aaa 3,687 views

خبر / گزارش تصویری

ماجرای تهیه”تربت امام حسین”توسط آقای صلواتی

مارس 25, 2016 در 4:37 ب.ظ توسط

مصاحبه باصلواتی

ماجرای تهیه"تربت امام حسین"توسط آقای صلواتی

آقای محمدساحلیان معروف به "صلواتی"که ازحزب اللهی های خمینی شهراصفهان می باشد

DSC_4937

 محمدساحلیان ازخمینی شهراصفهان"سمت چپ،کت روشن"بعنوان نیروی متبرع امده اند،میگفت تخصصم نجاریه و فوق تخصصم "صلوات"دادن است وصلوات گرفتن

دراین مصاحبه آقای صلواتیان ازنحوه بدست آوردن تربت امام حسین(ع) درچندمتری ضریح سیدالشهداء راتعریف می کندواینکه چگونه این تربت دختربیمارمیزبانش راشفاداده است

آقای ساحلی می گوید

یک رفیق داشتم درکربلا(رفیق7ساله)که او بچه یکی ازروستاهای بغداد"طویریچ"است.

آشنایی من باایشان ازطریق آقای عبدالزهرا(متولدکربلا،مقیم خمینی شهر)بوده است ،ایشان بمن گفته بودند که "طویریچ"تربت ناب رادارد"تربت اصل"

واما چرا "رحیمطویریچ"تربت اصل رادارد؟

رحیم-مسؤل تخلیه خاکها وضایعات ناشی از ساخت وساز وجابجایی ضریح ودیگرمتعلقات داخل حرم حسینی است

یعنی ایشان خاکروبه های ایجادشده "ناشی ازدیلرکاری وزدنهای ستون گنبد ودیگر موارد را" به انبارمی برد وبعد بایدانهارا به دفترآیت الله سیستانی منتقل کنند و انحضرت تربت را بابسته بندییک نخودی به زوارهدیه می دهد.

اومقداری را هم به منزلش می برد که من هم چندکیلو از رحیم می گیرم.

امسال هم درایام محرم رفته بودم برای کربلا،ولی اول رفتم برای زیارت امام حسین غلیه السلام ودیگرشهدای کربلا،ازدرب حبیب رفتم،دیدم کارگران درجوار این درب مشغول کارند.

ازمهندسی که داشت کارمیکرد می شناختم"مهندس موسوی"سؤال کردم چی می کنید؟

مهندس موسوی گفتند:میخواهیم  ستونهای گنبد رامقاوم سازی کنیم.

که معمولاًهنگام مقاومسازیفبایدبا مته های قوی خاکبرداری کنند که دراین فعل وانفعالات ،مقدارزیادی خاک تولیدمی شود.

به مهندس گفتم:ممکنه مقداری ازخاکهارا برای من بدهید؟

گفتند:فردابیاییدببرید.

فرداکه سرموعدمقرر رفتم ،گفت چون دوربینهای مداربسته تصویرمارا ضبط میکند ومنومی بینند وآنوقت مرااخراج می کنند.

ازایشان که ناامیدشدم به یک معماردیگری که میشناختم متوسل شدم،او قبول کرد ،گفت فردا

واما فردایش همون حرفهاتکرارشد"ماجرای دوربین"

ومن ازهمه این کارگران ومهندسان قطع امیدکردم ومتوسل به مادرابوالفضل"ام البنین" شدم ویک حمد+3توحید+100صلوات نثارروحش کردم.

همانطورکه نشسته بودم ،10دقیقه بعدمتوجه شدم که دارند خاکبرداری میکنند وگاری مخصوص حمل خاکبروبه

آمد که ضایعات را ببرد به انباری ذخیره کند برای دفترآیت الله سیستانی

آنچه را که کنده بودند،بارکردند ومن دنبال همین گاری رفتم،راننده گاری متوجه نیتم شد که قصدبرداشتن خاک رادارم،اوازهرطرف را دستبردرا بسته بود،حتی ازمشت ولگد هم دریغ نمی کرد ولی من ازرو نرفتم واحساس کردم ارزش مشت ولگدخوردن وحتی شنیدن ناسزارادارد.

وقتی رسیدبه پیچ "گردنه"بین الحرمین"200متری"

او نمیتوانست گاری را ازاون پیچ بگذراند،نیازبه کمک داشت ومن نزدیکترین فرد به گاری بودم،بدش نمی آمدکه من هلی بدهم ومن هم با یک دست هل می دادم وبا دست دیگر خاک رادرجیبم می کردم،خلاصه باهمین شیوه 2تاجیبم را تاحدی پرکردم.

