجایی كه متولد شدم، از حین تولد تا کنون مسیرم همان كعبه بوده است. به توحید قسم كه مسیر را فراموش نكردم. زادگاهم را فراموش نكردم. از فطرت اولیه، منحرف نشدم. چون حضرت علی دركعبه متولد شد و یكی از علما و برادران اهل تسنن یك جمله لطیفی گفت. عبد الفاتح عبدالمقصود یكی از علمای بزرگ و از برادران اهل تسنن است. ایشان به دعوت مرحوم مفتح به تهران آمد. بعد به قم آمد و در یك جلسه‌ای كه علمای قم هم در آنجا حاضر بودند، یك جمله گفت. همه علمای قم تعجب كردند. گفت: شما شیعه ‌ها هیچ فهمیده‌اید كه چرا علی در كعبه متولد شد؟ علمای قم گفتند: بله در كعبه متولد شد. گفت: نه فلسفه‌اش را می‌دانید؟ گفتند: نه. گفت من یك چیزی فهمیده ام. حالا این عالم سنی است ولی خوب سنی و شیعه فرق نمی‌كند. گفت: علی را خدا در كعبه گذاشت تا متولد شود. بعد به همه مسلمان‌ها گفت: رو به كعبه نماز بخوانید. علی را هم در كعبه گذاشت تا توجه به كعبه و توجه به رهبری علی هم باشد. علی را در این گهواره گذاشت و به ملت گفت: رو به گهواره بایستید تا آدم كه رو به گهواره می‌ایستد توجه به طفل هم داشته باشد و این خیلی لطیف بود. 
به خدای كعبه فائز شدم. حالا فوز چیست؟ قرآن یك سری آیات دارد كه می‌گوید(فوز) این است و حضرت علی كه می‌گوید(فزت) یعنی از این پله ‌ها بالا رفتم.«وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظیماً»(احزاب/71) «وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ» یعنی كسی كه مطیع خدا باشد یعنی اطاعت كند. كسی كه از خدا و رسول اطاعت و پیروی كند به فوز عظیم دست پیدا می‌کند. 
حضرت علی تا شمشیر می‌خورد می‌گوید: (فزت)، (فزت) یعنی در این مدت، مطیع خدا و مطیع رسول خدا بودم. فوز چیست؟ قرآن می‌گوید: «رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»(مائده/119) خدا راضی است و من هم از خدا راضی هستم و این فوز است. رستگاری یعنی اینكه شما از خدا راضی باشی و خدا هم از شما راضی باشد. حضرت علی تا شمشیر می‌خورد می‌گوید: (فزت) یعنی در این چند سال كاری كردم كه هم من از خدا راضی بودم و هم خدا از من راضی بود. قرآن می‌گوید «إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِما صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ»(مؤمنون/111) «إِنِّی جَزَیْتُهُمُ» من به مومنین جزا می‌دهم. به خاطر امروزی كه روز قیامت است. امروز كه روز قیامت است، پاداش مومنین را می‌دهم. روز قیامت به مومنین پاداش می‌دهم. بخاطر چه؟ «بِما صَبَرُوا» بخاطر پشتكار و تحمل آنها. همه سختی ‌ها را تحمل كردند، پس این‌ها فائز هستند. علی كه شمشیر می‌خورد می‌گوید: (فزت) یعنی منم آن كسی كه صبر كردم و من هستم كه از این قله بالا رفتم. 
قرآن می‌گوید كه چه كارهایی فوز است. حضرت علی كه می‌گوید: من(فائز) شدم، یعنی اینكه از این قله‌ها بالا رفتم. پس ببینیم ما از كدام قله بالا رفتیم. قرآن می‌گوید: «الَّذینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ»(توبه/20) «الَّذینَ آمَنُوا» كسانی كه ایمان دارند «وَ هاجَرُوا» كسانی كه برای خدا و در راه خدا «وَ جاهَدُوا فی‏ سَبیلِ اللَّه» جهاد كردند «جاهَدُوا فی سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ» هم مال دارند و هم جان دارند. بعد می‌گوید: «أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ» در بالاترین درجه در نزد پروردگارند و ایشان فائز هستند. /درسهایی ازقرآن قرائتی1359/4/25

                                                                       ***

تصمیم خوارج بر قتل علی، معاویه و عمروعاص/3نفرعامل فتنه واختلاف مسلمین

بعد از واقعه  نهروان، سران خوارج در مکه جمع می شدندبعدازعزاداربر کشتگان خوددرجنگ نهروان  در طی جلساتی تصمیم نهایی را اتخاذ نمودند.اگر سه نفر کشته شوند، امت آسوده مي‏شوند،

آن3نفرمهدوردم عبارتند از 1-حضرت علی 2- معاویه 3-عمروبن عاص،

 اگر این سه نفر کشته شوند جامعه روی آرامش را به خود خواهد دید.