گاری به مانع دیگری خورد بازمن رفتم برای کمک وبا همون شیوه دستی به گاری ودستی به خاک،2تاجیبم را پرکردم.

که آن رفت ومن هم رفتم ازیک مغازه حلوافروشی یک پلاستیک سیاه گرفتم وازجیبم به پلاستیک منتقل کردم"حدود3کیلو" وهمان پلاستیک را درآن مغازه به امانت گذاشتم،بدون اینکه مغازه داربداندچیست.

واستاده بودم دیدم گاری دیگری داردمیاد بابارخاکروبه وضایعات،همان مورد تکرارشد ومن هم همان کارهایم راتکرارکردم،2تاجیب را مجدد پرکردم ،بااین تفاوت که خشونت این راننده بیشتر بود ،تاحدی که لگدهای محکمش  مانع ازتکمیل جیبهایم شد.

تربت راآوردم سامرا(حدود5کیلو) ،همه رابسته بندی "یک نخودی"کردم وتعدادی را به بچه های ستاد بازسازی عتبات اینجا دادم ومقداری را هم به زوارعسکریین

 دراستانه اربعین ازاقای اسماعیلی اجازه گرفتیم که بهمراه11نفرازهمکارانم برویم به خیل کاروان "نجف-کربلا"پیاده روان بپیوندیم

ساعت 5بح رفتیم مسجدکوفهفبعداززیارت راه افتادیم برای کربلا،درمسیریک وانت کابینه مارا سوارکرد،چون ان وقت صبح سرئ بود ومن هم خیلی سردم بود ازراننده خواستم دردرکابین بیاییم،اوهم قبول کرد درکابین دوم سوار شدم درانجا یک مادروفرزند4ساله هم بودند،بچه مریض "فلج"بود

راننده گفت بچه هارا برسانم،برمیگردیم"آن هازن وبچه راننده بودند،محل زندگیش دریک روستابه فاصله 50کیلومتری بود گفت بعدازکمی استراحت وصرف شام ،برمیگردیم

من به همراهانم پیشنهاد دادم که به شکرانه خدمتی که راننده کرده دعاکنیم تا بچه فلجش خوب بشه وگفتم دعای تربت را"که ئرمفاتیح آمده رابخوانیم

دونفرکه خیلی علیه السلام نبودندرا صرفنظرکردم ،10نفره کارادنبال کردیم ، من 7مرتبه سوره قدرراخواندم وازدوستان خواستم که هرکدام7 مرتبه حمدبخونیم(که درمجموع می شود70مرتبه) وبعد گفتم هرکدام 1400صلوات  وصدمرتبه دعای مقاتل ابن سلیمان را خواندیم

درهنگام آماده شدن شام،گفتم  یک لیوان آب بیاورد ،"یک نخود تربت"رایختم درلیوان وگفتم پسربچه بخورد

درهمین اثنا که شام آماده می شد ،شنیدیم که ازاتاق بغلی صدای هق هق گریه می آید

من خیلی ترسیدم که علامت خطرباشد احتمالا بچه فوت کرده بجای شفا درصدد فراربودیم که دیدیم همون بچه شادی کنان آمداین اتاق وخیلی سام ودائماًمثل بروجک  بیقراربود

پدرکه این صحنه را دید بچه رابغل کرد واشک شوق ایشان هم درآمد،همچنان که اشک مادرش درآمده بود واین صحنه زیبا اشک ماراهم درآورد وبرسیمخلاصه با احساس خوبی رفتیم خوابیدیم که صبح زودحرکت کنیم  وبرسیم به کاروان "عمود299"مرحوم آقامیرزاجوادملکی نبریزی که من مدتعا افتخارآشنایی ورفاقت آم عالم بزرگ راداشتم

راننده نگذاشت حرکت کنیم،گفت به شکرانه این نعمت بزرگ بایدصبحهانه پیشمان باشید

 وهنگام خداحافظی باچشمان اشکبار"اشک ذوق"ازماتشکروخداحافظی کرد

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:این مصاحبه رادرجمعه، ۶ فروردین ۱۳۹۵-سامرا(حرم عسکریین) دردفترستادبازسازی عتبات سامرا ترتیب داده ام