مجریان ترور

بعداز شورومشورتهای فراوان، عبدالرحمن بن ملجم مرادی آمادگی خودرا برای کشتن حضرت علی اعلام کرد و حجّاج بن عبداللَّه " برک" کشتن معاویه را که در شام متقبل نمود . عمروبن بکر تمیمی"داودیه" ترور عمروعاص را پذیرفت

کسب فضیلت بیشتر /19ماه رمضان"شب قدر"

همگی تصمیم گرفتند که در یک شب و ساعت معینی طرح را اجرا کنند، لذا قرار شد برای کسب فضیلت وبهره ازثواب این عملشان آن رادراولین شب قدر( شب نوزدهم ماه مبارک رمضان)  به اجراء درآورند.

 ابن ملجم ملعون به سوی کوفه حرکت کرد/ برک به سمت شامعمروبن بن بکر به جانب مصر  

برک در مسجد جامع شام در شب نوزدهم قبل از طلوع فجر وارد مسجد شد تا با شمشیری که به زهر آبدیده کرده بود بر سر معاویه فرود آورد. ولی براثردستپاچگی، شمشیرش بر ران معاویه اصابت کرد که معاویه بانگی برآورد و در محراب افتاد. مردم برک را دستگیر نمودند و معاویه را به منزل وی انتقال دادند و طبیب حاذق آوردند. چون طبیب زخم ران او را دید گفت این ضربت از اثر شمشیر زهرآلود است توانست  او را از مرگ نجات دهد.

سرنوشت قاتل معاویه

 معاویه "برک" را حاضر ساخت و امر کرد تا سرش را از تنش جدا کنند. برک گفت مرا امان دهید تا شما را بشارت دهم، چرا که همرزمم برای قتل علی به کوفه رفته است، حال صبر کنید تا نتیجه آن معلوم گردد که اگر او موفق به کشتن علی نشد من خود به سراغ می روم تا او را به قتل برسانم. اکنون مرا محبوس کن تا امر برای تو مشخص شود. معاویه صبر کرد تا خبر شهادت حضرت را شنید ، برک را آزاد کرد.

قاضی مصربحای عمروعاص کشته شد

 عمروبن بکر چون داخل مصر شد صبر کرد تا شب نوزدهم ماه مبارک رمضان فرا رسد و در شب نوزدهم به مسجد جامع رفت و در انتظار عمروبن عاص نشست. از قضا در آن شب عمروعاص را قلنجی عارض شد و نتوانست برای نماز صبح به مسجد بیاید. پس قاضی مصر  خارجة بن ابی حبیبه(بتعبیری خارجة بن حذاقة العدوی)را به نیابت خود به مسجد فرستاد. از آنجایی که عمرو بن بکر او را نمی شناخت شمشیر را بر سر خارجه فرود آورد و او را در خون خود غوطه ور ساخت و مردم او را دستگیر نمودند. عمروعاص به عیادت خارجه رفت و او که هنوز نیمه جانی در وی باقی بود به عمروعاص گفت: همانا این مرد اراده قتل تو را داشت، عمرو گفت لکن خداوند اراده خارجه را نمود. سپس عمروعاص دستور داد که ضارب که عمرو بن بکر نام داشت را گردن بزنند.

***

چگونگی شهادت"علی"ونقش حسنین/نمازمردم کوفه

امیرمؤمنان(ع) در سحرگاه شب نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجرت، طبق معمول برای اقامه نماز جماعت صبح از خانه به مسجد کوفه روانه شد.  

 اول دو رکعت نماز خواند و سپس بالای بام رفت تا اذان بگوید. با صدای بلند اذان گفت که صدایش به گوش تمام ساکنان کوفه می‌رسید، سپس از بام پایین آمد و به محراب رفت و مشغول نماز نافله صبح شد، وقتی که خواست سر از سجده اولِ رکعتِ اول بردارد، در آن تاریکی، ابن ملجم آن چنان شمشیر بر فرق مقدس آن حضرت زد، که فرق سر آن بزرگوار تا نزدیکی پیشانی شکافته شد.

امام علی(ع) در این هنگام گفت: «بِسْمِ الله وَ بِالله وَ عَلی مِلَّة رَسُول الله فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبة»، به نام خدا و برای خدا و بر دین رسول خدا، به خدای کعبه سوگند رستگار شدم. سپس مقداری از خاک محراب را برداشت و روی زخم سرش پاشید و این آیه را خواند:«مِنْها خَلَقْناکُمْ وَ فِیها نُعیدُکُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُکُمْ تارَةً اُخْری»(1): ما شما را از خاک آفریدیم و در آن باز می‌گردانیم و از آن نیز بار دیگر شما را بیرون می‌آوریم.

در این لحظه جبرئیل بین زمین و آسمان فریاد زد: «تَهَدَّمَتْ وَ الله اَرْکانُ الْهُدی، وَانْطَمَسَتْ اَعْلامُ التُّقی وَانْفَصَمَتْ الْعُرْوَة الْوُثْقی، قُتِلَ ابْنُ عَمِّ الْمُصْطَفی، قُتِلَ عَلِیُّ الْمُرْتَضی، قَتَلَهُ اَشْقَی الاْشْقیأِ» سوگند به خدا! استوانه‏‌های هدایت، ویران شد و نشانه‏‌های بزرگ تقوی تاریک شد و دستگیره محکم ایمان شکسته شد، پسر عموی مصطفی(ص) کشته شد، علی مرتضی کشته شد، او را شقی‏ترین اشقیا کشت.(2)

 مکان دقیق ضربت خوردن امام علی 

* مرحوم علامه مجلسی؛ با نقل حدیثی از امام علی بن موسی الرضا(ع) می‌‏نویسد: هنگامی که ابن ملجم – لعنْ الله علیه – بر سر مبارک علی(ع) ضربت شمشیر را می‌خواست وارد سازد با خود همدستی داشت که ضربت او به دیوار برخورد کرد، اما ابن‏ ملجم در حالی که علی(ع) در سجده بود، ضربتی بر فرق مبارک آن حضرت وارد ساخت.(3)

* در ضمن زیارت جامعه ائمه معصومین(ع) از قول امامین صادقین(ع) آمده است: «وَأَنْتُمْ بَیْنَ صَرِیعٍ فِی المِحْرابِ قَدْ فَلَقَ السَّیْفُ هامَتَهُ»(4) و بعضی از شما اهل بیت(ع) در محراب عبادت به زمین افتاده در حالی که شمشیر زهرآلود فرق مبارکش را شکافته است.

 دلیل دیگری است که امیرمؤمنان علی در محراب عبادت به شهادت رسیده است.

* مقدسی در کتاب البدء و التاریخ ضمن بیان چگونگی ضربت خوردن امام علی(ع) از زبان امام حسن(ع) می‌نویسد: هنگامی که حضرت علی(ع) در محراب عبادت قرار گرفت چند نفر به او حمله‌‏ور شدند و ابن ملجم ضربتی بر آن حضرت فرود آورد.(5)

* مفسر معروف ابوالفتوح رازی در تفسیر خود نقل می‌کند: علی(ع) در نخستین رکعت از نمازی که ابن ملجم او را ضربت زد، یازده آیه از سوره انبیاء را تلاوت کرد.(6)

5. دانشمند معروف اهل تسنّن سبط بن جوزی می‌نویسد: هنگامی که علی(ع) در محراب قرار گرفت، چند نفر به او حمله کردند و ابن ملجم ضربتی بر آن حضرت فرود آورد.(7)

*پی‌نوشت­‌ها:

1. فروغ ولایت،آیت‌الله جعفر سبحانی،انتشارات صیحه،ص697؛ به نقل از کشف الغمة،ج1،ص584.

2. بحار الأنوار، علامه مجلسی‏،ج‏42،

3. بحارالانوار، ج 42، 

4. المزار الکبیر، محمد بن مشهدى/‏. بحارالانوار، ج‏99،ص:166.