آقای صلواتیان ازتربت"اصل"امام حسین می گوید

***

تربت"اصل"کربلاکجاست؟

در کربلا بدنبال خرید چند تسبیح کوچک تو جیبی برای خودم بودم و چند مهر کوچک . در بازار پشت تل زینبیه مغازه ها  که غالبا این چیزها را می فروشند، به تسبیح ها نگاه می کردم که از دو ایرانی شنیدم که یکی به دیگری می گفت مغازه سید اسماعیل درچند ده قدم بالاترهم تربت خالص دارد وهم تعدادی مهر بعد ازخرید به هرکس رایگان می دهد!  مهر رایگان؟ تعجب کردم .با توجه به اینکه سالهاست درکربلا تربت خالص وجود ندارد ،حساس شدم ببینم قضیه ازچه قرار است.

 

به آنجا مراجعه کردم. حدود ساعت هفت صبح بود. دیدم عده ای ایرانی در آن بازار خلوت پشت درمغازه ای صف کشیده اند تا او لابد یک ساعت بعد بیاید و درب مغازه اش را باز کند!

با یکی از آنها سرصحبت راباز کردم. دیدم او هم از تربت خالص می گوید! به اوگفتم عزیز من ،از زمان آقای مرحوم آیت الله حکیم تا حالا بدلیل اینکه به ایشان گفته شده بود قبرامام درمعرض آسیب است، کاملا راه ورودی به قبر شریف بسته و اطراف آن هم  بتون آرمه شده وبیش از ۵۰ سال است هیچ کس را به آن راهی نیست. 

به او گفتم اهالی قدیم کربلا اگر هم برایشان دراین همه سال تربت خالصی مانده باشد درحد چند نخود که ازقبل اندوخته اند بیشتر نیست که آن را برای مصارف ضروریشان با چنگ و دندان حفظ کرده اند.

صف زیادی ازایرانیان عاشق تربت کربلا درجلوی فروشگاه سیداسماعیل تشکیل شده بود،ازدحام بود

مغازه دار جنب سید اسماعیل را دیدم که کاملا ازصف ایرانیها که جلوی دکان او درست شده و برایش ایجاد مزاحمت نموده بود بهم ریخته وعصبانی بود. بیرون آمد و با عصبانیت چند زایر را با بی احترامی هل داد وازجلوی بساطش دور کرد!

بعضی ازکالاها"البسه"بازارکربلا ارواردات ایران است،ولی با عطروبوی امام حسین(ع)ودیگرشهدای کربلامتبرک شده،محدداً توسط زوارایرانی به ایران برمی گردد.بااستفاده ازوبلاک یک زائر

مدیریت سایت-پیراسته فر:در2اسفندسال1396درسفری به کربلا بدنبال مغازه سیداسماعیل رفتم،یکی از مغازه داران عراقی گفت"سیداسماعیل ازرفقایم است وتا5سال قبل دراطراف تل زینبیه مغازه داشت وحالا درخیابان سدرالمنتهی است ،مغازه اش حدود200متری این خیابان است

۲۰۱۸۰۲۲۱_۱۹۰۲۴۳

این مغازه درسمت راست قراردارد،یک مغازه ای باابعاد2/5×6 دراین مغازه کاروانی از لبنان مشغول خریدبودندأرفاصله نیم ساعتی که منتظر ماندم با رئیس کاروان لبنان سرصحبت رابازکردم،گفتم شماسیداسماعیل رامی شناختید؟وعلت خریدازاین مغازه راپرسیدم؟

۲۰۱۸۰۲۲۱_۱۹۰۷۵۴

گفت قبلاًمی شناختم،مهرش محکم،ومقاوم است!

۲۰۱۸۰۲۲۱_۱۹۲۷۰۵

بعدازاتمام خریدآن کاروان با آقای اسماعیل صحبت کردم، پرسیدم ماجرای تربت ناب"اصل"شما چیست؟تفاوتش باتربت مغازه های دیگرچیست؟

۲۰۱۸۰۲۲۱_۱۹۳۳۳۸

ایشان گفتند:هیچ فرقی ندارد،ماهم ازاطراف می آوریم،بیشترازازناحیه فرات هست بافاصله چندکیلومتری حرم امام حسین علیه اسلام

ایشان گفتند:مهرهایی که مادرست می کنیم دیرشکسته می شوند،مقاوم هستند 

برچسب‌ها, , , , , , , , , , , , ,

Comments are closed.