5. البدءوالتاریخ، مطهر بن طاهر المقدسى 

6. فروغ ولایت، ص697، به نقل از تفسیر ابوالفتوح رازی، ج4، ص425.

7. همان به نقل از تذکرة الخواص، ص177منبع:خبرگزاری فارس

                                                            ***

هنگام ضربت خوردن امام علی"فرزندان"امام حسن و امام حسین کجابودند؟

روایاتی که در باره ضربت خوردن حضرت علی (ع) و حضور امام حسن و امام حسین (ع) وارد شده است،متعدد است. به همین جهت چند احتمال در این بحث تصور می شود:

1.ضربت خوردن امام علی (ع) در خارج مسجد بوده است.که بنا بر این احتمال می توان گفت اگر امام حسن و امام حسین در آن لحظه در کنار پدر نبوده اند به این دلیل بوده است که امام علی (ع) قبل از امام حسن و امام حسین به سوی مسجد حرکت کرده بودند.

2. ضربت خوردن امام علی (ع) در مسجد و در حین نماز بوده است که روایات متعددی در تأیید این احتمال و نظر وجود دارد. بنا بر صحت این دسته در باره حضور امام حسن و امام حسین دو احتمال وجود دارد:1. امام حسن و امام حسین (ع) در مسجد در هنگام نماز و ضربت خوردن پدر بزرگوارشان حضور داشتند.

2. امام حسن و امام حسین در هنگام نماز و ضربت خوردن پدر بزرگوارشان حضور نداشتند.

در باره (عدم حضور در موقع نمار و ضربت خوردن ) باید بگوئیم:

اولا: مستند معتبری ندارد تا ما به بحث در آن بپردازیم.

ثانیاً: بسیاری از خطباء روایت می کنند که در موقع ضربت خوردن امام (ع)، حسنین (ع) در مسجد حضور داشتند و ایشان را به منزل آوردند و ام کلثوم با دیدن پدر در آن حالت، گریه و ناله سر داد!.

ثالثاً: شیخ طوسی روایت می کند :" وقتی ابن ملجم می خواست به امام على (ع) ضربه بزند، شخص دیگری با او همدست بود که ضربه اش به دیوار برخورد کرد، امّا ضربه ابن ملجم به آن حضرت اصابت کرد. و در حالی که امام در سجده بود، بر سر آن حضرت فرود آمد. و حسن و حسین آمدند و ابن ملجم را گرفته و در بند کردند."

اما احتمال عدم حضور امام حسن و امام حسین

* شیخ طوسی روایت می کند :" وقتی ابن ملجم می خواست به امام على (ع) ضربه بزند، شخص دیگری با او همدست بود که ضربه اش به دیوار برخورد کرد، امّا ضربه ابن ملجم به آن حضرت اصابت کرد. و در حالی که امام در سجده بود، بر سر آن حضرت (جایى که قبلاً نیز در جنگها زخم برداشته بود.) فرود آمد. در آن هنگام حسن و حسین آمدند و ابن ملجم را گرفتند و در بند کردند." [1]

* روشن است که در زمان شهادت امام علی (ع) امام حسن و امام حسین (ع هر دو ازدواج کرده بودند و دارای منزل مستقل بوده اند. بنا براین معنی ندارد که امام علی (ع) نزد آنان آورده شود؟ آیا آن حضرت را به خانه حسن (ع) آوردند یا به خانه حسین (ع)؟ یا به پیش هر دو آوردند؟ روشن است که این فروض صحیح نیست؛ زیرا اگر آن حضرت را به خانه امام حسن (ع) یا امام حسین (ع) برده بودند باید به آن تصریح می شد. بلکه در این گونه حوادث متعارف است که شخص را به خانه خودش می برند و فرزندان و آشنایان در آنجا دور او جمع می شوند و این همان چیزی است که روایات دیگری آن را تأیید می کنند که شیعیان و علاقمندان آن حضرت اطراف منزل امام جمع شدند.

 ممکن است بگوئیم بسیار طبیعی است امام حسن (ع) و امام حسین (ع) بعد بعد از وقوع این حادثه بزرگ و زود تر از مردم به منزل رفته باشند تا اهل منزل را برای پذیرش این مصیبت غیر قابل جبران آماده سازند. و کار انتقال امام را به اصحاب بزرگی مانند حجر بن عدی واگذار کرده باشند.

* تاریخ دمشق در شرح حال امام علی(ع)آورده است: عبدالرحمان بن ملجم در حالی که آشفته بود در نماز صبح علی (ع) را به وسیله شمشیری که سمّی بود ضربت زد …[2]

* ابن ابی الدنیا در مقتل امیرالمؤمنین (ع) گفته است: علی (ع) بیرون آمد و تکبیرة الاحرام نماز را گفت، سپس یازده آیه از سوره انبیا را قرائت کرد، سپس ابن ملجم ضربتی را بر وسط سرش زد…[3]

بعداز ضربت حضرت علی،نمازجماعت مردم

1- در کنزالعمال در باب فضائل علی (ع) آمده است: هنگامی که حضرت علی (ع) سر از رکوع برداشت، ابن ملجم (با شمشیر ) ضربه خود را وارد کرد. حضرت به کنار رفت و فرمود: نمازتان را تمام کنید و کسی را مقدم (امام جماعت) نکرد.[4]

2-: وقتی که ابن ملجم امام علی (ع) را در در نماز بود، ضربت زد، عقب رفت سپس جعده را به جلو فرستاد و با او (جعده) مردم نماز خواندند…[5]

پاورقی

[1] انساب‏الأشراف،ج‏2

[2] تاریخ ابن عساکر

[3] بر گرفته ار حاشیه انساب الاشراف ، ج2،

[4] کنز العمال: ج 15/ 170، ط 2، حدیث: (497)

[5] بر گرفته ار حاشیه انساب الاشراف ، ج2،

منبع:اسلام کوئیست،باجرخ وتعدیل

                                                    ***

شباهتها وتفاوتهای  علی با پیامبران (نوع،عیسی وموسی)زندگینامه

روز جمعه ۱۳ماه رجب سال دهم قبل از بعثت (سال عام الفیل) فاطمه بنت اسد از شدت درد زایمان به نزدیک کعبه معظمه آمد و از خداوند متعال درخواست کرد که «به احترام جدم ابراهیم سازنده این خانه و به حق کودکی که در رحم دارم تولد او را بر من آسان فرما» درحالیکه فاطمه با پروردگار مهربان خویش راز و نیاز می کرد ناگهان دیوار کعبه شکافته شد و ندایی شنید که او را به داخل کعبه فرا می خواندپس از آنکه وارد شد شکاف دیوار بسته شد در درون کعبه، کودک فاطمه بنت اسد ولادت یافت و او را علی نامیدند.

علی از همان کودکی با پیامبر اکرم بود. در خانه محمد(ص) می زیست و سالها قبل از بعثت در دامن پیامبر تربیت شد پس از بعثت، علی(ع) نخستین مردی بود که اسلام آورد و بعد از پیامبراکرم و حضرت خدیجه سومین مسلمان بود علی محرم اسرار رسول خدا بود. در خطبه ۱۸۷ نهج البلاغه در این خصوص چنین فرموده اند: «هرسال که پیامبر(ص) در غار حرا خلوت می گزید جز من کسی او را نمی دید روشنایی وحی و پیامبری را می دیدم و بوی نبوت را حس می کردم» علی در جامعه ای دیده به جهان گشود که هنوز جاهلیت و بت پرستی در آن رواج داشت همانگونه که خود در خطبه ای که قبل از حرکت به سوی نهروان ایراد فرمود چنین به آن اشاره کرد: «و شما مردم در آن هنگام پیرو بدترین کیش و آئین بودید و در بدترین جایگاه بسر می بردید، در زمینهای سنگلاخ و میان مارهای پرزهری که از آوازها نمی رمیدند مانند اینکه کر بودند اقامت داشتید، از آب های تیره و سیاه می آشامیدید و خوراکتان خشن و گلوآزار بود، خون یکدیگر را می ریختید و از خویشاوندان بریده و گریزان بودید.

در چنین جامعه ای علی(ع) در خانواده ای هاشمی، بزرگ و شریف که از سلاله ابراهیم خلیل الله بت شکن بودند متولد شد مادرش فاطمه بنت اسد و پدرش ابوطالب از بزرگان و رئیس قبلیه قریش بود مضافاً اینکه علی(ع) در کنار پیامبر خدا و حضرت خدیجه بزرگ شد و تربیت آموخت و از آنان پیروی می کرد او آنقدر به رسول خدا نزدیک شد که صدای وحی را نیز می شنید در فرازهایی از خطبه ۱۹۲ نهج البلاغه اینگونه دراین باره فرموده است: «هنگامیکه وحی بر پیامبر خدا(ص) فرود آمد آوای شیطان را شنیدم، گفتم ای رسول خدا این آوا چیست؟ گفت این شیطان است و از این که او را نپرستید نومید و نگران است، همانا تو می شنوی آنچه من می شنوم و می بینی آنچه من می بینم جز اینکه تو پیامبر نیستی، تو وزیری و بر راه خیر می روی، تو بر مؤمنان امیری. علی در تمامی جنگها و غزوات دوشادوش رسول خدا حرکت می کرد و رسول خدا پرچم اسلام را بدست او می داد، او شجاعترین مرد میدان رزم بود و همیشه می فرمود علی جان انت اخی تو برادر منی و در جنگ خیبر رسول خدا درباره علی(ع) چنین فرمود: «فردا صبح پرچم را به دست کسی می دهم که او خدا و رسول را دوست دارد و رسول هم او را دوست دارند و خداوند قلعه خیبر را به دست او فتح می کند» علی(ع) کسی است که در غدیر خم رسول خدا در حضور مسلمانان حدیث غدیر را در شأن و منزلت او قرائت فرمود و خداوند آیه تطهیر و آیه مباهله را در شأن علی و خاندانش نازل کرده است.

زندگی علی(ع) سراسر گذشت، ایثار، تلاش و مبارزه برای اجرای احکام الهی بود او همواره در دفاع از حق و عدالت و ستیز با ظلم و تبعیض سرسخت و سازش ناپذیر بود بدیهی است کسانیکه منافع خودرا در خطر می دیدند از هر گوشه و کنار با او علم مخالفت برمی داشتند و با تبلیغات مسموم و دروغ پردازی و شایعه پراکنی مردم را علیه او می شوراندند، پس از رحلت رسول خدا علی(ع) ۳۰سال زندگی کرد که ۴ سال و ۹ماه آنرا در اواخر سال ۳۵ هجری خلافت امور مسلمانان را برعهده داشت او در امر خلافت و حکومت داری رویه و سنت پیغمبراکرم(ص) را اجرا کرد. از انحرافات به سختی جلوگیری می کرد و در زمامداری خود برای حفظ و تحکیم قدرت با مصلحت اندیشی مخالف بود. مخالفان او که در واقع مخالفین عدالت و آزادی بودند کسانی بودند که شدیداً علاقمند به دوران جاهلیت و ارضای غرایز نفسانی و برتری جویی حرام و نامشروع بودند بنابراین در مدت کوتاه خلافت الهی(ع) سه جنگ بنامهای جمل، صفین و نهروان بر پا کردند که آشفتگی های آن در طول زمامداری علی(ع) وجود داشت و مردم را می رنجاند دشمنان علی(ع) بدنبال کسب قدرت و حکومت بودند تا اینکه با رسیدن به مطامع خویش و خوشگذرانی خود مجدداً چون دوران جاهلیت و قبل از اسلام جامعه و محیط را آلوده به بی عدالتی، ثروت اندوزی های نامشروع و فساد نمایند. علی ابن ابیطالب(ع) که با اصرار مردم خلافت را پذیرفته بود برای اجرای عدالت اجتماعی نه تنها حتی برای یکبار از شیوه های زمامداران و سلاطین فریبکار و ظالم استفاده نکرد بلکه برای حاکمیت اسلام همواره سیاست را با اخلاق در آمیخت و حکومت را از خدعه و نیرنگ، دروغ و فساد، تبعیض و بی عدالتی پاک نگه می داشت.

منشور حکومت داری علی(ع) که منشور اخلاقی، سیاسی و اجتماعی است برای اجرای عدالت اجتماعی است و این در خطبه های نهج البلاغه از جمله نامه زیبا و بلند امیرمؤمنان به مالک اشتر هنگامیکه او را به حکومت مصر می گمارد به خوبی واضح و مبرهن است پس از گذشت قرنها از آن روزگاران جرج جرداق نویسنده و محقق مسیحی می نویسد «مسئله ای که علی ابن ابیطالب را مجبور به پذیرش خلافت نمود در خطر بودن عدالت اجتماعی بود» ما به دنیا فخر و مباهات می ورزیم که در حاکمیت اسلام و در حکومت اسلامی به رهبری امیرمؤمنان(ع) در حدود ۱۴۰۰ سال قبل از ارزش هایی چون آگاهی، دانش زمان و برخورداری از معنویات و فضائل اخلاقی، شایسته سالاری، مردم سالاری، علم و تقوی برای انتخاب کارگزاران و حکومت کنندگان توسط علی(ع) ملاک قرار می گرفته و بر آن تأکید می کرده است در فرازهایی از نامه مالک اشتر چنین آمده است «… بپرهیز از خود پسندیدن و به خودپسندی مطمئن بودن، و ستایش را دوست داشتن که اینها همه از بهترین فرصتهای شیطان است تا بتازد و کرده نیکو کاران را نابود سازد و بپرهیز که با نیکی خود بر رعیت منت گذاری و یا آنچه که کرده ای بزرگ شماری و یا آنان را وعده ای دهی و در وعده خلاف آری که منت نهادن ارج نیکی را ببرد و کار را بزرگ شمردن نور حق را خاموش گرداند و خلاف وعده خشم خدا و مردم را برانگیزاند. و خدای تعالی فرموده است «بزرگ دشمنی است نزد خدا که بگویید و نکنید» صف آیه۲ و بپرهیز از شتاب در کارهایی که هنگام انجام آن نرسیده یا سستی در آن چون انجامش ممکن گردیده با ستیزیدن در کارهایی که راه راست در آن ناپایدار است، یا سستی ورزیدن آنگاه که آشکار است. پس هر چیز را در جای آن بدار و هر کاری را به هنگام آن بگزار.

بعد از آنکه علی(ع) در محراب مسجد کوفه بدست نابکار و ناپاک ابن ملجم مرادی ضربت خورد و در منزل بستری شد صعصه بن صوحان عیدی به عیادت آن حضرت آمد عرض کرد یا امیرالمؤمنین شما بالاترید یا آدم ابوالبشر؟ حضرت فرمودند تعریف کردن انسان از خودش قبیح است ولی چون سؤال کردی ناچارم بگویم: خداوند به آدم ابوالبشر فرمود» ای آدم تو و همسرت در بهشت ساکن شوید و از نعمتهای آن هر چه می خواهید بخورید و لیکن نزدیک این درخت نروید تا از ستمکاران بوده باشید.» بقره۳۴ و اما من بسیاری از چیزهایی را که خداوند بر من مباح کرده ترک کردم و نزدیک آنها نرفتم.

گفت شما بالاترید یا نوح پیامبر(ع) فرمود: هنگامیکه نوح تکذیب قوم خود را دید بر آنها نفرین کرد ولی در حق کسانی که به من ظلم کردند نفرین نکردم، وانگهی پسر نوح کافر بود و پسران من بزرگ جوانان اهل بهشتند.

عرض کرد یا علی شما بالاترید یا موسی(ع) فرمود: وقتی خداوند موسی را فرستاد برای دعوت فرعون ( قصص ۳۳ و نحل۱۱) عرض کرد خدایا من یکی از اینها را کشته ام می ترسم مرا بکشند خدا فرمود: نترس همانا انبیا نزد من نمی ترسند ولی من در شبی که رسول خدا به غار ثور تشریف بردند به امر آن حضرت در بستر او خوابیدم و از هیچ کس نترسیدم و همچنین زمانیکه رسول خدا مرا فرستاد برای تبلیغ سوره برائت به مشرکین با اینکه بسیاری از بزرگان قریش را کشته بودم در عین حال سوره برائت را بردم وبر آنها خواندم و از احدی نترسیدم.

گفت یا علی: شما بالاترید یا عیسی(ع) امام فرمود: مادر عیسی در بیت المقدس بود وقتی خواست عیسی را به دنیا آورد شنید که گوینده ای از غیب می گوید: خارج شو اینجا خانه عبادتست نه خانه ولادت و اما من هنگامیکه مادرم خواست مرا به دنیا آورد در حرم بود که دیوار کعبه شکافته شد و شنید هاتفی از غیب می گوید: داخل شو! مادرم داخل کعبه شد و من در آنجا بدنیا آمدم و برای احدی غیر از من این فضیلت نیست نه قبل و نه بعد از من.

زبان انسان از بیان حتی جزئی ترین فضایل علی(ع) که قرآن ناطق است عاجز می ماند و هزار دریغ و افسوس که چنین امامی را امت او و مردم زمانش نشناختند. او گاهی که به کردار مردم و درک و فهم آنان می اندیشید کوهی از غم بردل نازنینش فرود می آمد، در میان نخلستانها با خدا مناجات می کرد و چون باران اشک می ریخت، گاهی سر درچاه فرو می برد و با چاه سخن می گفت و دردهای دلش را به چاه می گفت، سرانجام در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان سال ۴۰هجری به دست یکی از نابخردان ناپاک زمان خویش ضربتی بر سرمبارکش فرود آمد و در شب ۲۱همان ماه روح مقدس و ملکوتش به سوی معبودش پرواز و در کنار خداوند آرام گرفت به گونه ای که در هنگام شهادت از ژرفای وجودش در آن پگاه دردآلود این صدای ملکوتی شنیده شد که بسم الله و بالله و علی مله رسول الله فزت ورب الکعبه «به خدای کعبه رستگار شدم.»/کیهان

***

حکومت وزندگی حضرت علی درکوفه بو،چرادر"نجف "دفن شد؟

چراقبرعلی ۱۰۰سال مخفی بود؟

وقتی حضرت امیر در سال ۴۰ هجری شهید شد، امام حسن و امام حسین (ع) طبق دستور آن حضرت، پیکرش را شبانه و پنهانی تشییع کردند و در مرقد پاکش در نجف به خاک سپردند تا خوارج نسبت به بدن مطهر او جسارت نکنند. در شب دفن تابوتی را بر شتری بستند و همراه افراد موثق، از کوفه بیرون بردند، تا وانمود کنند که به مدینه می برند. استری را نیز با جنازه ای پوشانده بیرون بردند، تا وانمود کنند که در «حیره» دفن می کنند. در مسجد و دارالاماره و منزل یکی از اصحاب و در «کناسه» و «ثویه» چند قبر کندند و بدین صورت جز اصحاب خاص و فرزندان آن حضرت، کسی از محل دقیق دفن حضرت اطلاع نداشت.

علامه مجلسی می نویسد:علت پنهان بودن قبر المیرالمومنین(ع) ترس از خوارج و منافقین بوده و کسی جز خواص شیعه از جای مخفی آن اطلاع نداشت، تا اینکه در زمان خلفای عباسی، امام صادق (ع) به حیره آمد و موضع قبر را نمایاند و از آن پس تا کنون شیعه قبر امام  را در همان موضع زیارت می کند.

امام سجاد (ع) به طور مخفیانه آنرا زیارت می کرد، اما باقر (ع)در عهد بنی مروان از آن خبر داشت و گاهی به زیارت می رفت. امام صادق (ع) در عصر عباسیان که چندین بار به عراق احضار شد، در مسیر راه، موضع قبر شریف را به یاران مخصوص که همراهش بودند، نشان می داد. به تدریج برای همه جایگاه آشکار و محل زیارت و رفت و آمد گشت و در زمان هارون کاملا از حالت پنهانی درآمد.

قبرحضرت علی چگونه کشف شد؟

هارون که به شکار رفته بود در منطقه «غریین: آهوانی را دیدند، در پی آنها باز و سگ شکاری فرستادند. پس از مدتی آهوان به تپه ای پنهان شدند. بازها و سگ ها برگشتند. هارون تعجب کرد. اهوان از تپه پایین آمدند، بازها و سگ ها دوباره در پی آنها روان شدند، آهوان باز هم به آن تل پناه بردند. سه بار این صحنه تکرار شد. به دستور هارون الرشید،پیرمردی را از بنی اسد در آن منطقه یافته، آوردند. هارون ماجرای تپه را پرسید. او امان خواستف سپس به نقل از پدرانش گفت که در آن تپه، قبر علی بین ابی طالب(ع) است. خداوند انرا حرم و پناهگاه قرار داده و هر که به آنجا پناه آورد، ایمن است. هارون متاثر شد و گریست…

پس از آشکار شدن قبر امیرالمونین (ع) در نجف، آبادانی در اطراف مرقد مقدسف از سال ۱۷۰ هجری شروع شد

برچسب‌ها, , , , , , , , , , , , , , , ,

پاسخ دهید